تحریف‌ستیزی منحرف

به گمان من، مشکل نه در سود و سودای مداحان است و نه در کم‌کاری عالمان. مشکل اصلی، آن است که «مشکل اصلی» گم شده است. تحریف‌ستیزان، همۀ وقت و نیروی خود را صرف آن کرده‌اند که مثلا دروغ‌های فاضل دربندی را در کتاب اسرار الشهاده یا خطاهای ملاحسین کاشفی را در روضة الشهداء یا گزافه‌گویی‌های برخی مداحان را نشان دهند و تاریخی پاکیزه‌تر از نهضت کربلا به گوش‌ها برسانند. غافل از آن‌که مشکل در این دروغ‌ها و خطاها و گزافه‌ها نیست؛ مشکل در جایی است که زمینه را برای این دروغ‌ها و خطاها هموار کرده است. از قضا برخی از همین تحریف‌ستیزان محترم، آب به جوی انحراف اصلی می‌ریزند.

آنچه ما به آن مبتلا شده‌ایم، تنها تحریف در چند واقعه یا چند خبر یا مسائلی همچون قمه‌زنی و مناسک‌‌سازی و مصیبت‌تراشی نیست؛ مشکل اصلی در شاکله و قالبی است که عاشورای ما(نه عاشورای سال 61 هجری) در رهگذر تاریخ پذیرفته و به دست بخش‌های سیاست‌اندیش جامعه، مذهبی جدا و دینی مستقل از اسلام و حتی تشیع اثتی‌عشری شده است. عاشورای موجود، بخشی از دین و مذهب نیست که در پناه آن از بلای تحریف مصمون بماند؛ چنان‌که نماز و روزه در پناه دین از تحریف و خرافه مصمون مانده‌اند؛ بلکه ما از عاشورا دینی مستقل و خودبنیاد ساخته‌ایم. عاشورای شیعه، در چرخۀ نیازهای رنگارنگ جامعه و در ادوار مختلف تاریخی، اکنون شکل و شمایلی یافته است که ارتباط دادن آن به دین و مذهب، جز از طریق پاره‌ای روایات در برخی کتاب‌ها ممکن نیست. دربارۀ سند و دلالت این روایات سخنی نمی‌گویم تا در دام تحریف‌ستیزی منحرف نیفتم؛ اما می‌گویم: عاشورای برساختۀ ما گفتمانی جدا از مجموعۀ دین شده است و در فضای «عاشورا برای عاشورا» سیر می‌کند و تا چنین است، تحریف‌ستیزی، آب در هاون کوبیدن است؛ بلکه دادن نشانی غلط به جامعۀ دینی است.

تحریف بزرگ، این است؛ نه گزافه‌هایی که دربارۀ شمار کشتگان دشمن یا عروسی قاسم بن حسن(ع) در کربلا یا حضور جنیان در روز عاشورا گفته‌اند. اگر تحریف‌ستیزان راه به جایی نمی‌برند و هر دم آید غمی از نو به مبارکبادشان، از آن رو است که بت بزرگ را نشکسته‌اند. بت بزرگ، جداسری عاشورای ما از مذهب مادر است. اگر ما عاشورا را از دین بیرون نیاورده‌ایم و به آن استقلال نداده‌ایم، چرا در طبقات مذهبی، محرم عملا مهم‌تر از رمضان است و عاشورا مهم‌تر از بعثت و هجرت، و آن مایه از احساسات و هیجان‌ها و عواطفی که روضه‌ها برمی‌انگیزند، نیایش‌ها برنمی‌انگیزند؟ اگر عاشورا را از دین جدا نکرده‌ایم، چرا این همه به عزاداران سفارش می‌کنند که ظهر عاشورا نماز را فراموش نکنید؟

امام حسین(ع)، از مدینه بیرون آمد که دين را از چنگ امویان بیرون بیاورد؛ نه آن‌که دینی جدید بسازد. اگر امروز منبرهای عزا بیش از منبرهای اخلاق است، و مجالس عزاداری بیش از محافل معنوی، و جست‌وجو در گذشته بیش از گفت‌وگو دربارۀ آینده، از آن رو است که عاشورای ما دینی است خودبنیاد که در آن، دینداری در حاشیۀ عزاداری است. امام حسین(ع) از مکه به سوی کوفه رفت که همچون هجرت عموی بزرگوارش جعفر بن ابی‌طالب به حبشه، در آزادی و امنیت زندگی کند و آزادی و امنیت را برای بخشی از مسلمانان فراهم آورد؛ نه ‌آن‌که مذهبی نو بنیان بگذارد که در آن، روضه مهم‌تر از مناجات باشد و عزاداری ارجمندتر از دینداری و محرم شورانگیزتر از رمضان و جنگ ممدوح‌تر از صلح و اصحاب او بلندآوازه‌تر از انبیا. آن گریه و آن عزاداری و آن سیاه‌پوشی و آن سینه‌زنی که پشتوانۀ آزادی و آزادگی نباشد و خرد حسینی را جایگزین خوی یزیدی نکند، حاصلی جز زخم و زحمت ندارد. ما برای رسیدن محرم و عاشورا لحظه‌شماری می‌‌کنیم؛ اما امام حسین(ع) به استقبال عاشورا نرفت؛ جنگ را بر او تحمیل کردند؛ جنگی که شیعه می‌توانست از آن سرمایه‌ای برای صلح ممکن بسازد و اعتباری برای عقلانیت؛ نه مذهبی نو که همچون مذاهب دیگر، باورهایی دارد و مناسکی و احکامی و آخرتی که سنگ ترازوی آن، اشک است.

تحریف‌ستیزی منحرف

به گمان من، مشکل نه در سود و سودای مداحان است و نه در کم‌کاری عالمان. مشکل اصلی، آن است که «مشکل اصلی» گم شده است. تحریف‌ستیزان، همۀ وقت و نیروی خود را صرف آن کرده‌اند که مثلا دروغ‌های فاضل دربندی را در کتاب اسرار الشهاده یا خطاهای ملاحسین کاشفی را در روضة الشهداء یا گزافه‌گویی‌های برخی مداحان را نشان دهند و تاریخی پاکیزه‌تر از نهضت کربلا به گوش‌ها برسانند. غافل از آن‌که مشکل در این دروغ‌ها و خطاها و گزافه‌ها نیست؛ مشکل در جایی است که زمینه را برای این دروغ‌ها و خطاها هموار کرده است. از قضا برخی از همین تحریف‌ستیزان محترم، آب به جوی انحراف اصلی می‌ریزند.

آنچه ما به آن مبتلا شده‌ایم، تنها تحریف در چند واقعه یا چند خبر یا مسائلی همچون قمه‌زنی و مناسک‌‌سازی و مصیبت‌تراشی نیست؛ مشکل اصلی در شاکله و قالبی است که عاشورای ما(نه عاشورای سال 61 هجری) در رهگذر تاریخ پذیرفته و به دست بخش‌های سیاست‌اندیش جامعه، مذهبی جدا و دینی مستقل از اسلام و حتی تشیع اثتی‌عشری شده است. عاشورای موجود، بخشی از دین و مذهب نیست که در پناه آن از بلای تحریف مصمون بماند؛ چنان‌که نماز و روزه در پناه دین از تحریف و خرافه مصمون مانده‌اند؛ بلکه ما از عاشورا دینی مستقل و خودبنیاد ساخته‌ایم. عاشورای شیعه، در چرخۀ نیازهای رنگارنگ جامعه و در ادوار مختلف تاریخی، اکنون شکل و شمایلی یافته است که ارتباط دادن آن به دین و مذهب، جز از طریق پاره‌ای روایات در برخی کتاب‌ها ممکن نیست. دربارۀ سند و دلالت این روایات سخنی نمی‌گویم تا در دام تحریف‌ستیزی منحرف نیفتم؛ اما می‌گویم: عاشورای برساختۀ ما گفتمانی جدا از مجموعۀ دین شده است و در فضای «عاشورا برای عاشورا» سیر می‌کند و تا چنین است، تحریف‌ستیزی، آب در هاون کوبیدن است؛ بلکه دادن نشانی غلط به جامعۀ دینی است.

تحریف بزرگ، این است؛ نه گزافه‌هایی که دربارۀ شمار کشتگان دشمن یا عروسی قاسم بن حسن(ع) در کربلا یا حضور جنیان در روز عاشورا گفته‌اند. اگر تحریف‌ستیزان راه به جایی نمی‌برند و هر دم آید غمی از نو به مبارکبادشان، از آن رو است که بت بزرگ را نشکسته‌اند. بت بزرگ، جداسری عاشورای ما از مذهب مادر است. اگر ما عاشورا را از دین بیرون نیاورده‌ایم و به آن استقلال نداده‌ایم، چرا در طبقات مذهبی، محرم عملا مهم‌تر از رمضان است و عاشورا مهم‌تر از بعثت و هجرت، و آن مایه از احساسات و هیجان‌ها و عواطفی که روضه‌ها برمی‌انگیزند، نیایش‌ها برنمی‌انگیزند؟ اگر عاشورا را از دین جدا نکرده‌ایم، چرا این همه به عزاداران سفارش می‌کنند که ظهر عاشورا نماز را فراموش نکنید؟

امام حسین(ع)، از مدینه بیرون آمد که دين را از چنگ امویان بیرون بیاورد؛ نه آن‌که دینی جدید بسازد. اگر امروز منبرهای عزا بیش از منبرهای اخلاق است، و مجالس عزاداری بیش از محافل معنوی، و جست‌وجو در گذشته بیش از گفت‌وگو دربارۀ آینده، از آن رو است که عاشورای ما دینی است خودبنیاد که در آن، دینداری در حاشیۀ عزاداری است. امام حسین(ع) از مکه به سوی کوفه رفت که همچون هجرت عموی بزرگوارش جعفر بن ابی‌طالب به حبشه، در آزادی و امنیت زندگی کند و آزادی و امنیت را برای بخشی از مسلمانان فراهم آورد؛ نه ‌آن‌که مذهبی نو بنیان بگذارد که در آن، روضه مهم‌تر از مناجات باشد و عزاداری ارجمندتر از دینداری و محرم شورانگیزتر از رمضان و جنگ ممدوح‌تر از صلح و اصحاب او بلندآوازه‌تر از انبیا. آن گریه و آن عزاداری و آن سیاه‌پوشی و آن سینه‌زنی که پشتوانۀ آزادی و آزادگی نباشد و خرد حسینی را جایگزین خوی یزیدی نکند، حاصلی جز زخم و زحمت ندارد. ما برای رسیدن محرم و عاشورا لحظه‌شماری می‌‌کنیم؛ اما امام حسین(ع) به استقبال عاشورا نرفت؛ جنگ را بر او تحمیل کردند؛ جنگی که شیعه می‌توانست از آن سرمایه‌ای برای صلح ممکن بسازد و اعتباری برای عقلانیت؛ نه مذهبی نو که همچون مذاهب دیگر، باورهایی دارد و مناسکی و احکامی و آخرتی که سنگ ترازوی آن، اشک است.

تحریف‌ستیزی منحرف

مناسک بسازیم مناسک می‌سازند

1. همکاری داریم از برادران اهل تسنن که انسان امانتدار و شریفی است و البته اوضاع مالی خوبی هم ندارد. چندی پیش از یک سفر به زاهدان به نام “ختم بخاری” یاد می کرد. تعداد زیادی از برادران و خواهران اهل سنت با اتوبوس به زاهدان می روند و در مسجد بزرگی در آنجا هر شب مراسمی به نام ختم بخاری را به جا می آورند. این صرفا یک موضوع ساده نیست. تبدیل به نوعی سفر زیارتی شده است از تفریحات ، مهمان نوازی  و امکانات رایگان مسجد گرفته تا مسایل پیرامونی آن. یکی از چیزهای جالبی که می گفت این بود که یکی از کنار خیابان با احترام زیاد و ماشین آخرین مدل آنها را دوباره به ایستگاه اتوبوس رسانده است. نکته مهم این است که این مراسمات سابقه تاریخی چندانی نداشته است.

2. تصاویر ترافیک گسترده در مسیرهای منتهی به مقبره کوروش در زادروز وی را همه دیده‌ایم. اگر به تصاویر هوایی آن دقت کنید مشاهده می‌کنید که قبلا چنین سابقه نداشته است. بدیهی است کوروش به‌عنوان یک شخصیت ملی محترم است ولی اگر به عنوان یک عامل هویت‌ساز در مقابل دین مطرح گردد شاید زنگ خطر را به صدا درآورد.

دلیل این مسایل چیست؟

شاید بتوان از این منظر نیز به موضوعات فوق نگریست که وقتی یکی از گروه‌های جامعه با تبلیغات و امکانات زیاد شروع به ایجاد آداب و مناسک جدید می‌کند گروه‌های مقابل آن نیز ناخودآگاه واکنش نشان می‌دهند. در چند سال اخیر راهپیمایی اربعین به صورت گسترده در صدا و سیما تبلیغ می‌شود به همان نسبت این روی راهپیمایی و استقبال از مقبره کوروش اثر می‌گذارد . صدا و سیما انواع مراسم مذهبی را به‌صورت گسترده با جمعیت میلیونی پوشش می‌دهد. طبیعی است که اهل تسنن به دنبال مناسک‌سازی برود.

شاید عده‌ای بگویند بعضی از این مراسمات جدید نیست و در تاریخ شیعه سابقه دارد اما باید به این توجه کرد افزایش ارتباطات و ازدیاد شبکه‌های تلویزیونی باعث شده است که تبلیغات بسیار زیاد به نظر برسد.  هر عدم تعادلی عدم تعادلی دیگر را باعث خواهد شد. از جهتی پمپاژ این‌چنینی مفاهیم دینی به  جامعه از کیفیت آن می‌کاهد و به اصطلاح صفا و خلوص سابق را دیگر در مراسم نمی‌بینیم و راه برای نمایش ریاکاران باز می‌شود.
 

مناسک بسازیم مناسک می‌سازند

1. همکاری داریم از برادران اهل تسنن که انسان امانتدار و شریفی است و البته اوضاع مالی خوبی هم ندارد. چندی پیش از یک سفر به زاهدان به نام “ختم بخاری” یاد می کرد. تعداد زیادی از برادران و خواهران اهل سنت با اتوبوس به زاهدان می روند و در مسجد بزرگی در آنجا هر شب مراسمی به نام ختم بخاری را به جا می آورند. این صرفا یک موضوع ساده نیست. تبدیل به نوعی سفر زیارتی شده است از تفریحات ، مهمان نوازی  و امکانات رایگان مسجد گرفته تا مسایل پیرامونی آن. یکی از چیزهای جالبی که می گفت این بود که یکی از کنار خیابان با احترام زیاد و ماشین آخرین مدل آنها را دوباره به ایستگاه اتوبوس رسانده است. نکته مهم این است که این مراسمات سابقه تاریخی چندانی نداشته است.

2. تصاویر ترافیک گسترده در مسیرهای منتهی به مقبره کوروش در زادروز وی را همه دیده‌ایم. اگر به تصاویر هوایی آن دقت کنید مشاهده می‌کنید که قبلا چنین سابقه نداشته است. بدیهی است کوروش به‌عنوان یک شخصیت ملی محترم است ولی اگر به عنوان یک عامل هویت‌ساز در مقابل دین مطرح گردد شاید زنگ خطر را به صدا درآورد.

دلیل این مسایل چیست؟

شاید بتوان از این منظر نیز به موضوعات فوق نگریست که وقتی یکی از گروه‌های جامعه با تبلیغات و امکانات زیاد شروع به ایجاد آداب و مناسک جدید می‌کند گروه‌های مقابل آن نیز ناخودآگاه واکنش نشان می‌دهند. در چند سال اخیر راهپیمایی اربعین به صورت گسترده در صدا و سیما تبلیغ می‌شود به همان نسبت این روی راهپیمایی و استقبال از مقبره کوروش اثر می‌گذارد . صدا و سیما انواع مراسم مذهبی را به‌صورت گسترده با جمعیت میلیونی پوشش می‌دهد. طبیعی است که اهل تسنن به دنبال مناسک‌سازی برود.

شاید عده‌ای بگویند بعضی از این مراسمات جدید نیست و در تاریخ شیعه سابقه دارد اما باید به این توجه کرد افزایش ارتباطات و ازدیاد شبکه‌های تلویزیونی باعث شده است که تبلیغات بسیار زیاد به نظر برسد.  هر عدم تعادلی عدم تعادلی دیگر را باعث خواهد شد. از جهتی پمپاژ این‌چنینی مفاهیم دینی به  جامعه از کیفیت آن می‌کاهد و به اصطلاح صفا و خلوص سابق را دیگر در مراسم نمی‌بینیم و راه برای نمایش ریاکاران باز می‌شود.
 

مناسک بسازیم مناسک می‌سازند

آیا می‌توان طوفان هاروی را مکافات الهی دانست؟

معمولاٌ منطق چنین افرادی حول‌محور مسائل دگرباشان جنسی می‌چرخد. باستر ویلسون از اعضای «انجمن خانوادۀ امریکایی» مدّعی بود که خداوند طوفان اسحاق را برای جلوگیری از برگزاری جشنوارۀ سالانۀ دگرباشان جنسی نازل کرد. پدر روحانی فرانکلین گراهام عیّاشی‌های مردم در نیواورلئان را مسبّب نزول طوفان کاترینا قلمداد کرد و کشیش کاتولیک، جرارد وگنر کاترینا را مجازات الهی‌ای خواند که به خاطر مدارای مردم نیواورلئان با هم‌جنس‌گرایان بر سرشان فرود آمد. از نظر این افراد، سپربلا گاهی هم‌جنس‌گرایی است، گاهی سقط‌جنین و گاهی نیز سیاست‌های خارجه‌ای است که به ضرر اسرائیل تمام می‌شود.

مسلماً واکنش اکثر گروه‌های مذهبی در برابر فجایای طبیعی، توجّه، دعا و کمک بوده است. گزارش‌ها گویای آن است که پیرو طوفان هاروی، کلیساها به پناهگاه تبدیل شده و مسیحیان، یهودیان و مسلمانان همه و همه به ایالت تگزاس کمک‌رسانی می‌کنند.

این تفکّر که خداوند انتقام‌جو است، چیز تازه‌ای نیست. فقط هم منحصر به مسیحیان نیست. اما بعضی از رهبران محافظه‌کار مسیحی صراحتاً مخالف این تفکّر هستند و دیگران را از این طرز فکر برحذر می‌دارند. مایکل براون، یکی از سخنگویان مسیحیت اوانجلی که از اعضای هیئت مشورتی ترامپ نیز هست، دو روز پس از طوفان هاروی نوشت: “باید پیش از این که دربارۀ طوفان‌ها و دیگر سوانح طبیعی از جانب خداوند اظهارنظر کنیم و بگوییم اینها مجازات الهی هستند که به خاطر کارهای بعضی از گناهکاران نازل شده‌اند، خیلی احتیاط کنیم.”

استفن دیویس، استاد فلسفه «کالج مک‌کنا» می‌گوید تفکّرِ مکافات الهی در خارج از محافل مذهبیِ محافظه‌کار طرفداران بسیاری کمی دارد. از نظر جهان سکولار، حرف‌هایی مثل “خدا می‌خواست هیوستون را تنبیه کند” مضحک است.

پیتر مونتگومری یکی از اعضای عالی‌رتبۀ بنیاد «مردم طرفدار روش امریکایی» می‌گوید در مورد طوفان هاروی، این مرتبه انگشت اتّهام طور دیگری نشانه گرفته شده است. این بار ما چند نظریه داریم. یکی این است که تگزاس به جز چند موارد استثناء مثل شهر آستین که به لیبرال بودن شهرت دارد، پایگاهی برای جنبش «راست مذهبی» است. فرماندار تگزاس، آقای گرگ ابوت در میان مسیحیان محافظه‌کار از محبوبیت بسیاری برخوردار است. لذا شاید بتوان گفت محافظه‌کاران مذهبی تمایل چندانی ندارند که بگویند خداوند از دست او شاکی است. ابوت حامی سختگیری در قوانین سقط‌جنین است و «مصوّبۀ حمایت از کشیشان» را به امضا رسانده که به کشیشان اجازه می‌دهد از به ازدواج هم درآوردن زوجین هم‌جنس‌گرا خودداری کنند.

نظریۀ دیگر آن است که محافظه‌کاران مسیحی نمی‌خواهند بگویند هیوستون مستحقّ عقوبت الهی است. مونتگومری می‌گوید: “به نظر من برای «راست مذهبی» سخت شده که بگوید یک گناه جمعی در هیوستون وجود دارد که خداوند می‌خواهد مردم را به خاطرش مجازات کند. اما اگر طوفان هاروی به نیواورلئان اصابت کرده بود، باز هم مردم می‌گفتند به خاطر فساد آن شهر است، یا اگر در سان‌فرانسیسکو زلزله آمده بود، مردم می‌گفتند به خاطر هم‌جنس‌گرایی است.”

به گفتۀ براون، “هیوستون یکی از معدود شهرهایی است که باشهامت در مقابل موج صعودیِ فعالیت دگرباشان جنسی مقاومت کرده است. چرا باید خداوند از میان این همه شهر، هیوستون را برای مجازات انتخاب کند؟”

یک نظریۀ دیگر این است که اکثریت اعضای جنبش «راست مذهبی» به دونالد ترامپ رأی دادند. تگزاس ایالتی است که اکثر مردم آن به حزب جمهوری‌خواه و به ترامپ رأی دادند. در شهرستان هریس واقع در هیوستون، اکثریت مردم به دمکرات‌ها رأی دادند، اما تمام شهرستان‌های اطراف آن (یعنی اکثر نواحی سیل‌گرفته به جز شهرستان هریس) به جمهوری‌خواهان رأی دادند.

مونتگومری می‌گوید آنها فکر می‌کنند انتخاب ترامپ یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های آنها بوده و با این کار دوباره کشور زیر سایۀ الطاف الهی قرار گرفته است. اگر هنوز اوباما رئیس‌جمهور بود، احتمال داشت این طور فکر کنند که مکافات الهی به خاطر انتخاب اوست!

شاید بتوان گفت دابسون در سخنانش دربارۀ طوفان هاروی به این موضوع اشاره کرده است: “من دعا می‌کنم که ملّت ما این بحران را سیاسی نکنند. این کار کمکی به قربانیان حادثه نمی‌کند. در بزنگاه ناملایمات، اتّحاد بزرگ‌ترین نقطۀ قوّت ماست. لذا بیاییم دست به دست یکدیگر دهیم و به جای این حرف‌ها به مردم تگزاس کمک‌رسانی کنیم.”

آیا می‌توان طوفان هاروی را مکافات الهی دانست؟

معمولاٌ منطق چنین افرادی حول‌محور مسائل دگرباشان جنسی می‌چرخد. باستر ویلسون از اعضای «انجمن خانوادۀ امریکایی» مدّعی بود که خداوند طوفان اسحاق را برای جلوگیری از برگزاری جشنوارۀ سالانۀ دگرباشان جنسی نازل کرد. پدر روحانی فرانکلین گراهام عیّاشی‌های مردم در نیواورلئان را مسبّب نزول طوفان کاترینا قلمداد کرد و کشیش کاتولیک، جرارد وگنر کاترینا را مجازات الهی‌ای خواند که به خاطر مدارای مردم نیواورلئان با هم‌جنس‌گرایان بر سرشان فرود آمد. از نظر این افراد، سپربلا گاهی هم‌جنس‌گرایی است، گاهی سقط‌جنین و گاهی نیز سیاست‌های خارجه‌ای است که به ضرر اسرائیل تمام می‌شود.

مسلماً واکنش اکثر گروه‌های مذهبی در برابر فجایای طبیعی، توجّه، دعا و کمک بوده است. گزارش‌ها گویای آن است که پیرو طوفان هاروی، کلیساها به پناهگاه تبدیل شده و مسیحیان، یهودیان و مسلمانان همه و همه به ایالت تگزاس کمک‌رسانی می‌کنند.

این تفکّر که خداوند انتقام‌جو است، چیز تازه‌ای نیست. فقط هم منحصر به مسیحیان نیست. اما بعضی از رهبران محافظه‌کار مسیحی صراحتاً مخالف این تفکّر هستند و دیگران را از این طرز فکر برحذر می‌دارند. مایکل براون، یکی از سخنگویان مسیحیت اوانجلی که از اعضای هیئت مشورتی ترامپ نیز هست، دو روز پس از طوفان هاروی نوشت: “باید پیش از این که دربارۀ طوفان‌ها و دیگر سوانح طبیعی از جانب خداوند اظهارنظر کنیم و بگوییم اینها مجازات الهی هستند که به خاطر کارهای بعضی از گناهکاران نازل شده‌اند، خیلی احتیاط کنیم.”

استفن دیویس، استاد فلسفه «کالج مک‌کنا» می‌گوید تفکّرِ مکافات الهی در خارج از محافل مذهبیِ محافظه‌کار طرفداران بسیاری کمی دارد. از نظر جهان سکولار، حرف‌هایی مثل “خدا می‌خواست هیوستون را تنبیه کند” مضحک است.

پیتر مونتگومری یکی از اعضای عالی‌رتبۀ بنیاد «مردم طرفدار روش امریکایی» می‌گوید در مورد طوفان هاروی، این مرتبه انگشت اتّهام طور دیگری نشانه گرفته شده است. این بار ما چند نظریه داریم. یکی این است که تگزاس به جز چند موارد استثناء مثل شهر آستین که به لیبرال بودن شهرت دارد، پایگاهی برای جنبش «راست مذهبی» است. فرماندار تگزاس، آقای گرگ ابوت در میان مسیحیان محافظه‌کار از محبوبیت بسیاری برخوردار است. لذا شاید بتوان گفت محافظه‌کاران مذهبی تمایل چندانی ندارند که بگویند خداوند از دست او شاکی است. ابوت حامی سختگیری در قوانین سقط‌جنین است و «مصوّبۀ حمایت از کشیشان» را به امضا رسانده که به کشیشان اجازه می‌دهد از به ازدواج هم درآوردن زوجین هم‌جنس‌گرا خودداری کنند.

نظریۀ دیگر آن است که محافظه‌کاران مسیحی نمی‌خواهند بگویند هیوستون مستحقّ عقوبت الهی است. مونتگومری می‌گوید: “به نظر من برای «راست مذهبی» سخت شده که بگوید یک گناه جمعی در هیوستون وجود دارد که خداوند می‌خواهد مردم را به خاطرش مجازات کند. اما اگر طوفان هاروی به نیواورلئان اصابت کرده بود، باز هم مردم می‌گفتند به خاطر فساد آن شهر است، یا اگر در سان‌فرانسیسکو زلزله آمده بود، مردم می‌گفتند به خاطر هم‌جنس‌گرایی است.”

به گفتۀ براون، “هیوستون یکی از معدود شهرهایی است که باشهامت در مقابل موج صعودیِ فعالیت دگرباشان جنسی مقاومت کرده است. چرا باید خداوند از میان این همه شهر، هیوستون را برای مجازات انتخاب کند؟”

یک نظریۀ دیگر این است که اکثریت اعضای جنبش «راست مذهبی» به دونالد ترامپ رأی دادند. تگزاس ایالتی است که اکثر مردم آن به حزب جمهوری‌خواه و به ترامپ رأی دادند. در شهرستان هریس واقع در هیوستون، اکثریت مردم به دمکرات‌ها رأی دادند، اما تمام شهرستان‌های اطراف آن (یعنی اکثر نواحی سیل‌گرفته به جز شهرستان هریس) به جمهوری‌خواهان رأی دادند.

مونتگومری می‌گوید آنها فکر می‌کنند انتخاب ترامپ یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های آنها بوده و با این کار دوباره کشور زیر سایۀ الطاف الهی قرار گرفته است. اگر هنوز اوباما رئیس‌جمهور بود، احتمال داشت این طور فکر کنند که مکافات الهی به خاطر انتخاب اوست!

شاید بتوان گفت دابسون در سخنانش دربارۀ طوفان هاروی به این موضوع اشاره کرده است: “من دعا می‌کنم که ملّت ما این بحران را سیاسی نکنند. این کار کمکی به قربانیان حادثه نمی‌کند. در بزنگاه ناملایمات، اتّحاد بزرگ‌ترین نقطۀ قوّت ماست. لذا بیاییم دست به دست یکدیگر دهیم و به جای این حرف‌ها به مردم تگزاس کمک‌رسانی کنیم.”

آیا می‌توان طوفان هاروی را مکافات الهی دانست؟

تأثیر خوانندگان بر نویسندگان

تأثیر مخاطبان بر اثرآفرینان به قدری است که گاهی حال و هوای آنان را به‌کلی تغییر می‌دهد. اگر کسی عنوان و موضوع کتاب‌های دینی را در سدۀ گذشته بررسی کند، متوجه چرخش‌هایی شگفت در آنها می‌شود. این چرخش‌ها از مخاطبان آغاز شده و سپس به نویسندگان رسیده است. به قول حافظ:
گلبن حُسنت نه خود شد دل‌فروز
ما دم همت بر آن بگماشتیم

تا پیش از انقلاب، بسیاری از کتاب‌های دینی دربارۀ حرمت شراب و قمار و رقص و احکام ریش‌تراشی و مانند آن بود. استقبال مخاطبان از سخنرانی‌ها و نوشته‌های محمد نخشب، علی شریعتی، محمدرضا حکیمی، مرتضی مطهری، مهدی بازرگان و مانند ایشان در سال‌های نخست دهۀ پنجاه، دیگر نویسندگان دینی را واداشت که ماجرای ریش و شراب را رها کنند و افق‌هایی دیگر را ببینند. علامه ‌طباطبایی اگر در روزگاری می‌زیست که محمد عبده و رشید رضا تفسیر المنار را ننوشته بودند و ذائقۀ مخاطبان تفسیر را تغییر نداده بودند، المیزان را نمی‌نوشت. شیخ احمد کافی اگر در روزگار ما بالای منبر می‌رفت، به احتمال بسیار، همان‌هایی را می‌گفت که اکنون دیگر خطبا و منبری‌ها می‌گویند، و اگر تغییر نمی‌کرد، دیگر آن نام و آوازه را نداشت. در مرثیه‌سرایی برای اهل بیت(ع) نیز ذائقۀ مردم، شاعری مانند موسوی گرمارودی را برکشید و از رونق بازار «حبیب‌الله چایچیان‌»ها کاست. شعر آیینی «حسان» کجا و نوحه‌های صادق آهنگران کجا؟ ادبیات داستانی و سمت‌وسوی پژوهش‌های روان‌شناختی و مانند آن نیز همین داستان را دارند.

میان استقبال خوانندگان و شمارگان کتاب، رابطه‌ای در حد رابطۀ علت و معلول است. از این رو شمارگان کتاب، به نویسندگان و ناشران انگیزه و بلکه جهت می‌دهد که در چه زمینه‌هایی بیشتر اثر بیافرینند. استقبال مخاطب در محیط‌های مجازی و شبکه‌های اجتماعی مانند تلگرام و فیسبوک، از شمارۀ فورواردها و اشتراک‌گذاری‌ها و میزان گفت‌وگو در پیام‌گیر با نویسنده دانسته می‌شود. حجم نقدها و اشارات و ارجاعات نیز نشانه‌های استقبال‌اند.

مخاطب‌شناسی، مرزی باریک با موج‌سواری دارد. تفاوت آن دو همچون تفاوت دانشمند با رمال است: یکی برای بهبود می‌نویسد و دیگری برای سود.

راه دیگر تأثیرگذاری مخاطب بر نویسنده، پرسش‌های او است. اگر کم‌وکیف پرسش‌ها تغییر کند، به‌حتم سمت‌وسوی کتاب‌ها و سخنرانی‌ها نیز دیگرگون می‌شود. اگر مرحوم فخرالدین حجازی تا حدود سال 1350، جز دربارۀ شراب و قمار و ریش و موسیقی سخنرانی نمی‌کرد، چون مسئلۀ مخاطب دینی در آن سال‌ها جز این نبود. شکل‌گیری آهسته و پیوستۀ طبقۀ شهری در تهران و برخی شهرهای بزرگ ایران در دهۀ 50، اندک‌اندک او و دیگران را نیز به راهی دیگر کشاند.

ذائقۀ علمی جامعه مانند صافی عمل می‌کند و هر نویسنده‌ای دیر یا زود بازخورد آثارش را می‌بیند و به فکر فرو می‌رود. حتی نقدهای ناروا بر نویسنده اثر می‌گذارد؛ چه رسد به نقدهای علمی و منصفانه. بنابراین قطع رابطۀ ارگانیک میان کتاب و خواننده، کتاب را وارد دنیایی خیالی می‌کند. رانت‌ها و حمایت‌های ویژه، این رابطه را بر هم می‌زنند. برای نمونه، حمایت(بخوانید رانت) که آمده بود نشر دینی را برتر بنشاند و به بازار او رونق ببخشد، رابطۀ طبیعی و ارگانیک کتاب دینی و جامعۀ مخاطب را قیچی کرد و نعمت «تأثیر مخاطب بر نویسنده» را از نویسندگان دینی بازگرفت؛ نعمتی که کتاب دینی تا چهل سال پیش از آن برخوردار بود و از همین رهگذر توانسته بود به تیراژهای میلیونی برسد.

بلای دیگری که رانت بر سر نشر دینی آورده است، محرومیت از نعمت رقیب و رقابت است. رقابت‌گریزی و رقیب‌سوزی، محصول رانت‌خواری و برخورداری از حمایت‌های ویژه است، و آن نیز نتیجه‌ای جز قطع رابطۀ طبیعی با مخاطب و ارتباط یک‌سویه با او ندارد. رانت‌های رسمی و غیر رسمی، مخاطب واقعی را از دیدرس نویسنده بیرون می‌آورد.

باری؛ نویسندگان یا هنرمندان نمی‌توانند به‌راحتی ادعای استقلال و آزادی از مخاطب کنند؛ مگر سه گروه:
1. آنان که «مرثیه‌گوی دل افسردۀ خویش‌اند» و برای خود می‌نویسند؛
2. رانت‌‌خواران و نورچشمی‌ها؛
3. گروهی انگشت‌شمار که دوردست‌ها را هم می‌بینند و ماهرانه در تغییر ذائقۀ جامعه می‌کوشند و سوار هیچ موجی نمی‌شوند

تأثیر خوانندگان بر نویسندگان

تأثیر مخاطبان بر اثرآفرینان به قدری است که گاهی حال و هوای آنان را به‌کلی تغییر می‌دهد. اگر کسی عنوان و موضوع کتاب‌های دینی را در سدۀ گذشته بررسی کند، متوجه چرخش‌هایی شگفت در آنها می‌شود. این چرخش‌ها از مخاطبان آغاز شده و سپس به نویسندگان رسیده است. به قول حافظ:
گلبن حُسنت نه خود شد دل‌فروز
ما دم همت بر آن بگماشتیم

تا پیش از انقلاب، بسیاری از کتاب‌های دینی دربارۀ حرمت شراب و قمار و رقص و احکام ریش‌تراشی و مانند آن بود. استقبال مخاطبان از سخنرانی‌ها و نوشته‌های محمد نخشب، علی شریعتی، محمدرضا حکیمی، مرتضی مطهری، مهدی بازرگان و مانند ایشان در سال‌های نخست دهۀ پنجاه، دیگر نویسندگان دینی را واداشت که ماجرای ریش و شراب را رها کنند و افق‌هایی دیگر را ببینند. علامه ‌طباطبایی اگر در روزگاری می‌زیست که محمد عبده و رشید رضا تفسیر المنار را ننوشته بودند و ذائقۀ مخاطبان تفسیر را تغییر نداده بودند، المیزان را نمی‌نوشت. شیخ احمد کافی اگر در روزگار ما بالای منبر می‌رفت، به احتمال بسیار، همان‌هایی را می‌گفت که اکنون دیگر خطبا و منبری‌ها می‌گویند، و اگر تغییر نمی‌کرد، دیگر آن نام و آوازه را نداشت. در مرثیه‌سرایی برای اهل بیت(ع) نیز ذائقۀ مردم، شاعری مانند موسوی گرمارودی را برکشید و از رونق بازار «حبیب‌الله چایچیان‌»ها کاست. شعر آیینی «حسان» کجا و نوحه‌های صادق آهنگران کجا؟ ادبیات داستانی و سمت‌وسوی پژوهش‌های روان‌شناختی و مانند آن نیز همین داستان را دارند.

میان استقبال خوانندگان و شمارگان کتاب، رابطه‌ای در حد رابطۀ علت و معلول است. از این رو شمارگان کتاب، به نویسندگان و ناشران انگیزه و بلکه جهت می‌دهد که در چه زمینه‌هایی بیشتر اثر بیافرینند. استقبال مخاطب در محیط‌های مجازی و شبکه‌های اجتماعی مانند تلگرام و فیسبوک، از شمارۀ فورواردها و اشتراک‌گذاری‌ها و میزان گفت‌وگو در پیام‌گیر با نویسنده دانسته می‌شود. حجم نقدها و اشارات و ارجاعات نیز نشانه‌های استقبال‌اند.

مخاطب‌شناسی، مرزی باریک با موج‌سواری دارد. تفاوت آن دو همچون تفاوت دانشمند با رمال است: یکی برای بهبود می‌نویسد و دیگری برای سود.

راه دیگر تأثیرگذاری مخاطب بر نویسنده، پرسش‌های او است. اگر کم‌وکیف پرسش‌ها تغییر کند، به‌حتم سمت‌وسوی کتاب‌ها و سخنرانی‌ها نیز دیگرگون می‌شود. اگر مرحوم فخرالدین حجازی تا حدود سال 1350، جز دربارۀ شراب و قمار و ریش و موسیقی سخنرانی نمی‌کرد، چون مسئلۀ مخاطب دینی در آن سال‌ها جز این نبود. شکل‌گیری آهسته و پیوستۀ طبقۀ شهری در تهران و برخی شهرهای بزرگ ایران در دهۀ 50، اندک‌اندک او و دیگران را نیز به راهی دیگر کشاند.

ذائقۀ علمی جامعه مانند صافی عمل می‌کند و هر نویسنده‌ای دیر یا زود بازخورد آثارش را می‌بیند و به فکر فرو می‌رود. حتی نقدهای ناروا بر نویسنده اثر می‌گذارد؛ چه رسد به نقدهای علمی و منصفانه. بنابراین قطع رابطۀ ارگانیک میان کتاب و خواننده، کتاب را وارد دنیایی خیالی می‌کند. رانت‌ها و حمایت‌های ویژه، این رابطه را بر هم می‌زنند. برای نمونه، حمایت(بخوانید رانت) که آمده بود نشر دینی را برتر بنشاند و به بازار او رونق ببخشد، رابطۀ طبیعی و ارگانیک کتاب دینی و جامعۀ مخاطب را قیچی کرد و نعمت «تأثیر مخاطب بر نویسنده» را از نویسندگان دینی بازگرفت؛ نعمتی که کتاب دینی تا چهل سال پیش از آن برخوردار بود و از همین رهگذر توانسته بود به تیراژهای میلیونی برسد.

بلای دیگری که رانت بر سر نشر دینی آورده است، محرومیت از نعمت رقیب و رقابت است. رقابت‌گریزی و رقیب‌سوزی، محصول رانت‌خواری و برخورداری از حمایت‌های ویژه است، و آن نیز نتیجه‌ای جز قطع رابطۀ طبیعی با مخاطب و ارتباط یک‌سویه با او ندارد. رانت‌های رسمی و غیر رسمی، مخاطب واقعی را از دیدرس نویسنده بیرون می‌آورد.

باری؛ نویسندگان یا هنرمندان نمی‌توانند به‌راحتی ادعای استقلال و آزادی از مخاطب کنند؛ مگر سه گروه:
1. آنان که «مرثیه‌گوی دل افسردۀ خویش‌اند» و برای خود می‌نویسند؛
2. رانت‌‌خواران و نورچشمی‌ها؛
3. گروهی انگشت‌شمار که دوردست‌ها را هم می‌بینند و ماهرانه در تغییر ذائقۀ جامعه می‌کوشند و سوار هیچ موجی نمی‌شوند

تأثیر خوانندگان بر نویسندگان

با فروپاشی داعش، اتّحاد تشکیل‌شده علیه آن نیز رو به تضعیف گذاشته است

به گزارش دین‌آنلاین به نقل از اکونومیست، امریکا و متّحدانش هیچ‌گاه تا این اندازه در خاک سوریه نفوذ نداشته‌اند. امریکا سعی کرده است با همکاری کردها در شمال سوریه یک منطقۀ خودگردان را به وجود آورد. امریکا از همین ناحیه حمایت و کمک‌های خود را به نیروهای کرد و عربی که کرانۀ شمالی رود فرات را تحت محاصرۀ خود دارند می‌رساند. نمایندگان سوری امریکا نیز در اطراف مرز اردن پراکنده شده‌اند؛ از درعا گرفته تا شمال پایگاه ائتلافی «التنف».

اما در این میان ایران و متّحدانش مثل پیشینیانِ اشکانی‌شان، دست بالا را دارند. ارتش سوریه مورد حمایت سپاه قدس ایران است و نیروهای شبه‌نظامیِ شیعی و طایفه‌ای نیز با کمک پوشش هوایی روسیه، بر دیرالزور اعمال فشار می‌کنند. آنها در شمال به کرانۀ جنوبی فرات رسیده‌اند. سربازانی که از پالمیرا آمده‌اند نیز بیش از صد مایل بیابان را زیر پا گذاشته‌ و در جنوب به مرز عراق رسیده‌اند.

دست‌آوردهای ایران در جاهای دیگر از این هم چشمگیرتر است. حزب‌الله که نیروی شبه‌نظامی و شیعی لبنانی و مورد حمایت ایران است، به خاطر بیرون راندن داعش از خاک لبنان مورد تعریف و تمجید قرار گرفته است. در شمال غرب عراق، نیروهای حشدالشعبی که از حمایت ایران برخوردارند در حال قدرت گرفتن هستند. به گفتۀ موفق ربیعی، مشاور سابق امنیتی عراق، آنها تلعفر را دوباره گرفته‌اند و نگهش خواهند داشت. در این صورت آنها با ایجاد یک حائل شبه‌مرزی و به وجود آوردن سپری در برابر کردها، به افزایش قدرت و نفوذ ایران کمک خواهند کرد.

در بخش جنوبی‌تر نیز امید امریکا به متوقّف ساختن پیشرفت‌های ایران از طریق استان انبار، به ناامیدی تبدیل شده است. یکی از مشاوران نخست‌وزیر عراق می‌گوید قراردادی که شرکت امریکایی «الیو» جهت گشت‌زنی در اتوبان بغداد به عمّان بسته است، اصلاً پیش نمی‌رود. ولیکن در عوض حشدالشعبی و ارتش عراق جلو خواهند افتاد.

قرار نیست امریکا و ایران مستقیماً با یکدیگر وارد جنگ شوند. امریکایی‌ها پس از سال‌ها رقابت بر سر سوریه، با روسی‌ها بر سر «مناطق عاری از تنش» به توافق رسیده‌اند. در عراق نیز امریکا و ایران کمپین‌های خود برای مبارزه با داعش را تا حد زیادی هماهنگِ با هم پیش برده‌اند. برت مک‌گورک یکی از مقامات امریکایی دیدارهای متعدّدی با هادی العماری داشته که شاید بتوان گفت قدرتمندترین و ایران‌دوست‌ترین رهبر حشدالشعبی است. در واقع در مبارزۀ با داعش، شاهد اختلاف‌نظر و ناسازگاری چندانی نبوده‌ایم.

اما همین که این دشمن مشترک از صفحه محو شود، اوضاع نیز تغییر خواهد کرد. به گفتۀ یکی از مقامات عراق، “مادامی که با داعش در حال جنگ هستیم، اهمیتی ندارد که چه کسی بر خاک عراق تسلّط داشته باشد؛ ارتش عراق، نیروهای پیشمرگه یا حشدالشعبی. مهم این است که داعش نباشد. اما به محض این که این مأموریت به اتمام برسد، اوضاع تغییر خواهد کرد.”

رهبران کرد در عراق مشغول برنامه‌ریزی هستند تا در ماه سپتامبر یک همه‌پرسی با موضوع استقلال برگزار کنند؛ البته نه تنها در سه استانی که منطقۀ خودگردان آنها را تشکیل می‌دهد، بلکه در تمام سرزمین‌های موردمناقشه‌ای که در جنگ به اشغال داعش در آمد؛ مثل شهر کرکوک. در مقابل رهبران حشدالشعبی می‌گویند چنین اتّفاقی هرگز رخ نخواهد داد.

با فروپاشی داعش، اتّحاد تشکیل‌شده علیه آن نیز رو به تضعیف گذاشته است

به گزارش دین‌آنلاین به نقل از اکونومیست، امریکا و متّحدانش هیچ‌گاه تا این اندازه در خاک سوریه نفوذ نداشته‌اند. امریکا سعی کرده است با همکاری کردها در شمال سوریه یک منطقۀ خودگردان را به وجود آورد. امریکا از همین ناحیه حمایت و کمک‌های خود را به نیروهای کرد و عربی که کرانۀ شمالی رود فرات را تحت محاصرۀ خود دارند می‌رساند. نمایندگان سوری امریکا نیز در اطراف مرز اردن پراکنده شده‌اند؛ از درعا گرفته تا شمال پایگاه ائتلافی «التنف».

اما در این میان ایران و متّحدانش مثل پیشینیانِ اشکانی‌شان، دست بالا را دارند. ارتش سوریه مورد حمایت سپاه قدس ایران است و نیروهای شبه‌نظامیِ شیعی و طایفه‌ای نیز با کمک پوشش هوایی روسیه، بر دیرالزور اعمال فشار می‌کنند. آنها در شمال به کرانۀ جنوبی فرات رسیده‌اند. سربازانی که از پالمیرا آمده‌اند نیز بیش از صد مایل بیابان را زیر پا گذاشته‌ و در جنوب به مرز عراق رسیده‌اند.

دست‌آوردهای ایران در جاهای دیگر از این هم چشمگیرتر است. حزب‌الله که نیروی شبه‌نظامی و شیعی لبنانی و مورد حمایت ایران است، به خاطر بیرون راندن داعش از خاک لبنان مورد تعریف و تمجید قرار گرفته است. در شمال غرب عراق، نیروهای حشدالشعبی که از حمایت ایران برخوردارند در حال قدرت گرفتن هستند. به گفتۀ موفق ربیعی، مشاور سابق امنیتی عراق، آنها تلعفر را دوباره گرفته‌اند و نگهش خواهند داشت. در این صورت آنها با ایجاد یک حائل شبه‌مرزی و به وجود آوردن سپری در برابر کردها، به افزایش قدرت و نفوذ ایران کمک خواهند کرد.

در بخش جنوبی‌تر نیز امید امریکا به متوقّف ساختن پیشرفت‌های ایران از طریق استان انبار، به ناامیدی تبدیل شده است. یکی از مشاوران نخست‌وزیر عراق می‌گوید قراردادی که شرکت امریکایی «الیو» جهت گشت‌زنی در اتوبان بغداد به عمّان بسته است، اصلاً پیش نمی‌رود. ولیکن در عوض حشدالشعبی و ارتش عراق جلو خواهند افتاد.

قرار نیست امریکا و ایران مستقیماً با یکدیگر وارد جنگ شوند. امریکایی‌ها پس از سال‌ها رقابت بر سر سوریه، با روسی‌ها بر سر «مناطق عاری از تنش» به توافق رسیده‌اند. در عراق نیز امریکا و ایران کمپین‌های خود برای مبارزه با داعش را تا حد زیادی هماهنگِ با هم پیش برده‌اند. برت مک‌گورک یکی از مقامات امریکایی دیدارهای متعدّدی با هادی العماری داشته که شاید بتوان گفت قدرتمندترین و ایران‌دوست‌ترین رهبر حشدالشعبی است. در واقع در مبارزۀ با داعش، شاهد اختلاف‌نظر و ناسازگاری چندانی نبوده‌ایم.

اما همین که این دشمن مشترک از صفحه محو شود، اوضاع نیز تغییر خواهد کرد. به گفتۀ یکی از مقامات عراق، “مادامی که با داعش در حال جنگ هستیم، اهمیتی ندارد که چه کسی بر خاک عراق تسلّط داشته باشد؛ ارتش عراق، نیروهای پیشمرگه یا حشدالشعبی. مهم این است که داعش نباشد. اما به محض این که این مأموریت به اتمام برسد، اوضاع تغییر خواهد کرد.”

رهبران کرد در عراق مشغول برنامه‌ریزی هستند تا در ماه سپتامبر یک همه‌پرسی با موضوع استقلال برگزار کنند؛ البته نه تنها در سه استانی که منطقۀ خودگردان آنها را تشکیل می‌دهد، بلکه در تمام سرزمین‌های موردمناقشه‌ای که در جنگ به اشغال داعش در آمد؛ مثل شهر کرکوک. در مقابل رهبران حشدالشعبی می‌گویند چنین اتّفاقی هرگز رخ نخواهد داد.

با فروپاشی داعش، اتّحاد تشکیل‌شده علیه آن نیز رو به تضعیف گذاشته است

سرلشکر فیروزآبادی: جهان تشنه فهم مهدویت است
مشاور عالی فرماندهی کل قوا گفت: باید راه امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) را در شرایط کنونی ادامه دهیم، اکنون بستر فعالیت در راستای مسیر آنها آماده شده و جهان تشنه فهم مهدویت شیعی است.

سرلشکر فیروزآبادی: جهان تشنه فهم مهدویت است

مشاور عالی فرماندهی کل قوا گفت: باید راه امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) را در شرایط کنونی ادامه دهیم، اکنون بستر فعالیت در راستای مسیر آنها آماده شده و جهان تشنه فهم مهدویت شیعی است.
سرلشکر فیروزآبادی: جهان تشنه فهم مهدویت است

سوپراستارهایی در نقش عیسی مسیح

به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، جوناس بندیکسن گزارشی تهیه کرده است از اشخاصی که امروز در قرن بیست و یکم مدّعی‌اند خودِ عیسی مسیح هستند که به زمین رجعت کرده است. از جملۀ این مدّعیان می‌توان به دیوید شایلر انگلیسی، ویساریون اهل سیبری، عیسی ماتایوشی اهل ژاپن و موسی هلانگوین اهل آفریقای جنوبی اشاره کرد.

بندیکسن 39 ساله در خانوادۀ بی‌دینی در نروژ بزرگ شد. او سه سال گذشته را به تهیۀ گزارش‌هایی از زندگی شش تن از مدّعیان مسیحایی گذراند. وی که یکی از اعضای «آژانس عکّاسان مگنوم» است، خود را به‌شدّت علم‌گرا می‌داند و می‌گوید تصوّر کردن ایمان همیشه برای من کار بسیار دشواری بوده است. او معتقد است شاید دلیل این که باعث شده دست به این اقدام بزند آن است که هیچ‌گونه پیش‌داوری و غرض‌ورزی ندارد. بندیکسن علاقه‌ای به مسخره‌ کردن یا خلع کسوت روحانیت از مدّعیان عیسی بودن ندارد.

اما در بین مدعیان موارد زیادی برای انتخاب کردن وجود داشت. بندیکسن تصمیم گرفت مدعیانی را انتخاب کند که در فضای عمومی فعّال هستند، سال‌ها از دعوی آنها می‌گذرد و کتاب مقدّسی نیز برای خود منتشر کرده‌اند. او همۀ این مدعیان را از طریق گوگل پیدا کرد.

یکی از این مدّعیان دیوید شایلر، از مأمورین سابق ام‌آی5 بود. به قول بندیکسن، شایلر یک مسیحای دیجیتالی است که خیلی سریع پاسخ بندیکسن را در توئیتر داد. امضای ایمیل او این است: «دیوید شایلر، مسیح».

رفیق شفیق شایلر خانم دولورس است. شایلر در پاسخ به بندیکسن عنوان داشت در سال 2007 بود که به او وحی شد عیسی مسیح است. لذا او از مدعیان جدید مسیحایی است و طرفداران اندکی دارد. مدعیان دیگر مثل ویساریون اهل سیبری هزاران طرفدار و پیرو دارند. اما شایلر حتی در توئیتر نیز کمتر از 350 فالوور دارد. ولی او از این بابت ناراحت نیست و کم بودن پیروان را مشکلی برای خود نمی‌بیند. او فعالیت‌های خود را بیشتر در تنهایی انجام می‌دهد؛ درست مثل کسی که خارج از جامعه ایستاده و آن را مورد نقد و سنجش قرار می‌دهد.

مسیحایان دیگر شباهت بیشتری به نمادها و تصویرگری‌های مسیحیت دارند. ویساریون مرد 56 ساله‌ای که سابق بر این از مأموران پلیس راهنمایی و رانندگی در شهر مینوسینسک در سیبری بوده، تصویری از خود شبیه به نقاشی «شام آخر» لئوناردو داوینچی منتشر کرده است. ویساریون کلیسای خود را با عنوان «کلیسای آخرین عهد» در اوایل دهۀ 90 پایه‌گذاری کرد. او جامۀ سفید بر تن می‌کند، موهایش را تا شانه بلند می‌کند و ریش می‌گذارد، گویا نسخۀ دنیوی‌تر و مسن‌تر عیسی مسیح است. روستاهای آرمانی و خودکفای او در جنگل‌های سیبری جماعت بسیار خلاقی را به خود جذب کرده است. پیروان ویساریون خودشان خانه‌هایشان را می‌سازند و مواد غذایی خود را کشت و زرع می‌کنند. آنها حتّی در شرایط سخت و دشوار نیز تمام مناسک‌شان را همراه با موسیقی و هم‌سرایی و صفوفی منظّم اجرا می‌کنند.

اما بعضی از مسیحایانی که بندیکسن به سمتشان رفت اصلاً از دیدن او خوشحال نشدند. عیسی ماتایوشی اهل ژاپن درخواست او را رد کرد.

اما موسی هلانگوین اهل آفریقای جنوبی از او استقبال شایانی کرد و حتی به بندیکسن تعارف کرد که از تخت او استفاده کند، چراکه دو اتاق دیگری که در خانۀ کوچک و سیمانی او در اشو بود توسط حواریون او پر شده بود. در زمان اقامت بندیکسن در خانۀ هلانگوین، او از روی انجیل کینگ جیمز می‌خواند و سعی می‌کرد بندیکسن را با مسیح بیشتر آشنا کند. هلانگوین که پیشتر فروشندۀ طلا و جواهرات بوده، می‌گوید ابتدا در سال 1992 بود که در خواب خداوند به او گفت که مسیحا است و لذا از آن زمان به بعد او مشغول مبارزه با شیطان شد. او می‌گوید ازدواج اخیر او نشانۀ آغاز دوران آخرالزمان است. بر روی کلاه او کلمات «عیسی» و «پادشاه پادشاهان» نقش بسته است. به گفتۀ بندیکسن، حواریونِ هلانگوین پر از امید و ایمان بودند.

گاهی اوقات مردم از بندیکسن سؤال می‌کنند “آیا وقتی نزد این مدعیان مسیحایی بودی، حضور خداوند را حس می‌کردی؟” او پاسخ مطمئنی برای این سؤال ندارد، اما بیش از همه نسبت به فرقۀ ویساریون احساس مثبت دارد و خودکفایی و زندگی شاد و پویای آنها او را مجذوب خود ساخته است.
 

سوپراستارهایی در نقش عیسی مسیح

به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، جوناس بندیکسن گزارشی تهیه کرده است از اشخاصی که امروز در قرن بیست و یکم مدّعی‌اند خودِ عیسی مسیح هستند که به زمین رجعت کرده است. از جملۀ این مدّعیان می‌توان به دیوید شایلر انگلیسی، ویساریون اهل سیبری، عیسی ماتایوشی اهل ژاپن و موسی هلانگوین اهل آفریقای جنوبی اشاره کرد.

بندیکسن 39 ساله در خانوادۀ بی‌دینی در نروژ بزرگ شد. او سه سال گذشته را به تهیۀ گزارش‌هایی از زندگی شش تن از مدّعیان مسیحایی گذراند. وی که یکی از اعضای «آژانس عکّاسان مگنوم» است، خود را به‌شدّت علم‌گرا می‌داند و می‌گوید تصوّر کردن ایمان همیشه برای من کار بسیار دشواری بوده است. او معتقد است شاید دلیل این که باعث شده دست به این اقدام بزند آن است که هیچ‌گونه پیش‌داوری و غرض‌ورزی ندارد. بندیکسن علاقه‌ای به مسخره‌ کردن یا خلع کسوت روحانیت از مدّعیان عیسی بودن ندارد.

اما در بین مدعیان موارد زیادی برای انتخاب کردن وجود داشت. بندیکسن تصمیم گرفت مدعیانی را انتخاب کند که در فضای عمومی فعّال هستند، سال‌ها از دعوی آنها می‌گذرد و کتاب مقدّسی نیز برای خود منتشر کرده‌اند. او همۀ این مدعیان را از طریق گوگل پیدا کرد.

یکی از این مدّعیان دیوید شایلر، از مأمورین سابق ام‌آی5 بود. به قول بندیکسن، شایلر یک مسیحای دیجیتالی است که خیلی سریع پاسخ بندیکسن را در توئیتر داد. امضای ایمیل او این است: «دیوید شایلر، مسیح».

رفیق شفیق شایلر خانم دولورس است. شایلر در پاسخ به بندیکسن عنوان داشت در سال 2007 بود که به او وحی شد عیسی مسیح است. لذا او از مدعیان جدید مسیحایی است و طرفداران اندکی دارد. مدعیان دیگر مثل ویساریون اهل سیبری هزاران طرفدار و پیرو دارند. اما شایلر حتی در توئیتر نیز کمتر از 350 فالوور دارد. ولی او از این بابت ناراحت نیست و کم بودن پیروان را مشکلی برای خود نمی‌بیند. او فعالیت‌های خود را بیشتر در تنهایی انجام می‌دهد؛ درست مثل کسی که خارج از جامعه ایستاده و آن را مورد نقد و سنجش قرار می‌دهد.

مسیحایان دیگر شباهت بیشتری به نمادها و تصویرگری‌های مسیحیت دارند. ویساریون مرد 56 ساله‌ای که سابق بر این از مأموران پلیس راهنمایی و رانندگی در شهر مینوسینسک در سیبری بوده، تصویری از خود شبیه به نقاشی «شام آخر» لئوناردو داوینچی منتشر کرده است. ویساریون کلیسای خود را با عنوان «کلیسای آخرین عهد» در اوایل دهۀ 90 پایه‌گذاری کرد. او جامۀ سفید بر تن می‌کند، موهایش را تا شانه بلند می‌کند و ریش می‌گذارد، گویا نسخۀ دنیوی‌تر و مسن‌تر عیسی مسیح است. روستاهای آرمانی و خودکفای او در جنگل‌های سیبری جماعت بسیار خلاقی را به خود جذب کرده است. پیروان ویساریون خودشان خانه‌هایشان را می‌سازند و مواد غذایی خود را کشت و زرع می‌کنند. آنها حتّی در شرایط سخت و دشوار نیز تمام مناسک‌شان را همراه با موسیقی و هم‌سرایی و صفوفی منظّم اجرا می‌کنند.

اما بعضی از مسیحایانی که بندیکسن به سمتشان رفت اصلاً از دیدن او خوشحال نشدند. عیسی ماتایوشی اهل ژاپن درخواست او را رد کرد.

اما موسی هلانگوین اهل آفریقای جنوبی از او استقبال شایانی کرد و حتی به بندیکسن تعارف کرد که از تخت او استفاده کند، چراکه دو اتاق دیگری که در خانۀ کوچک و سیمانی او در اشو بود توسط حواریون او پر شده بود. در زمان اقامت بندیکسن در خانۀ هلانگوین، او از روی انجیل کینگ جیمز می‌خواند و سعی می‌کرد بندیکسن را با مسیح بیشتر آشنا کند. هلانگوین که پیشتر فروشندۀ طلا و جواهرات بوده، می‌گوید ابتدا در سال 1992 بود که در خواب خداوند به او گفت که مسیحا است و لذا از آن زمان به بعد او مشغول مبارزه با شیطان شد. او می‌گوید ازدواج اخیر او نشانۀ آغاز دوران آخرالزمان است. بر روی کلاه او کلمات «عیسی» و «پادشاه پادشاهان» نقش بسته است. به گفتۀ بندیکسن، حواریونِ هلانگوین پر از امید و ایمان بودند.

گاهی اوقات مردم از بندیکسن سؤال می‌کنند “آیا وقتی نزد این مدعیان مسیحایی بودی، حضور خداوند را حس می‌کردی؟” او پاسخ مطمئنی برای این سؤال ندارد، اما بیش از همه نسبت به فرقۀ ویساریون احساس مثبت دارد و خودکفایی و زندگی شاد و پویای آنها او را مجذوب خود ساخته است.
 

سوپراستارهایی در نقش عیسی مسیح

نظرسنجی پیو درباره اعتقاد مردم به آخرالزّمان و نقش خدا در تغییرات اقلیمی

به گزارش دین‌آنلاین، براساس نظرسنجی‌ای که مؤسسۀ پیو در سال 2010 انجام داد، 41 درصد از کلّ مردم آمریکا و 58 درصد از مسیحیان انجیلی معتقدند که حضرت عیسی تا سال 2050 رجعت خواهد کرد. در جهان اسلام نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. نظرسنجی‌ای که در سال 2012 انجام شد نشان داد که 83% از مسلمانان افغانستان، 72% مسلمانان عراق و 68% مسلمانان ترکیه انتظار بازگشت مهدی را می‌کشند. اکثر پیروان ادیان به طور منفعلانه انتظار موعود را می‌کشند، اما بعضی جنبش‌های افراطی نیز مثل داعشی‌ها در اسلام، «اوم شینریکیو» در ژاپن و فرقۀ «هویت مسیحی» در آمریکا در این زمینه فعّال هستند.

اگر این اعداد و ارقام به همین منوال باقی بماند، تا سال 2050، میلیاردها تن از مردم جهان منتظر وقوع آخرالزّمان خواهند بود. اما این ارقام سیر صعودی دارد، چراکه با افزایش تنش‌های اجتماعی که زاییدۀ تغییرات اقلیمی، تنزّل زیست‌محیطی و دیگر فجایع جهانی است، اعتقاد به وقوع آخرالزّمان گسترش و شدّت خواهد یافت. حتّی پیشرفت‌های حوزۀ تکنولوژی مثل تولید هوش مصنوعی نیز می‌تواند اشتیاق مردم را به وقوع آخرالزّمان افزایش دهد.

دین و تغییرات اقلیمی
اعتقادات دینی می‌تواند منجر به تشدید انکارگرایی یا همان بی‌اعتنایی نسبت به تغییرات اقلیمی شود. 15% از مردم آمریکا معتقدند که کنترل شرایط اقلیمی به دست خداست و 14% نیز بر این باورند که تغییرات اقلیمی از نشانه‌های وقوع آخرالزّمان است. 11% نیز معتقدند که با توجّه به نزدیک بودن پایان جهان، لازم نیست نگران تغییرات اقلیمی باشیم.

مطالعۀ سال 2014 بر روی مسیحیان، مسلمانان و غیرمتدیّنین در بریتانیا نشان داد که مسیحیان و مسلمانان نسبت به مسائل زیست‌محیطی کم‌اعتنا هستند و اهمیت چندانی به آن نمی‌دهند، چراکه به آخرت و مداخلۀ الهی ایمان دارند و معتقدند که در این زمینه باید در عین مواظبت از محیط‌زیست، نهایتاً کار را به دست خدا سپرد.
یکی دیگر از مسائل شایان‌توجّه آن است که اصول مذهبی ادیان اسلام و مسیحیت با فرض انقراض بشر در تعارض است. از آموزه‌های هر دوی این ادیان آن است که همۀ انسان‌ها دارای روحی فناناپذیر هستند که با مرگ از بین نمی‌رود و به بهشت یا جهنّم خواهد رفت.

بی‌توجّهی نسبت به خطرات هستی‌شناختی
اعتقادات مذهبی می‌تواند باعث شود افراد نسبت به بلایا و پدیده‌های خطرناک اظهار بی‌اعتنایی کنند یا در حالت افراطی، با “رضایت ترسناکی” از چنین اتّفاقاتی استقبال کنند. چراکه معتقدند خداوند کنترل امور را در دست خود دارد. متدیّنین هیچ نگران انقراض نوع بشر نیستند و معتقدند نسل انسان هیچ‌گاه همانند دایناسورها منقرض نخواهد شد.

موضوع دیگر مربوط به خطرات هستی‌شناختی است؛ منظور از خطرات هستی‌شناختی اتّفاقاتی است که اجازه نمی‌دهند بشر بتواند به یک تمدّنِ برترِ «فرا انسانی» دست یابد. یکی از فلاسفۀ آکسفورد، به نام آقای نیک بوستروم «تمدّن فراانسانی» را این گونه توصیف می‌کند: جامعه‌ای مملو از موجودات ارتقایافته که در مقایسه با بشر امروزی دارای توانایی‌های بالاتر ذهنی و جسمی هستند. بعضی دانشمندان «فرا انسانیت» را از این حیث مطلوب می‌دانند که به ما کمک می‌کند تا بر «شرایط انسانی» (و آسیب‌هایی مثل درد و رنج، مصیبت‌ها، بیماری و مرگ و محدودیت‌هایی مثل طول عمر و محدودیت در توانایی شناختی) فائق آییم.

اعتقادات مذهبی می‌تواند باعث شود انسان از هدف دستیابی به فراانسانیت دست بردارد. یکی از نظرسنجی‌هایی که مؤسسۀ پیو در سال 2016 انجام داد نشان می‌دهد که متدیّنین بیش از بقیه در برابر استفاده از فن‌آوری‌های مهندسی پزشکی که در خدمت ارتقای بشر است مقاومت به خرج می‌دهند. زیرا در صورت ارتقا یافتنِ بشر، چیزی که بسیاری از متدیّنین آن را «جوهرۀ» ویژۀ انسانی می‌دانند تغییر پیدا می‌کند و اعمال هرگونه تغییرات اساسی در وجود بشر خلاف ارادۀ الهی است.

امروز ما بیش از هر زمان دیگری به مردمانی آگاه و مطّلع نیاز داریم که بر چالش‌های بی‌حدّ‌وحصری که پیشاروی ماست واقف باشند و احتمال فروپاشی تمدّن و انقراض بشر را جدی بگیرند. سکولاراندیشانی که نگران وقوع فجایع بزرگ هستند باید راهکارهای کارآمدتری برای گفتگو دربارۀ این خطرات با افراد مذهبی پیدا کنند به طوری که در عین حال به اعتقادات شخصی دینی آنها نیز احترام گذاشته شود.

نظرسنجی پیو درباره اعتقاد مردم به آخرالزّمان و نقش خدا در تغییرات اقلیمی

به گزارش دین‌آنلاین، براساس نظرسنجی‌ای که مؤسسۀ پیو در سال 2010 انجام داد، 41 درصد از کلّ مردم آمریکا و 58 درصد از مسیحیان انجیلی معتقدند که حضرت عیسی تا سال 2050 رجعت خواهد کرد. در جهان اسلام نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. نظرسنجی‌ای که در سال 2012 انجام شد نشان داد که 83% از مسلمانان افغانستان، 72% مسلمانان عراق و 68% مسلمانان ترکیه انتظار بازگشت مهدی را می‌کشند. اکثر پیروان ادیان به طور منفعلانه انتظار موعود را می‌کشند، اما بعضی جنبش‌های افراطی نیز مثل داعشی‌ها در اسلام، «اوم شینریکیو» در ژاپن و فرقۀ «هویت مسیحی» در آمریکا در این زمینه فعّال هستند.

اگر این اعداد و ارقام به همین منوال باقی بماند، تا سال 2050، میلیاردها تن از مردم جهان منتظر وقوع آخرالزّمان خواهند بود. اما این ارقام سیر صعودی دارد، چراکه با افزایش تنش‌های اجتماعی که زاییدۀ تغییرات اقلیمی، تنزّل زیست‌محیطی و دیگر فجایع جهانی است، اعتقاد به وقوع آخرالزّمان گسترش و شدّت خواهد یافت. حتّی پیشرفت‌های حوزۀ تکنولوژی مثل تولید هوش مصنوعی نیز می‌تواند اشتیاق مردم را به وقوع آخرالزّمان افزایش دهد.

دین و تغییرات اقلیمی
اعتقادات دینی می‌تواند منجر به تشدید انکارگرایی یا همان بی‌اعتنایی نسبت به تغییرات اقلیمی شود. 15% از مردم آمریکا معتقدند که کنترل شرایط اقلیمی به دست خداست و 14% نیز بر این باورند که تغییرات اقلیمی از نشانه‌های وقوع آخرالزّمان است. 11% نیز معتقدند که با توجّه به نزدیک بودن پایان جهان، لازم نیست نگران تغییرات اقلیمی باشیم.

مطالعۀ سال 2014 بر روی مسیحیان، مسلمانان و غیرمتدیّنین در بریتانیا نشان داد که مسیحیان و مسلمانان نسبت به مسائل زیست‌محیطی کم‌اعتنا هستند و اهمیت چندانی به آن نمی‌دهند، چراکه به آخرت و مداخلۀ الهی ایمان دارند و معتقدند که در این زمینه باید در عین مواظبت از محیط‌زیست، نهایتاً کار را به دست خدا سپرد.
یکی دیگر از مسائل شایان‌توجّه آن است که اصول مذهبی ادیان اسلام و مسیحیت با فرض انقراض بشر در تعارض است. از آموزه‌های هر دوی این ادیان آن است که همۀ انسان‌ها دارای روحی فناناپذیر هستند که با مرگ از بین نمی‌رود و به بهشت یا جهنّم خواهد رفت.

بی‌توجّهی نسبت به خطرات هستی‌شناختی
اعتقادات مذهبی می‌تواند باعث شود افراد نسبت به بلایا و پدیده‌های خطرناک اظهار بی‌اعتنایی کنند یا در حالت افراطی، با “رضایت ترسناکی” از چنین اتّفاقاتی استقبال کنند. چراکه معتقدند خداوند کنترل امور را در دست خود دارد. متدیّنین هیچ نگران انقراض نوع بشر نیستند و معتقدند نسل انسان هیچ‌گاه همانند دایناسورها منقرض نخواهد شد.

موضوع دیگر مربوط به خطرات هستی‌شناختی است؛ منظور از خطرات هستی‌شناختی اتّفاقاتی است که اجازه نمی‌دهند بشر بتواند به یک تمدّنِ برترِ «فرا انسانی» دست یابد. یکی از فلاسفۀ آکسفورد، به نام آقای نیک بوستروم «تمدّن فراانسانی» را این گونه توصیف می‌کند: جامعه‌ای مملو از موجودات ارتقایافته که در مقایسه با بشر امروزی دارای توانایی‌های بالاتر ذهنی و جسمی هستند. بعضی دانشمندان «فرا انسانیت» را از این حیث مطلوب می‌دانند که به ما کمک می‌کند تا بر «شرایط انسانی» (و آسیب‌هایی مثل درد و رنج، مصیبت‌ها، بیماری و مرگ و محدودیت‌هایی مثل طول عمر و محدودیت در توانایی شناختی) فائق آییم.

اعتقادات مذهبی می‌تواند باعث شود انسان از هدف دستیابی به فراانسانیت دست بردارد. یکی از نظرسنجی‌هایی که مؤسسۀ پیو در سال 2016 انجام داد نشان می‌دهد که متدیّنین بیش از بقیه در برابر استفاده از فن‌آوری‌های مهندسی پزشکی که در خدمت ارتقای بشر است مقاومت به خرج می‌دهند. زیرا در صورت ارتقا یافتنِ بشر، چیزی که بسیاری از متدیّنین آن را «جوهرۀ» ویژۀ انسانی می‌دانند تغییر پیدا می‌کند و اعمال هرگونه تغییرات اساسی در وجود بشر خلاف ارادۀ الهی است.

امروز ما بیش از هر زمان دیگری به مردمانی آگاه و مطّلع نیاز داریم که بر چالش‌های بی‌حدّ‌وحصری که پیشاروی ماست واقف باشند و احتمال فروپاشی تمدّن و انقراض بشر را جدی بگیرند. سکولاراندیشانی که نگران وقوع فجایع بزرگ هستند باید راهکارهای کارآمدتری برای گفتگو دربارۀ این خطرات با افراد مذهبی پیدا کنند به طوری که در عین حال به اعتقادات شخصی دینی آنها نیز احترام گذاشته شود.

نظرسنجی پیو درباره اعتقاد مردم به آخرالزّمان و نقش خدا در تغییرات اقلیمی

عرفه، گفتگوی عارفانه با خداوند
عرفه روز عبادت و نیاش به درگاه الهی و روز بارش رحمت و مغفرت الهی و عفو عمومی است.

عرفه، گفتگوی عارفانه با خداوند

عرفه روز عبادت و نیاش به درگاه الهی و روز بارش رحمت و مغفرت الهی و عفو عمومی است.
عرفه، گفتگوی عارفانه با خداوند

وقتی دین از نفرت سخن می‌گوید

پل ریکور، فیلسوف فرانسوی دربارۀ چیزی به اسم «هرمنوتیک تردید» صحبت می‌کند. دانش هرمنوتیک مربوط به مطالعۀ تفاسیر مختلف است. ریکور می‌گوید ما نمی‌توانیم از متون مقدّس‌مان تنها برداشت تحت‌اللفظی انجام دهیم. بلکه وظیفۀ ما تفسیر این متون با توجه به مقتضیات زمان و مکان است. در اینجا واژۀ «تردید» از اهمیت فراوانی برخوردار است. ریکور هشدار می‌دهد که خوانش‌های تحت‌اللّفظی نمی‌توانند تصویر کاملی از واقعیت به ما ارائه دهند؛ بلکه یک سری معانی ضمنی در متن نهفته است.

در متون مختلف و متعدّد مذهبی ما می‌توان هر دوی این برداشت‌ها را مشاهده نمود. هم می‌توانیم متعالی‌ترین جلوه‌های عطوفت و رحمت الهی و هم زننده‌ترین و خودخواهانه‌ترین جلوه‌های محکوم‌سازی کفّار را ببینیم. شاید خداوند کامل باشد، اما درک و تعابیر ما از او کامل نیست. مسلّماً ریکور پی به این موضوع برده بود. اما او این را هم می‌دانست که تفسیر نسبت به ایمان کورکورانه یا پذیرش بی‌چون‌وچرا ارجحیت دارد.

اگر قرار است دین تأثیر مثبتی بر جامعه داشته باشد، این تأثیر از طریق دسته‌بندی مردم به «رستگاران و ملعونین» حاصل نخواهد شد. بلکه این تأثیر زاییدۀ تلاش صادقانه برای آموختن تعالیم عطوفت‌آمیز و وحدت‌بخش از متون مقدّس خواهد بود.

شخصی که به اسم دین نفرت و خشونت می‌ورزد و حتّی دیگران را مورد قتل و شکنجه قرار می‌دهد، در حقیقت به جای این که تبلورِ خصوصیاتِ شرافت‌مندانۀ دین خود باشد، دارد از اشتباهات قدیمی دین خود تبعیت می‌کند. کسی که اصل و اساس اعتقادات او حول محور نفرت شکل گرفته، باید به حالش تأسف خورد نه این که تحسینش کرد. ممکن است چنین کسی مدّعی مسیحی بودن باشد، اما متوّجه نیست که دارد یک توهّم یا خیال شیطانی را عبادت می‌کند. چنین کسانی با اعمال و فعالیت‌های خود نیز به خدایی که مدّعی پرستش او هستند اهانت می‌کنند؛ فعالیت‌هایی مثل راهپیمایی با مشعل‌هایی در دست یا شرکت در مراسم هالووین.

ذات و اساس دین نزدیک کردن مردم به یکدیگر است. ریشۀ لاتینِ واژۀ «رلیجن»، «religare» به معنای به هم پیوند دادن است. اما سنن دینی ما از آن برای اعمال خشونت نسبت به «دیگران» استفاده می‌کنند.

تنفّر در نقطۀ مقابل وحدت قرار دارد. نفرت می‌خواهد از تفاوت‌ها برای ایجاد شکاف و تفرقه استفاده کند. نفرت از اساس امری ضدّدینی است. لازم است به خاطر داشته باشیم که کو کلاکس کلانی‌ها و ایل و تبار آنها به‌دروغ مدّعی بودند که به اسم مسیحیت عمل می‌کنند و نونازی‌ها مدّعی دفاع از تمدّن غرب بودند. واقعیت امر آن است که اینها وحشیانی هستند که جامعۀ غرب باید در مقابل آنها از خود محافظت کند. در غیر این صورت موفقیت‌های آنها ولو کوچک هم باشد، به سلامت یک جامعۀ متمدّن لطمه می‌زند. قانون اساسی ما میزان معینی از آزادی بیان به آنها داده و آزادی به جایی ختم می‌شود که زندگی مردمان بی‌گناه به خطر بیفتد و جامعۀ مدنی مورد تهدید قرار گیرد. نکتۀ آخر این که این آزادی بیان انسان را در مقابل استفسارها و چالش‌ها مصون نمی‌سازد. ما متدینین باید به جای این که در برابر آنها تعظیم کنیم، به مواعظ خود ادامه دهیم و بانگ عدالت و برابری را برای تمام نژادها، ادیان و ملّیت‌ها سر دهیم. ما باید با عشق و مهربانی بر نفرت و سخنان نفرت‌آمیز غلبه کنیم.

وقتی دین از نفرت سخن می‌گوید

پل ریکور، فیلسوف فرانسوی دربارۀ چیزی به اسم «هرمنوتیک تردید» صحبت می‌کند. دانش هرمنوتیک مربوط به مطالعۀ تفاسیر مختلف است. ریکور می‌گوید ما نمی‌توانیم از متون مقدّس‌مان تنها برداشت تحت‌اللفظی انجام دهیم. بلکه وظیفۀ ما تفسیر این متون با توجه به مقتضیات زمان و مکان است. در اینجا واژۀ «تردید» از اهمیت فراوانی برخوردار است. ریکور هشدار می‌دهد که خوانش‌های تحت‌اللّفظی نمی‌توانند تصویر کاملی از واقعیت به ما ارائه دهند؛ بلکه یک سری معانی ضمنی در متن نهفته است.

در متون مختلف و متعدّد مذهبی ما می‌توان هر دوی این برداشت‌ها را مشاهده نمود. هم می‌توانیم متعالی‌ترین جلوه‌های عطوفت و رحمت الهی و هم زننده‌ترین و خودخواهانه‌ترین جلوه‌های محکوم‌سازی کفّار را ببینیم. شاید خداوند کامل باشد، اما درک و تعابیر ما از او کامل نیست. مسلّماً ریکور پی به این موضوع برده بود. اما او این را هم می‌دانست که تفسیر نسبت به ایمان کورکورانه یا پذیرش بی‌چون‌وچرا ارجحیت دارد.

اگر قرار است دین تأثیر مثبتی بر جامعه داشته باشد، این تأثیر از طریق دسته‌بندی مردم به «رستگاران و ملعونین» حاصل نخواهد شد. بلکه این تأثیر زاییدۀ تلاش صادقانه برای آموختن تعالیم عطوفت‌آمیز و وحدت‌بخش از متون مقدّس خواهد بود.

شخصی که به اسم دین نفرت و خشونت می‌ورزد و حتّی دیگران را مورد قتل و شکنجه قرار می‌دهد، در حقیقت به جای این که تبلورِ خصوصیاتِ شرافت‌مندانۀ دین خود باشد، دارد از اشتباهات قدیمی دین خود تبعیت می‌کند. کسی که اصل و اساس اعتقادات او حول محور نفرت شکل گرفته، باید به حالش تأسف خورد نه این که تحسینش کرد. ممکن است چنین کسی مدّعی مسیحی بودن باشد، اما متوّجه نیست که دارد یک توهّم یا خیال شیطانی را عبادت می‌کند. چنین کسانی با اعمال و فعالیت‌های خود نیز به خدایی که مدّعی پرستش او هستند اهانت می‌کنند؛ فعالیت‌هایی مثل راهپیمایی با مشعل‌هایی در دست یا شرکت در مراسم هالووین.

ذات و اساس دین نزدیک کردن مردم به یکدیگر است. ریشۀ لاتینِ واژۀ «رلیجن»، «religare» به معنای به هم پیوند دادن است. اما سنن دینی ما از آن برای اعمال خشونت نسبت به «دیگران» استفاده می‌کنند.

تنفّر در نقطۀ مقابل وحدت قرار دارد. نفرت می‌خواهد از تفاوت‌ها برای ایجاد شکاف و تفرقه استفاده کند. نفرت از اساس امری ضدّدینی است. لازم است به خاطر داشته باشیم که کو کلاکس کلانی‌ها و ایل و تبار آنها به‌دروغ مدّعی بودند که به اسم مسیحیت عمل می‌کنند و نونازی‌ها مدّعی دفاع از تمدّن غرب بودند. واقعیت امر آن است که اینها وحشیانی هستند که جامعۀ غرب باید در مقابل آنها از خود محافظت کند. در غیر این صورت موفقیت‌های آنها ولو کوچک هم باشد، به سلامت یک جامعۀ متمدّن لطمه می‌زند. قانون اساسی ما میزان معینی از آزادی بیان به آنها داده و آزادی به جایی ختم می‌شود که زندگی مردمان بی‌گناه به خطر بیفتد و جامعۀ مدنی مورد تهدید قرار گیرد. نکتۀ آخر این که این آزادی بیان انسان را در مقابل استفسارها و چالش‌ها مصون نمی‌سازد. ما متدینین باید به جای این که در برابر آنها تعظیم کنیم، به مواعظ خود ادامه دهیم و بانگ عدالت و برابری را برای تمام نژادها، ادیان و ملّیت‌ها سر دهیم. ما باید با عشق و مهربانی بر نفرت و سخنان نفرت‌آمیز غلبه کنیم.

وقتی دین از نفرت سخن می‌گوید