فضیلت و احکام روزه‌ی شش روز از ماه شوال

 

روزه شش روز شوال,شش روزه شوال,اعمال ماه شوالمنزلت و فضیلت روزه ی شوال

 

حضرت محمد(ص) مسلمانان را به روزه گرفتن شش روز از ماه شوال، تشويق نموده است. در ادامه به فضائل و همچنین شرایط روزه شش روز ماه شوال پرداخته‌ایم.

روايت است که رسول الله (صلی الله عليه و آله) فرموده است:

«من صام رمضان ثم أتبعه ستا من شوال كان كصيام الدهر»

هرکه ماه رمضان را روزه بگيرد، سپس در پي آن شش روز از ماه شوال را روزه بگيرد؛ اجرش همچون روزه گرفتن در تمام دهر (زمانه) می‌باشد.

 

مراد از دهر (زمانه) دراين حديث سال ميباشد به اين معني که تمام سال را روزه گرفته باشد. پس اگر کسى بطور دوامدار هر سال همين شش روز را روزه بگيرد به اين معناست که تمام زمانه و يا عمرش را روزه گرفته است.

 

و همچنین روايت کرده‌اند که رسول الله (صلی الله عليه و آله) فرمود:

«جعل الله الحسنة بعشر أمالها فشهر بعشرة أشهر وصيام ستة أيام بعد الفطر تمام السنة»

خدای متعال يک حسنه را به ده برابر گردانيده است، بناءً يک ماه (ماه رمضان) برابر به ده ماه بوده، وشش روز بعد از فطر را روزه گرفتن يک سال را پُره مي‌سازد.

 

و در لفظی چنين آمده است:

«صيام شهر رمضان بعشرة أشهر، وصيام ستة أيام بشهرين فذلك صيام السنة»

روزه داشتن ماه رمضان برابر به ده ماه بوده، وروزه داشتن شش روز برابر به دو ماه مي‌باشد، اينست روزه گرفتن همۀ سال.

صحيح الترغيب والترهيب 

 

فضيلت روزه گرفتن شش روز ازشوال:

1- چنانچه گذشت او روزۀ يک ساله را تمام مي‌سازد.

2- نشانۀ محبت و رغبت در طاعت است، چون انسان مسلمان بعد از آنکه يک ماه رمضان را روزه گرفت؛ آنچه بر او فرض بود ادا شد و از عهدۀ او بيرون شد، باز هم او بالاي آن شش روز ديگر را به اختيار و رغبت خود بخاطر رضاي الله و بدست آوردن اجر و ثواب؛ روزه مي گيرد.

3- روزه گرفتن شش روز از شوال مانند سنن رواتب نمازها است، که کمبودي فرض را پُره مي‌سازد، و همه مي‌دانيم که در روزۀ ما در ماه رمضان حتمًا چيزي از کوتاهي و خلل وارد شده است که نياز به تکميل کردن دارد.

4- نشانۀ قبوليت و پذيرفتن روزۀ ماه رمضان است، چون يکي از نشانه‌هاي قبول آن است که در پي طاعت، طاعت ديگري انجام دهد.

5- يک نوع شکر و سپاسگزاري است آن ذات بلند و والا را که بندۀ خود را کمک وياري بخشيد تا اينکه يک ماه رمضان را کاملاً روزه گرفت، واگر لطف و مهرباني اوتعالي نمي‌بود، هرگز اين بندۀ ضعيف و بيچاره نمي‌توانست که يک روز را روزه بگيرد، چه رسد که يک ماه را روزه بگيرد.

 

سوال‌های رایج درباره‌ی روزه شش روز در ماه شوال

– اين شش روز از چه وقت آغاز گرديده و چه وقت به پايان مي‌رسد؟

اين شش روز از روز دوم شوال آغاز گرديده و تا آخرين روز شوال دوام دارد. چون روز اول شوال عيد فطر است که آن روز را روزه گرفتن جايز نيست، و در حديث ثوبان آمده است که «وصيام ستة أيام بعد الفطر».

 

– آیا باید روزه شش شوال به صورت پی در پی گرفته شود یا به صورت پراکنده امکان پذیر است؟

روزه شش روز از ماه شوال سنت ثابتی از پیامبر صلی الله علیه وسلم است و هر شخصی می تواند آن را به صورت پراکنده یا متوالی بگیرد زیرا رسول خدا (ص) روزه این روزها را ذکر کرد اما پراکنده یا متوالی بودن آن را ذکر نکرد. مقصود آنست که از ماه شوال شش روز را روزه گرفته شود، برابر است که از اول ماه باشد يا از ميان و يا از آخر آن، چه پياپي باشد و چه جدا جدا، به اينگونه که يک روز روزه بگيرد و يک روز بخورد، يا اينکه دو و يا سه روز روزه بگيرد باز چند روز بخورد باز باقي ايام آن شش روز را روزه بگيرد. مهم آنست که شش روز را پُره کند.

 

– آیا جایز است قبل از اینکه قضای رمضان گرفته شود فرد ابتدا شش روز از شوال را روزه بگیرد؟

اگر فرد اجر وارد شده در حدیث پیامبر را می‌خواهد باید ابتدا روزهایی را که از رمضان روزه نگرفته قضا کند سپس شش روز از شوال را روزه بگیرد تا حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم بر او منطبق شود و پاداش نصیبش شود.

شیخ محمد صالح المنجد

 

– آیا جایز است که روزه شش روز از شوال به همان نیت قضای رمضان گرفته شود؟

جایز نیست- زیرا روزه شوال مرتبط با رمضان است و شش روز روزه شوال گرفته نمی‌شود مگر بعد از قضای روزه‌های رمضان و اگر روزه شش شوال قبل از قضای رمضان گرفته شود اجر وارد شده در حدیث پیامبر نصیب شخص نمی‌شود.

 

حکم شرعی خرید و فروش مو

خرید مو,فروش مو,حکم شرعی خرید و فروش مواحکام شرعی خرید و فروش موی طبیعی

 

بازار مو این روزها بازار پررونق و شلوغی است، بازاری که با رواج اکستنشن (افزودن طول و حجم مو) در سالهای اخیر داغ تر از همیشه شده است؛ آنقدر که پای آگهی های خرید و فروش مو از مغازه ها و آرایشگاه های کوچک و بزرگ سطح شهر به دنیای مجازی هم کشیده شده باشد و با یک جستجوی کوتاه در اینترنت بتوان به افرادی رسید که یا مو می خرند یا می فروشند! خیلی از افراد در خصوص حکم خرید و فروش مو سوال پرسیده اند در مقاله زیر نظر مراجع تقلید در مورد خرید و فروش مو را گردآوری نموده ایم.

 آیا خرید و فروش موی سر، اشکال دارد؟

مقام معظم رهبری:

فی نفسه اشکال ندارد. [1]

آیت الله مکارم:

خرید و فروش مو اشکالی ندارد. [2]

آیت الله سیستانی:

خرید و فروش به خودی خود اشکال ندارد. [3]

آیت الله شبیری زنجانی:

اشکالی ندارد. [4]

آیت الله وحید:

خیر، اشکال ندارد. [5]

آیت الله فاضل:

اگر موی سر منفعت حلال و عقلائی داشته باشد، خرید و فروش موی زنانه به قصد استفاده مشروع و حلال در صورتی که ایجاد مفسده نکند، اشکال ندارد. [6]

حکم شرعی دریافت و پرداخت پورسانت (کمیسیون)

 

حکم شرعی پورسانت,حکم شرعی کمیسیون,پورسانتپورسانت و حکم شرعی آن

 

پورسانت از یک طرف می‌تواند یک حق کمیسیونی باشد که در قالب پرداخت میزان مشخص از مبلغ معامله نمایان می‌شود. از طرف دیگر این لغت در معنای مبالغی نیز به کار می‌رود که مستخدمان دولتی به صورت پنهانی و غیرقانونی در هنگام انجام معاملات دولتی به نفع خود دریافت می‌کنند.

پورسانت چیست؟

لغت پورسانت از زبان فرانسه گرفته شده است. در کشور ما برای آن کلمه «درصدانه» در نظر گرفته شده است. درصدانه در واقع درصدی از مال محسوب می‌شود. پورسانت از یک طرف می‌تواند یک حق کمیسیونی باشد که در قالب پرداخت میزان مشخص از مبلغ معامله نمایان می‌شود.

 

از طرف دیگر این لغت در معنای مبالغی نیز به کار می‌رود که مستخدمان دولتی به صورت پنهانی و غیرقانونی در هنگام انجام معاملات دولتی به نفع خود دریافت می‌کنند. پورسانت به صورت‌های مختلفی نظیر حق کمیسیون، هدیه یا پاداش پرداخت می‌شود.

 

سوال: کسب درآمد از طریق بازاریابی شبکه ای چه حکمی دارد؟ آیا پورسانتی که گرفته می شود، حلال است؟

 

پاسخ: اگر در بازاریابی شبکه ای سود در مقابل معرفی مشتری و خریدار واقعی و یا بازاریاب دیگر داده شود، اشکال شرعی ندارد، البته چنین فعالیتهایی بنا بر احتیاط نباید بر خلاف قانون باشد؛ اخذ پورسانت برای کار حلال اگر خلاف مقررات نباشد، اشکال ندارد.

استفتائات آیت الله شبیری زنجانی

 

سوال: آيا پورسانت حلال است؟

 

پاسخ: فى نفسه اشكال ندارد ولى اگر كارمند دولت باشد و قانون أن را منع كند جايز نيست.

استفتائات آیت الله سیستانی

 

سوال: آیا پرداخت پورسانت به همکاران در مشاغل وابسته (به طور مثال: پرداخت پوسانت لوازم فروش به تعمیر کار) برای معرفی مشتری اشکالی دارد؟

 

پاسخ: اين كار شما در صورتى صحيح است كه فروشنده مقدارى از منافع عادى خود را به واسطه واگذار كند بى آن كه چيزى بر مبلغ جنس بيفزايد، مثلا جنس را معمولا با ده درصد مى فروشند ولى در اين مورد قسمتى از ده درصد منافع را به واسطه واگذار مى كنند و امّا تنظيم فاكتور دروغين بااضافه بر مبلغ، حرام است و خداوند رازق است.

استفتائات آیت الله مکارم شیرازی

 

سوال: شخصی پول را که همان اجرت کار است و بیشتر نیست را در قبال انجام کاری از صاحب کار دریافت می کند ولی به صاحب کار اعلام می کند که من این کار را انجام نمی دهم و انجام آن را به دیگری محول می کنم و صاحب کار نیز این را قبول کند حال سوال این است که اگر از کل مبلغ دریافتی مقداری را برای خود برداشته و مقدار باقی مانده را به عامل پرداخت کند و عامل نیز راضی شود و با همان کیفیت کار را انجام دهد حکم مبلغی که واسطه برای خود برداشته چیست؟ در صورتی که عامل به واسطه بگوید که بخاطر شما با مبلغ کمتر یا بدون دریافت دستمزد حاضرم کارتان را انجام دهم باز هم اشکال دارد؟

 

پاسخ: درصورتی که خودش هیچ کاری روی آن انجام نداده باشد گرفتن این پول اشكال دارد مگر این که کسی که عامل بوده به واسطه بگوید حق من بیشتر از این مبلغ می باشد که به من پرداخت کرده اید و من آن مقدار را به شما هدیه کردم در این صورت دریافت ما به التفاوت توسط واسطه مانعی ندارد.

آیا امتحان الهی فقط مخصوص بعضی افراد است؟

امتحان الهی,امتحان الهی برای پیامبران,آزمایش الهی

امتحان یک سنّت الهی است

 

امتحان همه به یک نحو نیست. یکی به فقر امتحان می‌شود و دیگری به غنا، یکی به مصیبت امتحان می‌شود و دیگری به وفور نعمت، یکی با عافیت و دیگری به امراض و یکی به علم و موفقیت‌های علمی و دیگری به توفیق عبادت و ریاضت!

آزمایش و امتحان الهی

حکمت مشکلات طبیعی در زندگی
انسان طبیعتاً به گونه‌ای است که اگر به خود وانهاده شود و هیچ مشکل و سختی خاصی نداشته باشد، به خود مغرور شده و به تکبر و استکبار کشیده شده، از عواقب سوء عملکرد خود و پیشامدهای بعدی غافل می‌شود.

برای پیشگیری از این معضل، حکمت الهی اقتضا نموده که زندگی دنیوی انسان محفوف به ضعف‌ها و گرفتاری‌ها و مشکلاتی طبیعی، یا خود ساخته انسان باشد، از این رو حوادثی؛ چون بیماری‌ها، مرگ و معلولیت‌ها، فقر و غنا، سیل و زلزله و طوفان و آتش فشان، حشرات موذی و حیوانات درنده و… را بر جسم انسان محیط نموده و نفس او را با عقل و شهوت، هادیان الهی از یکسو، و شیطان و خناسان انسی از سوی دیگر، و محدودیت در دنیا و لزوم علم و ایمان به غیب درگیر نموده است.

 

آیا امتحان الهی فقط مخصوص بعضی افراد است؟
امتحان یک سنّت الهی است که در تمام امت های پیشین جاری بوده است و حتّی شامل انبیاء بزرگ الهی نیز شده است. آنها نیز با شدیدترین و سخت ترین آزمایش ها روبرو بوده اند. امتحان و آزمایش الهی از سنّت های دائمی پروردگار برای همه انسان هاست.

 

آزمون های الهی جنبه پرورشی دارد؛ یعنی همان گونه که «طلا» را به بوته می برند تا زیر فشار آتش ناخالصی هایش بسوزد و خالص گردد یا سربازان را با کارها و اعمال سنگین و خشن تمرین مقاومت و پایداری می دهند تا سطح کارآئی آنها را از این طریق بالا برند، آزمون های الهی درست به همین صورت است. انسان ها را مقاوم تر، آگاه تر و خالص تر می سازد و در یک کلمه آزمون های الهی وسیله تکامل و پرورش روح و جسم انسان است.(1)

علاوه بر شکوفایی استعداد نهفته در وجود بندگان، هدف دیگر آزمون های الهی سنجش میزان صداقت آنهاست. خداوند در اولین آیه سوره عنکبوت می فرماید: (آیا مردم گمان می کنند بدون امتحان رها می شوند، نه هرگز بلکه همگی باید امتحان دهند)؛ «اَ حَسِبَ النَّاسُ اَنْ یُتْرَکُوا اَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ» و در دومین آیه سوره انسان می فرماید: (ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم، و او را می آزماییم)؛ «اِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُّطْفَهٍ اَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ». همان طور که دیدیم در این دو آیه دو واژه «الناس» و «الانسان» شامل تمام انسان ها می گردد و از آن عمومیّت فهمیده می شود و امتحان را مختص گروهی خاص نمی داند.

علاوه بر این آیات، روایاتی که در موضوع آزمایش مردم آمده است بیانگر عمومیّت این سنّت الهی است. از جمله امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ اَنْ یُمَحَّصُوا وَ یُمَیَّزُوا وَ یُغَرْبَلُوا»(2)؛ (باید مردم آزمایش شوند و از یکدیگر امتیاز یابند و غربال شوند).

در روایتی دیگری، ابو بصیر می گوید: از امام محمد باقر(علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: «وَ اللَّهِ لَتُمَیَّزُنَّ وَ اللَّهِ لَتُمَحَّصُنَّ وَ اللَّهِ لَتُغَرْبَلُنَّ کَمَا یُغَرْبَلُ الزُّوَانُ مِنَ الْقَمْحِ»(3)؛ (به خداقسم تمیز داده می شوید و آزمایش خواهید شد؛ به خداقسم غربال می شوید، چنان که دانه تلخ با غربال از گندم جدا می شود).

امتحان الهی، سنّتی است که در تمام امّت های پیشین جاری بوده است. سومین آیه سوره عنکبوت به همین حقیقت اشاره دارد که: «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»؛ (ما کسانی را که قبل از آنها بودند آزمایش کردیم).

آزمون الهی آن قدر وسیع و گسترده است که حتّی انبیاء الهی نیز با آن روبرو بوده اند. قرآن نمونه هایی از امتحانات پیامبران را نیز بازگو کرده است، آنجا که در آیه124سوره بقره می خوانیم: «وَ اِذِ ابْتَلی اِبْراهِیمَ رَبُّهُ»؛ (خداوند ابراهیم را امتحان کرد). در جایی دیگر در آیه40 سوره نمل آمده است: (هنگامی که یکی از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم به هم زدن از راه دور برای او حاضر کرد، سلیمان گفت: این لطف خدااست برای اینکه مرا امتحان کند آیا شکرگزاری می کنم یا کفران؟)؛ «فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی اَ اَشْکُرُ اَمْ اَکْفُرُ».

آزمونی که برای یک انسان پیش می آید در عین حال آزمونی است برای دوستان و اطرافیان او، تا میزان صداقت و دوستی آنها محک زده شود که تا چه حد وفادار اند. باید چنین باشد، چرا که در مقام ادّعا هر کس می تواند خود را برترین مومن، بالاترین مجاهد، و فداکارترین انسان معرفی کند، باید وزن و قیمت و ارزش این ادعاها از طریق آزمون روشن شود، باید معلوم گردد تا چه اندازه نیات درونی و آمادگی های روحی با این گفته ها هماهنگ یا ناهماهنگ است؟(4) و دوستان خدا کسانی نیستند که تنها به هنگام روی آوردن نعمت به یاد او باشند، دوستان واقعی کسانی هستند که در «سراء» و «ضراء» در بلا و نعمت، در بیماری و عافیت، و در فقر و غنا به یاد او باشند، و دگرگونی های زندگی مادی ایمان و افکار آنها را دگرگون نسازد.

 

نتیجه بلایای انبیاء و اولیاءالله
۱. تقویت اراده و نفوس ایشان و گسترش سعه وجودی آنها و تقویت ولایت تکوینی ایشان.
۲. ارتقای درجات ایشان در منازل آخرت.
۳. تنفر هر چه بیشتر ایشان از دنیا و تبعات آن و رغبت بیشتر آنها به آخرت و آنچه نزد خداوند برای ایشان مهیا می‌گردد.
۴. تکثیر در تضرع و الحاح و التجا به حق و یاد خدا و کسب زاد و توشه بیشتر برای آخرت.

 

انواع امتحانات الهی
امتحان همه به یک نحو نیست. یکی به فقر امتحان می‌شود و دیگری به غنا، یکی به مصیبت امتحان می‌شود و دیگری به وفور نعمت، یکی با عافیت و دیگری به امراض و یکی به علم و موفقیت‌های علمی و دیگری به توفیق عبادت و ریاضت! و ممکن است یک انسان گاهی به این آزموده شود و گاه به آن، و این بستگی به این دارد که خود را مهیای کدام آزمون کرده باشد.

البته این آمادگی نتیجه سوابق عملکرد او است. چه بسا خود نیز به آن آگاه نباشد. ابتلائاتی که ذکر آنها گذشت فراگیرند و هر انسانی به نوعی با آن درگیر است و گریزی از آن ندارد. [5] [6] [7]

 

لکن برخی ابتلائات در پی تخلفات انسان و سرپیچی او از فرامین الهی پیش می‌آید، تا او را تنبیه نموده و متوجه خطای خود نماید. این گونه ابتلائات تنها برای غیر معصومین‌ مورد پیدا می‌کند؛ زیرا آنان از هرگونه عصیان منزه‌اند، لذا آمرزش گناهان ایشان به واسطه این ابتلائات معنا ندارد.

 

عزرائیل چطور جان انسان را میگیرد؟

عزرائیل چطور جان انسان را میگیرد,لحظه مرگ,قبض روحاينكه در لحظه مرگ حضرت عزرائيل حاضر می‏شود، امر مسلمى نيست

آيا به هنگام جان سپردن عزرائيل انسان را به يك باره خفه مى كند و انسان مى ميرد؟

مرگ يعنى انتقال از جهان جسمانى و عالم مادى به عالم برزخ ‏(۱)

اما اينكه در لحظه مرگ حضرت عزرائيل براى قبض روح حاضر می‏شود، امر مسلمى نيست. بلكه ظاهر قرآنى خلاف آن است. زيرا در قرآن چهار دسته آيات است كه به مرگ اشاره دارد:

دسته اول آياتى كه مرگ را مستقيما به خدا نسبت مى‏دهند: «الله يتوفى الانفس حين موتها خدا جان را در زمانه مدت آن مى‏گيرد»،(۲)

دسته دوم آياتى كه مرگ را به حضرت عزرائيل ملك الموت نسبت مى‏دهد: «قل يتوفاكم ملك الموت الذى و كل بكم بگو جان شما را فرستند مرگ كه بر شما وكيل است، مى‏گيرد»،(۳)

دسته سوم آياتى كه مرگ را به فرستادگان الهى نسبت مى‏دهد: «توفّته رسلنا جان او را فرستادگان ما مى‏گيرد»،(۴)

دسته چهارم آياتى كه مرگ را به فرشتگان الهى نسبت می‏دهد: آيات ۲۸ و ۳۲ سوره نحل و ۹۷ سوره نساء.

دليل اين اختلاف نسبت‏ها اين است كه مراتب و اسباب مرگ مختلف است. ملائكه (يا همان فرستادگان الهى) علت نزديكتر و سبب قريب مرگ هستند كه مأمور از طرف ملك‏الموت هستند. و حضرت عزرائيل ما فوق آنها و فرمانده آنهاست كه او نيز، مستقيما از خدا دستور مى‏گيرد و به ملائكه دستور مى‏دهد. خلاصه اينكه فرمانده اصلى خداست و فرمانده ميانى حضرت عزرائيل و اقدام كننده ملائكه هستند،(۵)

 

نگاه قرآن به سایر کتاب‌های آسمانی چگونه است؟

کتاب‌های آسمانی,نگاه قرآن به کتابهای آسمانی,قرآن
 قرآن کریم به عنوان آخرین کتاب آسمانی که بر پیامبر اسلام(ص) نازل شد

برخی از پیامبران به ویژه پیامبران اولوالعزم و پیامبرانی که دین بخصوص خود را داشته اند دارای کتاب بوده‌اند که در قرآن به آن‌ها اشاره شده‌است.

نگاه قرآن به کتاب‌های آسمانی پیشین

پیامبران اولولعزم و کتابهای آنها عبارتند از:
– کتاب صحف از حضرت نوح (ع)
– کتاب صحیفه از حضرت ابراهیم (ع)
– کتاب تورات از حضرت موسی (ع) که به معنای شریعت است و شامل اسفار خمسه- سفر پیدایش- سفر خروج- سفر لاویان- سفر اعداد- سفر تثنیه است.
– کتاب انجیل از حضرت عیسی (ع) که به معنای بشارت است و شامل بر چهار انجیل یعنی متی- مرقس- یوحنا و لوقا می‌باشد.

– کتاب قرآن از حضرت محمد (ص) که به معنای خواندن و مرکب از ۱۱۴سوره است.

رابطه قرآن با کتاب‌های قبل از آن چیست؟
قرآن کریم به عنوان آخرین کتاب آسمانی که بر پیامبر اسلام(ص) نازل شد که تکمیل کننده شرایع پیشین است، و بدیهی است که کتاب‌های آسمانی قبل از خود را – مانند تورات، انجیل، صحف ابراهیم، زبور داوود – تأیید می‌کند، و تعالیم راستین آنها را نور و هدایتی از جانب خدا می‌داند. البته نه آن قسمت از آنها که مورد تحریف قرار گرفته است.

در این‌جا به برخی از این آیات اشاره می‌شود:
1. و هنگامى که به آنها گفته شود به آنچه خداوند نازل فرموده، ایمان آورید، می‌گویند: ما به چیزى ایمان می‌آوریم که بر خود ما نازل شده است. و به غیر آن، کافر می‌شوند، در حالی‌که حق است و آیاتى را که بر آنها نازل شده، تصدیق می‌کند.[1]

2. و این کتابى است که ما آن‌را نازل کردیم، کتابى است پُربرکت، که آنچه را پیش از آن آمده، تصدیق می‌کند.

3. و به دنبال آنها (پیامبران پیشین‏)، عیسى بن مریم را فرستادیم، در حالی‌که کتاب تورات را که پیش از او فرستاده شده بود تصدیق داشت. و انجیل را به او دادیم که در آن، هدایت و نور بود و [این کتاب آسمانى نیز] تورات را که قبل از آن بود، تصدیق می‌کرد و هدایت و موعظه‌اى براى پرهیزگاران بود.[3]

4. از نگاه قرآن ایمان به پیامبران الهی و کتاب‌های آنان از شرایط ایمان اعلام شده است:
پیامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است. و همه مؤمنان [نیز]، به خدا، فرشتگان او و کتاب‌ها و فرستادگانش، ایمان آورده‌اند [و می‌گویند] ما در میان هیچ‌یک از پیامبران او، فرق نمی‌گذاریم [و به همه ایمان داریم].[4]

قرآن کریم با همه این تأییدات، اما تصریح می‌کند که کتاب‌های موجود سرشار از تحریف‌هایی است که از سوی معاندان، یا عالمان منحرف و فاسد بر پیکره آنها وارد شده و تعالیم آنها را مسموم ساخته است:
پس واى بر آنها که نوشته‌‏اى با دست خود می‌نویسند، سپس می‌گویند: این، از طرف خدا است، تا آن‌را به بهاى کمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند و واى بر آنان از آنچه از این راه به دست می‌آورند.[5]

 

قلمرو دین و انتظار حداقلی و حداکثری از دین

به طور کلّی، دیدگاه های مختلف در باب قلمرو دین را می‌توان به دو دیدگاه عمده تقسیم کرد: 1. دیدگاه حدّاقلی؛ 2. دیدگاه حدّاکثری.

در این حوزه هم عالمان مسلمان و هم دانشمندان غیر مسلمان اظهار نظر کرده‌اند.

نظریه دین حدّاقلی، امروزه میان روشنفکران و نواندیشان دینی رواج دارد. اینان با محصور کردن دین در سعادت آخرتی، منکر دخالت و حضور دین در عرصه اجتماع و امور سیاسی هستند در واقع گستره دین، در امور اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و فقهی به حداقل تحویل داده شده، و شرع در این موارد حداقل لازم را به ما آموخته است. در واقع، «بینش اقلّی»، خود را در امور آخرتی محدود و منحصر کرده و در امور دنیایی هم به حداقل لازم، بسنده کرده است و بدین طریق، دین را سکولاریزه کرده، به جدایی دین از سیاست (یا دین و دنیا) قائل هستند.[5]

تلقی دکتر سروش از دخالت دین در عرصه های گوناگون نخست حداقلی و بعد بالعرض است؛ یعنی «خداوند اولاً و بالذات دین را برای کارهای این جهانی و سامان دادن به معیشت درمانده ما در این جهان فرو نفرستاده است. تعلیمات دینی علی الاصول برای حیات اخروی جهت گیری شده اند؛ یعنی برای تنظیم معیشت و سعادت اخروی هستند.»[6] درنتیجه تمام آموزه های دینی اولا و بالذات برای آباد ساختن آخرت ما بیان شده و هدف دیگری از جمله توصیه های بهداشتی ، روانی ، نیازهای اقتصادی ، فرهنگی و… ندارد. [7]

در مقابل گروهی از متالهان مسیحی، وحی را جانشین همه معارف بشری اعم از علوم تجربی ، اخلاقی و مابعدالطبیعی می‌دانستند و بر این باور بودند که خداوند هرآنچه نیاز بشر بوده است را در کتاب مقدس آورده است. این گروه که قلمرو حداکثری برای دین قائل شدند معتقدند که باید صرفا شریعت را آموخت و نیاز به فراگیری هیچ چیز دیگر حتی فلسفه نیست .[8]

در این بین دیدگاهی که در مقابل دیدگاه آخرت گرا [9]و دنیاگرا قرار دارد، دیدگاه جامع نگر است. دیدگاه جامع نگر در تفسیر جهت‌گیری دعوت انبیا بر این باور است که تعالیم پیامبران، همه شئون حیات بشر، اعم از زندگی دنیوی و اخروی را شامل است و پیامبر اسلام (ص) به دلیل خاتمیت، پیامی جامع و کامل برای بشر آورده است. تصویر غالب دانشمندان جامع نگر، از جامع و کامل بودن پیام رسول گرامی اسلام (ص) این است که خداوند نه حداقل، بلکه حداکثر آنچه را که مورد حاجت بشر است بر وی ارزانی داشته است، بنابراین دین اسلام به همه نیازهای آدمی پاسخگوست و هر کس با هر حاجتی به دین روی آورد، بی نصیب نخواهد بود.

برخی از متکلمان متأخر و متفکران معاصری همچون امام خمینی، علامه طباطبایی و… از کسانی اند که به دیدگاه جامع نگر قایل هستند.

استاد مطهری نیز از نظریه دین حدّاکثری دفاع کرده و از همگرایی و همسویی دین و دنیا سخن گفته و دیدگاهی جامع نگرانه در این باب اتخاذ کرده است.[10]

روانشناسی معنوی و تفاوت آن با روانشناسی دینی و مذهبی 

از نظر علم روانشناسی پرداختن به بعد روحانی و معنوی وجود، لازمه ارتقای سلامت روان است. در همین راستا شاخه‌ای به عنوان روانشناسی معنوی شکل گرفته است که در جلسات درمان بیشتر به معنویات می‌پردازد و از این طریق تلاش می‌کند تا به سلامت روان افراد کمک کند. روانشناسی معنوی چیزی فراتر از مشاوره دادن با رویکرد دینی خاصی است و به طور کلی همه مذاهب می‌توانند بر اساس آموزه‌های خود از آن استفاده کنند.

روانشناسی دینی مذهبی

روانشناسی دینی مذهبی

در حقیقت روانشناسی معنوی شاخه‌ای مدرن از روان شناسی است که به عنوان روانشناسی فراشناختی شناخته می‌شود و در چارچوب علم به ابعاد متعالی و معنوی انسان نیز می‌پردازد.

موارد زیر از جمله مسائلی هستند که در روان شناسی معنوی به آن‌ها پرداخته می‌شود:

– بررسی میزان رشد معنویت در فرد

– بررسی تجارب معنوی خاص ( احساس ارتباط گرفتن با خدا یا یک نیروی برتر در جهان)

– بررسی تجارب عرفانی

– پرداختن به بحران‌های روحانی و معنوی

و …

اولین کسى که به مقام عرفان رسیده چه کسى بوده است ؟

 اولین کسى که به مقام عرفان رسیده چه کسى بوده است و عنوان عارف از ناحیه چه کسى به او اعطامى شود؟
جواب : آن طورى که مشخص است در قرن اول هجرى از اصطلاح تصوف و عرفان خبرى نبود. قدر متیقن این است که تصوف در قرن دوم پیدا شد و اولین کسى که به عنوان صوفى خوانده شد, جناب ابوهاشم کوفى بوده است .هم چنین قدر متیقن این است که در قرن سوم , طرفداران این علم اصطلاح عارف را بر خود گذاشتند. گفتنى است که هر چند در قرن اول هجرى گروهى خاص به نام عارف یا صوفى وجود نداشتند, ولى این دلیل نمى شود که خوبان صحابه رسول خدا(ص)به مقام عرفان نرسیده باشند
به طور قطع , گروهى از اصحاب کبار از حیات معنوى نیرومندى برخوردار بودند, منتها آن ها هم از نظر مراتب ودرجات ایمان با هم تفاوت داشتند. حتى جناب سلمان فارسى و ابوذر غفارى از نظر درجهء ایمان با هم تفاوت داشتند.سلمان ظرفیتى از ایمان داشت و چیزهایى را از طریف کشف شهود مى دید و مى دانست که براى ابوذر قابل تحمل نبود. در احادیث زیادى این مضمون رسیده است که اگر ابوذر آن چه را که در قلب سلمان است مى دانست , او رامى کشت و یا او را کافر مى پنداشت . از جمله امام صادق (ع)فرمودند: روزى مسئله تقیه نزد حضرت امام زین العابدین 7مطرح شد. امام 7براى این که جاى گاه تقیه را روشن کند و آن را مورد پذیرش قرار بدهد, فرمودند: <واللّه لو علم ابوذر ما فى قلب سلمان لقتله …>
(علامه مجلسى , بحارالانوار, ج 22 ص 343 حدیث 53(چاپ بیروت )

مقام طى الارض

چه کنیم تا به مقام طى الارض برسیم؟

 مقام طى الارض

مقام طى الارض

 باید معناى طى الارض را بدانیم، آن گاه پاسخ را بهتر مى توان داد
براى طى الارض چندین معنا ذکر شده است
1- 
نزدیک شدن مکان‏ها به یکدیگر

– تجدد امثال یعنى ارسال صورتى به مکانى که اراده مى کند2.
3- اعدام و ایجاد، یعنى در یک مکان وجود عینى خود را نابود و همان زمان در مکان دیگر ایجاد مى کند.
این قدرت را خدا به پیامبران و ائمه و بعضى از اولیاى الهى عنایت کرده است. دیگران هم با اجازه یا به دستور و یا همراه با اولیاى الهى مى توانند طى الارض کنند، البته چنین افرادى مسئله را پنهان نگه مى دارند و به کسى نمى گویند مگر با اذن الهى و براى هدایت شخصى یا امر دیگر.
اگر انسان روحش را از آلودگى‏ها و تعلق‏ها پاک ساخته و خود را به اصل خویش برساند، یعنى روح خدائى انسان ممکن است به این مقام نائل آید.
ممکن است پاک کردن نفس از آلودگى، شرط لازم براى رسیدن به این مقام باشد، ولى شرط کافى براى آن نباشد. عارفان معمولاً به سالکان در این راه سفارش مى کنند که در درجه اوّل از محرّمات اجتناب کنند و واجبات را انجام دهند. در درجه بعد آنان را به انجام دادن مستحبات و اجتناب از مکروهات توصیه مى کنند.
این کار نیاز به مداومت جدى و ریاضت شرعى دارد و باید زیر نظر اساتید واقعى عرفان قرار گیرد، زیرا در این باب مدعیان طى الارض زیاد هستند.
قرآن مجید طى الارض را براى یکى از نزدیکان با ایمان و دوستان خاص سلیمان به نام آصف بن برخیا ذکر کرده که توانست تخت سلیمان را به یک چشم به هم زدن حاضر کند.
قرآن مجید درباره او مى فرماید: «کسى که دانشى از کتاب داشت، این کار را انجام داد».(1)
بسیارى از مفسران گفته‏اند: این مرد با ایمان از اسم اعظم الهى با خبر بود. البته منظور از آگاهى بر اسم اعظم، تخلّق (آراستگى) به آن اسم و وصف است، یعنى انسان از نظر آگاهى و اخلاق و تقوا و ایمان آن چنان تکامل یابد که مظهرى از آن اسم گردد.
این تکامل معنوى و روحانى (که پرتوى از آن اسم اعظم الهى است) قدرت بر این کار را فراهم مى کند.(2)
براى توضیح بیشتر این بحث مراجعه کنید به کتاب مهرتابان از علامه سیدمحمد حسین حسینی تهرانی، ص ۲۵۷ – ۲۶۶.