نقش اخلاق اسلامی در سبک زندگی

چه رابطه‌ای میان دو مفهوم اخلاق و سبک زندگی وجود دارد و از سوی دیگر بحث کردن در این زمینه دارای چه اهمیتی است.
نشست علمی نقش اخلاق اسلامی در سبک زندگی به همت مجمع عالی حکمت اسلامی هفته گذشته در سالن اجتماعات مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد
در این نشست علمی حجج اسلام محمدسعید مهدوی کنی، عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادق (ع) و احمدحسین شریفی، عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) به بیان نظرات خود پرداختند و حجت الاسلام مهدی فصیحی نیز دبیر علمی این نشست را بر عهده داشت.
در آغاز این نشست علمی حجت الاسلام مهدی فصیحی با اشاره به پیشینه بحث گفت: مبحث اخلاق در اسلام دارای سابقه و پیشینه عمیقی است به گونه ای که در سوره شمس یازده قسم برای مضمون اخلاق بیان شده است.
در چند دهه اخیر در کنار مفهوم اخلاق، مفهومی به عنوان سبک زندگی بیان می شود و رهبر معظم انقلاب نیز در بیانیه گام دوم انقلاب از سبک زندگی به عنوان بازوی حل مشکلات اقتصادی یاد می کنند زیرا تا زمانی که سبک زندگی تصحیح نشود بعید است معضلات اسلامی نیز تصحیح شود بلکه جامعه مصرف کننده براساس سبک زندگی عمل می کند.
از سوی دیگر در محافل علمی نگرانی های فراوانی در زمینه مفهوم سبک زندگی وجود دارد که شاید دلیل این نگرانی ها برداشت های گوناگون از این مفهوم باشد؛ محور بحث ما در این نشست ارتباط دو مفهوم اخلاق و سبک زندگی با یکدیگر است.
معنای اخلاق، تفاوت میان اخلاق اسلام و سکولاریزم، چگونگی ایجاد ارتباط میان مفهوم اخلاق و سبک زندگی، ثمرات بحث در زمینه سبک زندگی و اخلاق پرسش هایی است که در این نشست علمی به دنبال پاسخ دادن به آنها هستیم.
نخستین سؤالی که در این نشست علمی مطرح می شود عبارت است از این که چه رابطه ای میان دو مفهوم اخلاق و سبک زندگی وجود دارد و از سوی دیگر بحث کردن در این زمینه دارای چه اهمیتی است؟

تفاوت میان مفهوم اخلاق و سبک زندگی

حجت الاسلام مهدوی کنی در پاسخ به اولین سؤال مطرح شده از سوی دبیرعلمی گفت: مفهوم اخلاق به تنهایی یک مفهوم مستقل است؛ اما در بسیاری از زمان‌ها، دو مفهوم سبک زندگی و اخلاق در مقام عمل یکی دیده می شوند به عنوان مثال در کتاب هایی که در سال های اخیر تدوین شده اند مشاهده می شود بخش عمده ای از کتب اخلاقی در زمینه بحث سبک زندگی تدوین شده اند و محتوای آورده شده با کتاب اخلاقی منطبق است با این تفاوت که در سبک زندگی بیشتر در زمینه اخلاق اجتماعی بحث شده است تا اخلاق فردی.
به صورت کلی علما این دو مفهوم را در یک معادله و یک ترادف می بینند بنابراین بنده در گفت وگوهای متعدد بیان کرده ام که این دو متفاوت هستند و بحث امروز نیز در این زمینه است که چگونه می توان دو مفهوم اخلاق و سبک زندگی را به یکدیگر نزدیک کرد؛ البته گرچه این دو مفهوم یکی نیستند اما تباین نیز میان آنها وجود ندارد که نتوان از ارتباط میان آنها صحبت کرد.
بنابراین پرسش این است که بیان کنید این دو مفهوم چگونه با یکدیگر وارد می شوند یا در چه مورادی تا حد زیادی با یکدیگر انطباق پیدا می کنند با تأکیدی که بر تفاوت میان آنها وجود دارد.
خلاصه بیان می کنم که بحث اخلاق با محوریت ارزش و سبک زندگی با محوریت سلیقه مطرح می شود و این دو، از جهت، عنصر محوری، با یکدیگر پیوند برقرار می کنند.
اگر بخواهیم فعل اخلاقی را از غیر اخلاقی جدا سازیم گفته می شود فعلی که همراه ارزش باشد، اخلاقی خواهد بود که در زمینه مفهوم ارزش نیز بحث های فراوانی مطرح شده است که اگر بخواهیم به صورت کلی آن را بیان کنیم می توان گفت ارزش، چیزی است که با لحاظ غایت و هدف در عمل همراه شود و فرد برای دست یابی به آن هدف از هر فعلی استفاده کند، آن فعل ارزشمند می شود که البته تشکیکی و دارای مراتب است.
بنابراین موضوع در اخلاق، رفتن سراغ غایت، در انتخاب یک فعل است که فعل اخلاقی، انتخابی و اختیاری است مانند باقی افعال در حوزه شریعت که اگر بخواهد حاوی ارزش باشد باید انتخابی باشد زیرا اجباری شاید ذمه را بری کند اما ارزشی ندارد.
هویت بخشی؛ کارکرد سبک زندگی
در ادامه توصیفی از سبک زندگی داشته باشم؛ به صورت خلاصه می توان گفت سبک زندگی مجموعه ای از افراد دارای نظام است که حول خودش یک سری از ترجیحات را شکل می دهد، کنش هایی در نظام که ملاک آنها قرار گرفته اند.
در یک مجموعه، فعلی نسبت به باقی افعال در نزد فاعل برتری دارند و زمانی که یک فرد سبکی را بر می گزیند مانند سبک پوشش، علت برگزیدن این پوشش خاص از سوی او، ترجیحی است که به این پوشش می دهد و علاقه ای است که به این پوشش نسبت به باقی دارد؛ بنابراین احساس می کند برای چیزی که در وجود او است پاسخ بهتری می دهد و انگیزه ای برای برخی اهداف موجود است.
مهم ترین هدف کارکرد سبک زندگی هویت بخشی است یعنی افرد تلاش می کنند تا خود را نسبت به پیرامون متفاوت و قدرت انتخاب خود را نشان دهند که این انتخاب جایگاه آن فرد را در جامعه نشان می دهد؛ بنابراین فرد براساس ظهور باوری که دارد دست به انتخاب می زند.
به عبارت دیگر اگر گفته شود فرد چگونه انتخابش را انجام می دهد؟ می گوییم براساس ترجیحی که در درون و تمایلاتی که در وجود او قرار دارد، یعنی سعی می کند افعالی را انتخاب کند که ما فی الضمیر را نشان دهد؛ حال چه چیزی این رخ داد را نمایان می کند؟ آنچه که اندیشمندان بر آن تأکید می کنند سلیقه است که در ادبیات گفته می شودف آنچه که از شاکله وجودی انسان منقش می شود.
به نقطه پیوند میان مفهوم سبک زندگی و اخلاق نیز اشاره کنم؛ از سویی گفته شد در فعل اخلاقی نوعی انتخاب گری وجود دارد از سوی دیگر در بحث سبک زندگی نیز گفته شد ترجیح برای نمایش افعال و اعمال در این که فاعل بتواند ساختار وجودی خود ر ا عرضه کند، است که هردوی این رفتارها به نوعی بر یک انتخابگری بر مبنای ترجیحات تأکید دارند.
این که انسنان چه چیزی را مبنای ترجیح قرار دهد به عقاید بر می گردد که اگر اخلاق اسلامی باشد و سبک زندگی را در فضای اسلامی قرار دهیم ترجیحی که به انسان دست می دهد در فضای جهان بینی اسلامی است؛ آنچه که برای تمایز می خواهد نشان دهد و ترجیحی که می دهد با آنچه می خواهد در زبان دین نشان دهد با یکدیگر منطبق می شوند.
تأکیدی که در حوزه اخلاق وجود دارد تأکید بر جنبه ها ی ارزشی، مبانی ترجیح و باید هایی که از درون مجموعه جهان بینی فرد بر می خیزد، است از سویی سبک زندگی روش های عرضه آن را بیشتر نشان می دهد.
می توان گفت سبک زندگی، نوعی بیان حقیقت درونی است؛ تاکید سبک زندگی بیشتر بر عرضه رفتار عینی است که شامل احساسات درونی نیز می شود؛ سبک زندگی بر ابعاد عینی تطابق دارد و اخلاق بر حوزه جهت گیری که می توان آنها را دو روی یک سکه تلقی کرد که اگر فرصت باشد خواهم گفت آورده چنین پیوندی چیست.
حجت الاسلام شریفی در پاسخ به سؤال اول مطرح شده از سوی دبیر علمی گفت: در آغاز به اهمیت بحث اشاره می کنم که معتقد هستم مقوله سبک زندگی در حقیقت نرم افزار جامعه سازی است که از رسالت های جامعه مسلمین به شمار می رود.
نرم افزار جامعه سازی و تمدن سازی، سبک زندگی است بنابراین اگر این نرم افزار، اسلامی و مبتنی بر آموزه های فکر دینی شکل گیرد، می توان انتظار داشت جامعه اسلامی و تمدن اسلامی شکل گیرد که اگر آلوده یا التقاطی یا غیردینی باشد انتظار جامعه دینی نا به جا خواهد بود.
سبک زندگی در حقیقت میوه درخت باورها و ارزش ها است یعنی اگر جامعه امروزی دینی را به یک درخت تعبیر کنیم ریشه درخت جهان بینی، تنه درخت ارزش های اسلامی و میوه آن سبک زندگی است که طبیعتا جامعه براساس میوه زندگی می کند.
اگر این میوه هایی که تحویل جامعه می دهیم از درخت ارزش ها به دست آمده باشند، ارزش ها آثار خود را در جامعه نشان می دهند اما اگر نتوانیم چنین کاریی انجام دهیم، ممکن است جامعه تا مدتی خود را به درخت ارزش ها پیوند زند یا از میوه های ارزشی استفاده کند اما در دراز مدت فلسفه هزینه کردن از درخت زیر سؤال می رود.
سبک زندگی در معرض جنگ نرم
چنانچه گفته شد سبک زندگی، هویت زندگی است همچنین معرفی چیستی و ابزاری برای نمایش هویت خودی و تحقق ارزشها و باورها است، در حقیقت سبک زندگی عمومی ترین لایه جنگ نرم است.
رهبر معظم انقلاب در بیانیه گام دوم هفت توصیه بیان می کنند که توصیه هفتم سبک زندگی است و می گویند سخن در این زمینه زیاد است اما آنچه که مهم است عبارت است از این که غرب سبک زندگی ما را تهدید می کند که باید در این زمینه مجاهده کرد؛ این سخن نشان می هد سبک زندگی عمومی ترین لایه جنگ نرم است که اگر بخواهم برای جنگ نرم سه لایه معرفی کنیم شامل سیاست های کلان خارجی، سیاست های کلان داخلی و لایه باورها است.

نقش اخلاق اسلامی در سبک زندگی

نقش اخلاق اسلامی در سبک زندگی

سؤال بحث در زمینه تعریف این دو مفهوم است که حجت الاسلام مهدوی کنی به زیبایی بیان کردند و بنده نیز با دسته بندی دیگری به بیان آن خواهم پرداخت؛ دو نوع نگاه، به دو مفهوم اخلاق و سبک زندگی، وجود دارد که شامل نگاه دانشی و غیردانشی می شود.
تعریف غیر دانشی اخلاق، تخلق به اخلاقیات و تعریف غیر دانشی سبک زندگی، وضعیت نهادینه شده میان جامعه است؛ در نگاه دانشی به اخلاق نیز دو رویکرد عمده درجهان اسلام وجود دارد که نخستین تعریف شایع اخلاق در دهه اخیر عبارت از ملکات و صفات نفسانی و بلکه راسخ در نقس است بنابراین اخلاق، دانشی است که موضوع تحلیلی آن بررسی صفات و ملکات درونی است مانند شجاعت، امانت، صداقت و امثال این موارد.
نگاهی که اخیرا رواج پیدا کرده و اخلاق پژوهان نیز از این تعریف دفاع می کنند، موضوع را اعم از صفات ملکات نفسانی می دانند یعنی افعال و کنش های اختیاری را جزء موضوع اخلاق به حساب می رود بنابراین اخلاق، دانشی است که به تحصیل و بررسی صفات نفسانی و رفتارهای اخلاقی می پردازد.
اگر نگاه علمی داشته باشیم، دانش اخلاق موجود شش هدف را برای خود تعریف می کند که نخستین گام، تعریف است همانند همه دانش ها که اگر می خواهد در زمینه عدالت بحث کند در آغاز آن را تعریف می کند؛ گام دوم توصیف است که وضعیت موجود در زندگی فردی یا رفتار جامعه را تحلیل می کند.
گام دیگر مقوله تفسیر، معناکاوی رفتارهای اخلاقی و پی بردن به آیات است؛ گام دیگر، تبیین یعنی علت کاوی و کشف چرایی است به عبارت دیگر بررسی می کند به چه دلیل یک فرد دروغ می گوید یا پرخاشگری می کند؛ کار بعدی نیز که انجام می دهند ارزش یابی است که یکی از رسالت های اخلاق است؛ از گام های دیگر که در ذیل تعریف علم اخلاق می آید، کنترل و به عبارت دیگر برنامه های علاجیه است یعنی راه علاج تهمت یا غیبت را معرفی می کند.
همچنین اگر بخواهیم نگاه دانشی به سبک زندگی داشته باشیم، دانش سبک زندگی هفت کار را متکفل می شود که شش کارش همان هایی است که در دانش اخلاق بیان شد اما در سبک زندگی پیش بینی نیز وجود دارد اما دانش اخلاق به آن نمی پردازد یعنی وضعیت زندگی یک فرد را پیش بینی می کنند.
نگاه غیر دانشی به اخلاق نیز وجود دارد که گمان می کنم محور بحث امروز از جهت نگاه غیر دانشی به اخلاق یعنی اخلاق به معنای تخلق به اخلاقیات، است و سبک زندگی نیز در این صورت به معنای سبک زندگی محقق است.
تعریفی از سبک زندگی که بنده از آن دفاع می کنم شاید با تعریف حجت اسلام مهدوی کنی متفاوت باشد که عبارت است از مجموعه ای از رفتارها اعم از درونی و بیرونی همچنین فردی و اجتماعی که سازمان یافته یا نهادینه شده است.
ویژگی های سبک زندگی
براساس این تعریف سبک زندگی دارای ویژگی هایی است؛ نخست این که گستره سبک زندگی شامل همه رفتارهای نهادینه شده است، چه فردی و چه اجتماعی، از آرایش کردن گرفته تا انو ع معماری و شهرسازی.
ویژگی دیگر این است که سبک زندگی نه کاملا فردی است که روان‌شناسان از آن تعریف می کنند و نه کاملا اجتماعی چنانچه جامعه‌شناسان می گویند ابعاد فردی در آن نقش افرینی ندارد، بلکه ابعاد فردی و تاثیرات اقلیمی نیز در آن تأثیر دارد به عنوان مثال افرادی که در اقلیم گرم هستند نمی توانند همانند افرادی که در اقلیم سرد هستند، لباس بپوشند یا برعکس.
ویژگی دیگر نیز رفتارهایی است که ممکن است بار ارزشی داشته باشند مانند این که اگر در جامعه مسلمین یک بار فردی از کروات استفاده کند می توان گفت، سبک زندگی کردن او کروات زدن است یا می توان گفت کاری غیر اخلاقی است.
سبک زندگی به تدریج حاصل می شود بنابراین نهادینه شدن آن زمان بر است؛ سبک زندگی خودجوش است و تحمیلی نیست بنابراین با قوه قهریه نمی توان سبک زندگی ایجاد کرد البته منظور این نیست که قوه قهریه نمی تواند نقشی داشته باشد.
سبک زندگی نقش نمایشی دارد یعنی خودش دارای محتوا نیست اما بیان کننده هویت است و دارای لایه های اختیاری و هم لایه های جبری است بنابراین در برخی موارد اسلام به صورت جدی دخالت نمی کند، مانند اقلیم که گفته شد شرایط جبری دارد و در شهرهای گرمسیر نمی توان پوششی را ایجاد کرد همچنین در شرایط سرد؛ بنابراین جهات اختیاری سبک زندگی کنترل می شوند.
اگر بخواهیم به صورت خلاصه به بیان تفاوت های سبک زندگی و اخلاق بپردازیم باید گفت براساس تعریفی که گذشتگان از اخلاق دارند هیچ وجه مشترکی میان سبک زندگی و اخلاق وجود ندارد؛ زیرا اگر اخلاق را صفات درونی بدانیم، سبک زندگی مجموعه رفتارها است اما اگر تعریف معاصرین از اخلاق را مد نظر داشته باشیم تفاوتی میان سبک زندگی و اخلاق دیده نمی شود.
اخلاق سبک زندگی را محدود نمی کند
در ادامه حجت الاسلام فصیحی با اشاره به محور دوم بحث گفت: سبک زندگی و مفهوم اخلاق چگونه با یکدیگر تعامل می کنند؟ به عبارت صریح تر کسی که عنوان اخلاق و سبک زندگی را می بیند برداشتش این است که اخلاق می خواهد تنوع سبک زندگی را از انسان بگیرد و می گوید همه باید پوشش خاصی داشته باشند و دارای یک نگاه تحکم آمیز است بنابراین آیا اخلاق آمده است که ترجیات را دستکاری کند و تنوع عمل ما را بیگرد یا خیر؟
حجت الاسلام مهدوی کنی در پاسخ به سؤال دوم دبیر علمی گفت: پیش از شروع کردن بحث نکته ای را بیان می کنم زیرا با توجه به این که در زمینه سبک زندگی در گشته فراوان بحث کرده ام در این جلسه وارد جزئیات نشدم اما به دلیل این که جناب شریفی به نکته ای اشاره ای کردند بنده نقد خود را به سخن ایشان بیان می کنم که در زمینه تفاوت سبک زندگی با فرهنگ است؛ ایشان بیان کردن که اقتضائات مکانی و زمانی، عناصر اجباری را وارد بحث سبک زندگی می کنند.
اگر سخن آقای شریفی را بپذیریم در این صورت مرز میان فرهنگ و سبک زندگی برداشته می شود؛ فرهنگ مجموعه دستاوردهای بشری یا تلاش برای تغییر در طبیعت و انطباق با طبیعت است به عبارتی گفته می شود دستاورد بشری در زیست طبیعت، فرهنگ است که هر نوع دستکاری حتی تغییر در سنگ برای شکار، سنگ از وضعیت طبیعت، به فرهنگ وارد شده است.
الزامات زیست در فضایی که انسان قرار دارد، خود را در فضای فرهنگ نشان می دهد یعنی هر فردی در هر مکانی که قرار دارد یکی از دلایل پدید آمدن دستاوردها و تلاش ها از سوی او برای انطباق با طبیعت و اقتضائات پیرامونی است اما سبک زدگی حوزه ای از فرهنگ است که اتفاقا همه عناصرش انتخاب و به یک جریان تبدیل می شوند.
صحیح است که انتخاب های ما در زمین سازمان اجتماعی و فضای طبیعی رخ می دهد و من نمی توانم از چیزی که نیست یک پدیده به وجود آورم یعنی شخص آفریقایی که انواع لباس را درست می کند از درختی است که در حوزه آن می روید در این صورت حوزه ای از سبک زندگی به حساب می آید که ناشی از خلاقیت و انتخاب او است.
از سوی دیگر در روستایی که فقط از یک لباس استفاده می کنند سبک معنا ندارد، اصلا زمانی سبک زندگی مطرح شده است که تفاوت ها ایجاد شده اند؛ زمانی که ثروتی جمع می شود و می توان چند لباس یا لباس های متعدد ایجاد کرد بحث سبک مطرح می شود و در حوزه ای است که فرد انتخاب می کند نه این که الزامات ندارد بلکه الزامات دارد اما سبک نیست بلکه الزاماتی است که حاوی محیط یا فرهنگ است.
اما در زمینه سؤال مطرح شده باید گفت، از جمله عوارضی که بحث سبک زندگی دارد بحث تکثری است که پدید می آید زیرا انسان ها گزینش های متعددی دارند و اهمیت بحث سبک زندگی به خاطر فرصت انتخابی است که به انسان می دهد؛ البته از انتخاب بحث می شود به دلیل این که اختیار در حیوان نیز وجود دارد اما انتخاب همراه با ترجیح مربوط به انسان است.
باید گفت حقیقت، واحد است؛ اما مبادی حرکت متفاوت است؛ تکثر از هدف و غایت حاصل نمی شود، بلکه از مبادی و شکل حرکت حاصل می شود؛ یعنی سیر حرکت متفاوت است؛ به عبارت دیگر اخلاق اسلامی متوجه غایتی است که آن را براساس جهان بینی اسلامی بیان می کند که در آن تکثر ها وحدت پیدا می کنند.
سبک زندگی، توجه به مبادی و نقاط آغازی است که این موارد تفاوت را ایجاد می کنند که موضوع سبک زندگی به تفاوت ها و تکثر ها است؛ ارزش افزوده سبک زندگی برای ما، فرصت بیشتری است که به ما در هنگام سیاست گذاری در حوزه فرهنگ یا سیاست گذاری فرهنگی می دهد که به این تکثرها توجه شود، نه به معنای پذیرش و رسمی کردن تکثر ها که اخلاق را نسبی کنیم بلکه موضوع به رسیمت شناختن تفاوت انسان واقتضائات است که سبک های متعددی را ایجاد می کند.
سبک زندگی این فرصت را به ما می دهد تا اخلاق را با انعطاف اجرا و مرحله بندی و دوره ها در نظر گرفت که در این صورت نیازمند فرصت خلاقیت است زیرا شخصی به دنبال متحدالشکل کردن انسان ها نیست اما چرا چنین تفکری وجود دارد؟ به دلیل این که دائما اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی مانند مارکسیستی همانند تفکر گروه های افراطی مانند نازی ها به شمار می آورند که یک نوع ایدئولوژی اجتماعی را برای جمعیت کثیری بیان می کردند و توجه آنها به اشکال واحد است.
اما به این توجه نشده است که انسان تنوع طلب است و انسانی که داری موقعیت های اجتماعی، سنی و رفتاری متفاوت است می خواهد چنین کارهایی را که آنها می گویند انجام دهد و زمانی که القاء یک ارزش را در یک قالب قرار می دهید عملا فرصت رشد و خلاقیت و انتخاب گری را از فرد می گیرید که با فطرت انسان در می افتد در نتیجه به جنگ آن خواهد رفت.
اما سبک زندگی در پیاده سازی اخلاق اسلامی به ما این فرصت را خواهد داد که بگوید معنای سبک زندگی اسلامی این نیست که همه باید شبیه هم باشند به گونه ای که هر آن اگر فرد به ما نگاه کرد بگوید فلانی وابسته به دسته ویژه ای است بلکه موضوعی که وجود دارد این است که ارزش هایی در درون آن وجود دارد که می تواند تجسم های مختلفی به اقتضاء فرد داشته باشد.
حجت الاسلام شریفی نیز در پاسخ به اشکال وارد شده از سوی حجت الاسلام مهدوی کنی بیان کرد: ایشان بیان کردند، در برخی موارد فرهنگ وارد سبک زندگی می شود که باید گفت فرهنگ ده ها تعریف دارد و براساس تعریفی که ایشان از فرهنگ مد نظر دارند فرهنگ با سبک زندگی خلط می شود.
اما تعریفی که از فرهنگ دارم و بسیاری از فرهنگ شناسان نیز آن را تأیید می کنند این است که فرهنگ مجموعه جهان بینی، نظام باورها و نظام ارزشی به عنوان لایه میانی فرهنگی و نظام رفتاری به عنوان لایه رویی فرهنگ است که سبک زندگی را لایه رویی فرهنگ می دانند در نتیجه فرهنگ اعم از سبک زندگی است.
اما در زمینه سؤال مطرح شده که اخلاق می خواهد فضای آزاد و نظام ترجیحات را محدود کند، بیان می کنم با توجه به تفصیلی که از رابطه علم اخلاق و سبک زندگی بیان شد علت تنوع و مشروعیت تنوع ها در سبک زندگی چیست؟
اولا عمق باورها و ارزش‌های افراد متفاوت است، اگر ابوذر از قلب سلمان آگاه باشد او را تکفیر می‌کند و همچنین برعکس یعنی عمق باورها و پذیرش ارزش‌های اسلامی دارای سطوح مختلفی در میان انسان‌ها است.
در زمینه ارزش ها، یک کف وجود دارد که عبارت است از اعتقاد فرد به نظام ارزشی اسلام اما سقف آن تا بی نهایت می رود چنانچه در روایت امام صادق (ع) آمده است ایمان دارای ده پله است و مبادا فردی که در پله دوم است پله اولی را تحقیر کند؛ بنابراین متناسب با سطوح ابراز ایمان و رفتار بعد نمایانگرانه انسان‌ها متفاوت خواهد بود.
از سوی دیگر این که گفته می شود سبک زندگی، متأثر از نظام ارزشی است به معنای این نیست که غرائز و سلایق در سبک زندگی و نظام اخلاقی اسلامی، نادیده گرفته می شوند؛ در نظام اخلاقی اسلامی اگر گفته می شود حجاب یا عفت داشته باشید بدین معنی نیست که اسلام می خواهد، تنوع را از افراد بگیرد به عنوان مثال اسلام می گوید به فقیر کمک کنید؛ اما نوع یا شکل کمک، مبتنی بر شرایط زمان، مکان و امکانات مادی است امروزه اگر فردی بخواهد شبانه درب خانه زنان بی سرپرست را بکوبد تا به آنها کمک کند بازداشت می شود حتی خود آن زنان نیز شکایت خواهند کرد بلکه چنین کمک کردنی در زمان امام علی (ع) روش مناسبی بوده است اما امروزه می توان با عابر بانک و فضای مجازی کمک کرد.
همچنین ساده زیستی در اسلام ارزش است و در هیچ زمانی ساده زیستی ضد ارزش به شمار نمی رود؛ اما مدل اجرایی آن که یک سبک به شمار می رود مختلف است چنانچه ساده زیستی امام صادق (ع) با امام علی (ع) متفاوت است که نشان می دهد نقش شرایط زمانی و مکانی درانتخاب ها و اجرای اخلاقیات و عمل به آنها تأثیر دارد و دست ما باز است غیر از این که سبک زندگی را نباید تک عاملی دید بلکه عوامل متعددی در شکل دهی سبک زندگی متأثر است.
در پایان نیز حجج اسلام مهدوی کنی و شریفی به سؤالات حاضران در نشست پاسخ دادند.

تاثیر دین در زندگی فردی و اجتماعی

از منظر روان شناختى دين چه فوايدى دارد؟

نکته:

از نظرگاه روان شناختى دين كاركردها و ثمرات بسيارى براى انسان دارد. در ميان دانش هاى جديد هيچ يك مانند روان شناسى نقاب از رازهاى شگفت دين و ديندارى برنكشيده و لزوم اجتناب ناپذير آن را در همين زندگى دنيايى به طور ملموس روشن نساخته است. البته بايد توجه داشت كه اساسا روان شناسى در پى تعيين حق و بطلان و به تعبير ديگر «ارزش صدق» دين نيست؛ چرا كه تعيين اين مسئله خارج از توان و كار ويژه هاى اين دانش است. آنچه اين دانش پى مى گيرد و در صلاحيت آن است ثمرات و كاركردهاى روانى دين فارغ از حقانيت و ارزش صدق آن است.

پاره اى از كاركردهاى روان شناختى دين و دين ورزى عبارتند از:

۱. معنا بخشيدن به حيات

از مهم ترين كاركردهاى اساسى دين تبيين معناى زندگى است. هر انسانى از خود مى پرسد كه اين زندگى براى چيست؟ درد و رنج و مرگ و ميرها چه معنا دارد؟ و در مجموع آيا جهان ارزش زيستن دارد يا نه؟ يافتن پاسخى صحيح در برابر اين پرسش ها زندگى ساز است و ناكامى در برابر آن زندگى سوز. دين با تبيين جاودانگى، حكمت و هدفمندى هستى و جهت گيرى رو به خير و كمال و تعالى آن، در پرتو تدبير خداوند حكيم و رحمان و رحيم، خرد پذيرترين و دلپسندترين معنا از حيات انسان و جهان را به دست مى دهد.

«كارل يوستاويونگ»[۵۱] در اهميت اين مسئله مى نويسد: «در ميان همه بيمارانى كهدر نيمه دوم حياتم با آنها مواجه بوده ام، يكى هم نبوده كه مشكلش در آخرين وهله، چيزى جز مشكل يافتن يك نگرش نسبت به حيات باشد. با اطمينان مى توان گفت كه همه آنان از آن رو احساس بيمارى مى كرده اند كه چيزى را كه اديان زنده هر عصر، به پيروان خود، عرضه مى دارند، از دست داده اند و هيچ يك از آنان قبل از يافتن بينش دينى خود، شفاى واقعى نيافته است».[۵۲]
«ويكتور فرانكل»[۵۳] نيز قدرت دين را عقيده به «اَبَر معنى»[۵۴] مى داند، يعنى دينبهترين معنى براى زندگى كردن است.[۵۵]

برخى از جامعه شناسان نيز برآنند كه گوهر دين واكنش در برابر تهديد به بى معنايى در زندگى بشر و تلاش در جهت نگريستن به جهان به مثابه حقيقتى معنادار است.[۵۶]

پاره اى از بروندادهاى روان شناختى تفسير دينى حيات عبارت است از:

۱-۱. احساس خوش بينى و رضايت،

۱ـ۲. مطبوع سازى زندگى در مجموعه هستى،

۱ـ۳. ايجاد اميدوارى،

۱ـ۴. مسئوليت پذيرى،

۱ـ۵. نشاط و حركت.

آموزه هاى دينى نگرش فرد به نظام هستى و قوانين آن را خوشبيانه مى سازد.[۵۷]

از نظر استاد مطهرى فرد با ايمان در كشف هستى هم چون شهروند كشورى است كه قوانين و تشكيلات و نظامات آن را صحيح و عادلانه مى داند و به حسن نيت كارگزاران آن ايمان دارد. لاجرم:

اولاً، زندگى براى او مطبوع و دلپذير مى شود.

ثانيا، زمينه هاى ترقى و تعالى را براى خود و ديگران فراهم مى بيند و روح «اميدوارى» در او پديد مى آيد.

ثالثا، اگر چيزى موجب عقب ماندگى او شود آن را جز از ناحيه كم كارى و بى تجربگى و مسئوليت گريزى خود و امثال خود نمى داند. او همچنين پاره اى از رنج ها و دشوارى ها را زمينه ترقى و تكامل خود مى داند. اين انديشه به طور طبيعى شخص را به غيرت مى آورد و با «خوش بينى» و «اميدوارى» به حركت و جنبش در جهت اصلاح خود وا مى دارد و از دشوارى ها استقبال مى كند.

در مقابل فرد بى ايمان شهروندى را مى ماند كه قوانين، تشكيلات و كارگزاران كشورش را فاسد مى داند و از قبول آنها هم چاره اى ندارد. درون چنين فردى انباشته از عقده ها و كينه ها است. او هرگز به فكر اصلاح خود نمى افتد، از جهان لذت نمى برد و هستى براى او زندانى هولناك است كه يا بايد از چنگ آن بگريزد و يا با رنج و سختى آن را تحمل كند. زبان حال او در جهان اين است كه:
در كف شير نر خونخواره اى

غير تسليم و رضا كو چاره اى
از اين رو قرآن مجيد مى فرمايد: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً»[۵۸].

با توجه به آنچه گذشت مى توان تاثير معناى دينى حيات بر روان و كنش فرد را به شكل زير ترسيم كرد:

معناى دينى حيات ــــ> خوش بينى ــــ < مطبوع سازى زندگى ــــ> اميدوارى ــــ< مسئوليت پذيرى ــــ> جنبش و حركت اصلاحى

«ويكتور هوگو» در اين باره مى گويد: «راستى اگر انسان اينطور فكر كند كه عدم است و بعد از اين زندگى نيستى مطلق است، ديگر اصلاً براى او زندگى ارزشى نخواهد داشت. آن چيزى كه زندگى را براى انسان گوارا و لذت بخش مى سازد، كار او را مفرّح مى سازد، به دل او حرارت و گرمى مى بخشد، افق ديد انسان را خيلى وسيع مى كند، همان چيزى است كه دين به انسان مى دهد، يعنى اعتقاد به جهان ابديت، اعتقاد به خلود، اعتقاد به بقاء بشر، اعتقاد به اينكه تو اى بشر! فانى نيستى و باقى خواهى بود، تو از اين جهان بزرگترى، اين جهان براى تو يك آشيان كوچك و موقتى است، اين جهان فقط يك گاهواره است، براى دوران كودكى توست، دوران بيشتر دوران ديگرى است»[۵۹].

۲. بهداشت، سلامت و آرامش روان

يكى از نيازهاى مهم انسان سلامت و آرامش روان است. در دنياى كنونى عليرغم پيشرفت هاى خيره كننده علمى و تكنولوژيكى بشر روز به روز اضطراب، دلهره، افسردگى و ناآرامى بيش از پيش بر انسان چيره شده و حاجت به آرامش روحى و روانى بيشتر احساس مى شود. نقش دين در سلامت و آرامش روان از جهات مختلفى حايز اهميت است. در اين باره تحقيقات انجام شده توسط روان شناسان قابل توجه است:

الف. ديندارى و تحمل فشارهاى روانى

تحقيقات انجام شده نشان مى دهد انگاره هاى دينى نقش مؤثرى در تسكين آلام روحى، كاهش اضطراب و تحمل فشارهاى روانى دارند و افراد مذهبى از ناراحتى روانى بسيار كمترى رنج مى برند.[۶۰]

ب. ديندارى و افسردگى

براساس تحقيقات بين دين و افسردگى، استرس و اضطراب نسبت معكوس وجود دارد.[۶۱] اين مسئله در عصر حاضر مورد توجه بسيارى از روان شناسان وانديشمندان است.

«ويلر»[۶۲] بر آن است كه فرد مذهبى از طريق اعتقادات دينى بر مشكلات چيرهمى شود و از طريق اعمال مذهبى و شركت در مراسم دينى به شبكه وسيع حمايت هاى اجتماعى متصل مى شود.

«ميدور»[۶۳] نيز اظهار مى دارد كه وابستگى دينى چون بديل ديگر متغيرهاى مؤثربر سلامت روان مانند وضعيت اقتصادى و حمايت هاى اجتماعى عمل مى كند و منجر به كاهش شيوع افسردگى مى شود.[۶۴]

ج. ديندارى و بزهكارى

بررسى ها گواه بر آن است كه بين ديندارى و بزهكارى و جرم و جنايت رابطه منفى وجود دارد و رفتارهاى مذهبى مى تواند بين آنها تمايز افكند.[۶۵]

د. ديندارى و كاهش مصرف الكل و مواد مخدر

براساس تحقيقات انجام شده توسط «ادلف»[۶۶]، «اسمارت»[۶۷]، «اوتار»[۶۸]،«ديويدز»[۶۹]، افراد مذهبى از مواد مخدر استفاده نمى كنند و يا بسيار كم مصرفمى كنند.

از نظر «لوچ»[۷۰] و «هيوز»[۷۱] به ويژه در ميان عناصر مذهبى اصول گرايان كمتر از همهبه مواد مخدر گرايش دارند و هر اندازه ايمان دينى فرد قوى تر باشد احتمال استفاده از مواد مخدر و الكل در او كمتر يا مساوى با صفر است.[۷۲]

ه. دين دارى و كاهش خودكشى

مسئله خودكشى يكى از بحران هاى جدى، تمدن كنونى بشر است.

روزنامه اطلاعات مورخه ۱۷/۹/۴۷، صفحه «عبور از پنج قاره» تحت عنوان فوق مى نويسد: «سازمان بهداشت جهانى اخيرا آمار جالبى درباره خودكشى در كشورهاى مختلف جهان انتشار داده است. به موجب اين آمار در هشت كشور صنعتى جهان خودكشى در بين افراد ۱۵ تا ۴۴ ساله سومين علت مرگ و مير در اين كشورها را تشكيل مى دهد.

اين كشورها عبارتند از: آلمان غربى، اتريش، كانادا، فنلاند، دانمارك، مجارستان، سوئد و سوئيس».

كارشناسان سازمان جهانى بهداشت كه اين آمار را پس از ده سال مطالعه كرده اند همچنين اعلام كرده اند كه خودكشى در كشورهاى در حال توسعه نيز به طور وحشتناك رو به افزايش گذاشته است. در اين كشورها حتى جوانان كمتر از ۱۵ سال نيز دست به خودكشى مى زنند.

آمارى كه از طرف كارشناسان مزبور تهيه شده نشان مى دهد كه به طور كلى طبقات تحصيل كرده و روشنفكر بيش از طبقه كارگر اقدام به خودكشى مى كنند. مثلاً در انگلستان عده زيادى از پزشكان در سال هاى اخير خودكشى كرده اند. تنها در آلمان غربى همه ساله دوازده هزار نفر خودكشى مى كنند و شصت هزار نفر ديگر به نحوى در صدد خودكشى بر مى آيند.

مهمترين علت خودكشى آلمانى ها بيمارى عصبى است. در حال حاضر در آلمان غربى بيش از يك ميليون نفر از فشار عصبى رنج مى برند و ممكن است هر آن دست به خودكشى بزنند.[۷۳]

در مقابل تحقيقات نشان مى دهد خودكشى در كسانى كه در مراسم دينى شركت مى كنند نسبتى بسيار كمتر از ديگران دارد.

كامستاك[۷۴] و پاتريچ[۷۵] در يك بررسى نشان دادند احتمال خودكشى در افرادى كهبه عبادتگاه ها نمى روند چهار برابر بيش از شركت كنندگان در محافل دينى است.[۷۶] همه پژوهش ها نشان مى دهد يكى از علل مهم خودسوزى ضعيف بودن اعتقادات مذهبى بوده است.

يك بررسى كه در كشور اردن توسط «داراكه»[۷۷] (۱۹۹۲) انجام شده استنشان مى دهد تعداد خودكشى در ماه رمضان در مقايسه با ماه هاى ديگر سال، كاهش قابل توجهى را نشان مى دهد.[۷۸]

و. ديندارى، رضايت از ازدواج و كاهش طلاق

مسئله ناپايدارى خانواده و گسست آن يكى از بحران هاى بزرگ دنياى متمدن كنونى و در پى آورنده نتايج ويرانگر روانى و اجتماعى است. براساس مطالعات انجام شده «مذهب» مهم ترين عامل پاى بندى به خانواده، رضايت از ازدواج[۷۹]و كاهش طلاق است و اين مسئله عامل مهمى در بهداشت روانى خانواده ها به شمار مى رود. تحقيقات نشان داده است مردانى كه همسرانشان را طلاق داده و يا از آنها جدا شده اند ده برابر بيش از ديگران در معرض ابتلا به بيمارى هاى روانى هستند.[۸۰]

۳. سازگارسازى جهان درون و برون؛ كاهش رنج ها

بهره ديگرى كه از تفسير دينى حيات برمى خيزد «ايجاد سازگارى بين جهان درون و برون» و لاجرم كاهش رنج ها و ناراحتى ها است.

بدون شك در مواردى بين خواسته ها و تمايلات انسان و آنچه در جهان خارج وجود دارد تفاوت هايى مشاهده مى شود. گاه اين تفاوت ها به گونه اى است كه شرايط خارجى براى انسان رنج آفرين و ملال انگيز است.

اين تفاوت ها مى تواند به گونه هاى مختلف باشد مثل:

۱. تفاوت بين خواسته هاى ما و نظام تكوين، مانند: شرور و آفاتى چون مرگ و ميرها، سيل، زلزله، نقص عضو، بيمارى و… .

۲. بين تمايلات ما و واقعيات اجتماعى مثل: حاكميت نظام استبدادى و… .

از طرف ديگر در مواردى واقعيات خارجى به سهولت و در شرايطى كه ما در آن قرار داريم تغييرپذير است؛ در چنين وضعيتى انسان ها به طور معمول در جهت تغيير جهان خارج به سود تمايلات خود مى كوشند؛ اما گاه جهان خارج اصلاً تغييرپذير نيست، يا در شرايط مورد نظر شخص دگرگون نمى شود؛ و يا تغيير آن مستلزم هزينه هايى تحمل ناپذير و نامعقول است. در اين موارد بهترين راه سازگارسازى درون با خارج است و دين نيرومندترين عامل آشتى دهنده اين دو جهان است. دين با تفسيرى كه از جهان و ناملايمات و رنج هاى آدمى در آن مى دهد، نه تنها ناسازگارى آن دو را از ميان برمى دارد؛ بلكه با دادن نقش عبادى به تحمل دشوارى ها و اين كه بزرگ ترين اولياى الهى چشنده تلخ ترين رنج هايند شيرين ترين رابطه را بين آن دو ايجاد مى كند؛ به طورى كه انسان مؤمن مى گويد: «زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت»، از همين رو «اليسون» بهترين راه مقابله با مشكلات تغييرناپذير را مقابله مذهبى مى داند.[۸۱]

اين كه حضرت اباعبداللّه  الحسين (علیه السلام)  در سرزمين سوزان كربلا و ديدن آن همه رنج و مصيبت و زخم هاى بسيار بر جان و توان خويش فرمود: «رضا الله رضانا اهل البيت» و زينب كبرى پس از تحمل آن همه دشوارى طاقت فرسا مى فرمايد: «ما رأينا الا الجميل» عالى ترين نمايش شكوه ايمان در سازگارى جهان درون و برون و شيرين نمودن رنج و سختى در جهت مقاصد و اهداف بلند الهى و انسانى است. بدين ترتيب نه تنها رنج انسان كاهش مى يابد، بلكه در مواردى شيرين و دلپذير مى شود و اين جز در سايه دين و ايمان دينى امكان پذير نيست.

۴. هدف بخشى و ايده آل پرورى

يكى از مهم ترين كاركردهاى دين ارايه ايده آل و آرمان مطلوب است.

«ايده آل» اصل يا موضوعى است كه مورد گرايش انسان قرار گيرد و هدف تلاش ها و كوشش هاى او باشد.

«ايده آل» موجب شكل گيرى نوع انتخاب آدمى است. شخص به طور آگاهانه يا ناخودآگاه همه پديده ها را با آن مى سنجد و ارزش داورى مى كند.

ايده آل از مختصات زندگى بشرى و از عناصر اساسى آن است. انسان، زمانى مى تواند از يك زندگى حقيقى برخوردار باشد كه آگاهانه براى خود ايده آل و آرمان انتخاب كند.

انسان ها در طول تاريخ ايده آل هايى چون رفاه، ثروت، شهرت، مقام، عشق، زيبايى، دانش و… انتخاب كرده اند ليكن بهترين ايده آل آن است كه داراى شرايط زير باشد:

۴ـ۱. منطقى باشد.

۴ـ۲. قابل وصول باشد.

۴ـ۳. تمايلات سودجويانه و خودخواهانه و «من طبيعى» آدمى را كنترل كند.

۴ـ۴. در انسان چنان كششى ايجاد كند كه از درون به سوى هدف اعلاى حيات حركت كند. چنين آرمانى تنها از دين حق و معناى دينى حيات بر مى خيزد[۸۲].

«ميلر بروز» از قول «اينشتين» مى گويد: «علم، ما را از آنچه هست آگاه مى كند و دين (وحى) است كه ما را به آنچه كه سزاوار است كه باشد مطلع مى كند»[۸۳].

۵. پاسخ به احساس تنهايى

يكى از رنج هاى بشر كه در جهان صنعتى و پيدايش كلان شهرها به شدت رو به تزايد نهاده است مسئله احساس تنهايى است. منظور از احساس تنهايى در اين جا، تنهايى فيزيكى يعنى جدايى از ديگران نيست؛ بلكه گونه هاى ديگرى هم چون ناتوانى ديگران در پاسخ دهى به برخى از نيازهاى انسان، عدم درك ديگران از شخص و يا سرگرمى ديگران به كار خود و جستجوى منافع خويش و عدم توجه عميق، جدى، خيرخواهانه و ديگر خواهانه در جهت تأمين خواسته ها و نيازهاى شخص است.[۸۴]

به عبارت ديگر انسان در اين دنيا خود را در ميان انبوه مردمانى مى يابد كه همواره در بند خودخواهى هاى خويشند و حتى اگر اعمالى به ظاهر نيك و مفيد به حال ديگرى انجام مى دهند عمدتا آميخته به انواع درخواست ها، گرايش ها و خودخواهى هاى ظاهر و پنهان است و كسى صد در صد به خاطر «من» كارى براى «من» انجام نمى دهد. اما در نگرش دينى انسان هيچ گاه تنها نيست. خدا همواره با اوست

«وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»[۸۵] نسبت به انسان رئوف و مهربان است «إنَّ اللّهَ بالناس لَرَؤفٌ رَحِيمٌ»[۸۶] نيازهاى انسان را مى داند، در رفع آنها تواناست، به يارى انسان مى شتابد و دعاى او را اجابت مى كند، و در اين جهت هيچ خواسته، نياز و تقاضايى ندارد.

«ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ. إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ»[۸۷] ؛ «من [در برابر نعمت آفرينش و هدايت] از آنان روزى نمى جويم و نمى خواهم كه مرا طعامى بخشند، همانا خداوند بسيار روزى دهنده و داراى قدرت متين و استوار است».

۶. تقويت قدرت كنترل غرايز

از جمله خطراتى كه همواره جامعه بشرى را مورد تهديد قرار داده و در عصر قدرت و تكنولوژى خطراتى صد افزون براى بشريت به بار آورده لجام گسيختگى غرايز، خودخواهى ها و تمايلات سركش نفسانى است. اين پديده شوم نه تنها از جانب علم و دانش و فلسفه هاى بشرى مهار شدنى نيست، بلكه اربابان قدرت و دانش را نيز به اسارت خود در آورده و علم و تكنولوژى را نيز در اين جهت، استخدام كرده است.

مولوى در اين باره مى گويد:
اى شهان كشتيم ما خصم برون

ماند خصمى زان بتر اندر درون
كشتن آن كار عقل و هوش نيست

شير باطن سخره خرگوش نيست
قدرتى خواهم ز حق دريا شكاف

تا به ناخن بركنم اين كوه قاف
آن عامل نيرومندى كه انسان را از اسارت هواهاى نفسانى آزاد ساخته و قدرت رويارويى با طغيان هاى زندگى سوز نفس اماره را مى بخشد، ايمان استوار دينى است.

«داستايوفسكى» مى گويد: «اگر خدا (دين) نباشد همه چيز مباح است».[۸۸] يعنى غير از خداباورى و ايمان مذهبى هيچ عامل ديگرى توان بازدارندگى از اعمال ضداخلاقى، بيمارى بى عدالتى، تجاوز و فساد و تباهى و رام كردن نفس اماره و سركش آدمى را ندارد.[۸۹]

۷. ديگر كاركردها

افزون بر آنچه گذشت كاركردهاى روان شناختى[۹۰]، فرا روانشناختى[۹۱]،روان تنى[۹۲] و… براى دين ذكر شده كه به ذكر عناوين آنها بسنده نموده و خواننده عزيز را به مطالعه و جستجوى بيشتر در اين زمينه فرا مى خوانيم:

۱.هداشت و سلامت جسمانى، طول عمر، پايدارى در فعاليت هاى فيزيكى، تقويت سيستم ايمنى و دفاعى بدن، تسريع در بهبودى و كوتاه كردن دوران درمان[۹۳].

۲. ايجاد خضوع، تعبد و تسليم در جهانى آكنده از سرگردانى و تعارضات فكرى.[۹۴]

۳. عشق و محبت، پاسخ به غرايز فرامادى بشر و ايجاد لذت هاى فراجسمانى،[۹۵] تصفيه غم ها و جذب شادى ها.[۹۶]

۴. كاهش اضطراب، ترس ها و وحشت ها؛ به ويژه ترس از مرگ.[۹۷]

۵. افزايش قدرت كنترل و مديريت ذهن (سايكو سيبرنيتك)[۹۸] و تصويرسازىذهنى.[۹۹]

۶. هويت بخشى، انسجام و تعادل شخصيت،[۱۰۰] رهايى از آشفتگى و هماهنگ سازى افكار و احساسات.[۱۰۱]

۷. شجاعت آفرينى و افزايش قدرت پايدارى در برابر دشمنان و زورمندان.[۱۰۲]

۸. بهداشت و سلامت روح و حقيقت برين وجود آدمى.[۱۰۳]

۹. ايجاد وقار و سنگينى و دورى از جلفى و سبكى.[۱۰۴]

۱۰. كاهش و كنترل عمليات جنسى.[۱۰۵]

جمع بندى اين مقال را با سخنى از «ميلتون يينگر»[۱۰۶] به پايان مى بريم.او در مقاله «دين و نيازهاى فرد»[۱۰۷] مى نويسد: در پزشكى روان تنى، وقتى نكات زيررا ملاحظه كنيم، ارزش دين آشكار مى شود:

۱. دين، انسان را به يك فلسفه حيات مسلح مى كند و به عقل وى روشنگرى لازم را مى بخشد. دين براى يك فرد نقشى را ايفا مى كند كه قطب نما براى يك كشتى و در درياى زندگى جهت و راهنمايى در اختيار او مى نهد.

۲. دين بر اراده انسان تأكيد مى نهد، آن را تقويت و فرد را كمك مى كند تا به فرمان هاى عقل گردن نهد.

۳. دين نيازهاى اساسى روح، به ويژه نياز به عشق و جاودانگى را، تحقق مى بخشد[۱۰۸].

آیا انسانِ امروز همچنان به «دین» نیاز دارد؟

انسان در طول تاریخ پرماجرای تکامل خود در کره زمین، توانسته است با یاری علم و فلسفه تا حد زیاد از هستی خود و جهان رازگشایی کند. انسان دیگر آن موجودی که از طبیعت می‌ترسید نیست. ادیان با قدمتی کمابیش چهارهزار ساله در طول این تاریخ همراه انسان بوده‌اند و به شیوه خود انسان ترس‌خورده را پناه داده و باید و نبایدهای زیستن در این جهان را برایش وضع کرده‌اند.

اما آیا نهاد دین، هنوز و برای انسان امروز هم کارآیی دارد؟ انسان عصر علم و تکنولوژی که برای پدیده‌های طبیعی دلایل علمیِ قابل ابطال یا اثبات دارد چه نیازی به دین خواهد داشت؟ در جهانی که در آتش تعصب‌ها می‌سوزد، دین که جنگ‌ها و تعصبات هم در تمام طول تاریخ‌اش جریان داشته‌، در حال ایفای چه نقشی است؟ در یک جمله آیا دین هنوز به درد زندگی ما می‌خورد؟

این هفته در تابو میزبان دو پژوهشگر فلسفه و دین هستیم؛ سروش دباغ و زهیر باقری نوع‌پرست و درباره همین موضوع بحث می‌کنیم.

اگر به سیر تحول و تطور دین در تاریخ نگاه کنیم می‌بینیم که دین به نوعی با رازگشایی و پاسخ به پرسش‌های بشر درباره خودش و جهان همراه بوده. پرسش اینجاست که حالا امروزدر جهانی که علم تا حد زیادی از آن رازگشایی کرده، انسان دیگر چه نیازی به دین دارد؟ دین در این جهان به چه کار می‌آید؟‌

سروش دباغ:‌ عرض می‌شود که پرسش شما در باب این که آیا دین در جهان معاضر به کار می‌آید یا نه را چند جور می‌شود صورت‌بندی کرد. یک وقت هست که همان‌طور که اشاره کردید و پاره‌ای از جامعه‌شناسان مثل وبِر اشاره کرده‌اند دنیا دنیای رازگشایی شده است و بر خلاف گذشته از در و دیوار جهان خدا و معنویت نمی‌بارد و ما با جهانی مواجه هستیم که علم و تکنولوژی چهره دیگری از آن را به ما نشان داده‌اند. این درست است. ما اگر فی‌المثل از زمان رنسانس به این طرف را در نظز بگیریم با ظهور علم و فلسفه جدید، تصویر دیگری از جهان به ما نشان داده شده است.

در عین حال به این پرسشی که شما طرح کردید می‌شود دست‌کم دو جور پاسخ داد. یک وقت هست که از منظر روان‌شناختی شما مسئله را بررسی می‌کنید که آیا به رغم این که دنیا راززدایی شده، دین به برخی از نیازهای انسان در روزگار کنونی همچنان پاسخ می‌دهد؟ می‌تواند احیاناً موجب کاهش درد و رنج او بشود؟ یک پرسش دیگر هم این است که با حملات و پرسش‌هایی که کسانی مانند فروید یا داروین یا مارکس یا فوئرباخ در جهان جدید پیش روی دیانت گذاشته‌اند؛ آیا دین دیگر ارزش معرفتی دارد و دلی را می‌رباید یا نه؟

به نظرم پاسخ پرسش اول مثبت است. به این معنا که به‌رغم پیش‌روی که دریای علم و تکنولوژی و فلسفه کرده است می‌شود همچنان افرادی را سراغ گرفت که در همین دنیای راززدایی شده همچنان جهان آنها رازآلود است و دین همچنان برای آنها یک منبع معنابخش است. یک نگاه فونکسیونولیستی (کارکردگرایانه) به ما می‌گوید که دین در جهان جدید همچنان فانکشن دارد. ظاهراً افراد متعددی هستند، متعلق به فرهنگ‌ها و جوامع گوناگون که در دل همین جهان راززدایی‌شده قرن بیست و یکم از دیانت به عنوان مخزنی برای معنابخشی به زندگی‌شان استفاده می‌کنند. در خاورمیانه به نحوی،‌ در اروپا به نحوی و در آمریکا به نحوی. البته تعداد افرادی هم که خداناباوراند کم نیستند. اما این گونه نیست که دیانت از فانکشن معنابخشی به زندگی و کاستن از درد و رنج‌های روحی آدمیان عاجز شده باشد.

در مورد پرسش دوم هم معطوف به این است که شما از که بپرسید. ببینید در همین دوران کنونی باز هم من تصورم این است که باز هم چه در میان فیلسوفان،‌ چه در میان جامعه‌شناسان کسانی در حوزه علوم تجربی کار می‌کنند می‌شود افرادی را سراغ کنید که قائل‌اند به این که از ساحت قدسی می‌شود دفاع کرد و روایت معقولی از آن به دست داد.

به همین خاطر من فکر می‌کنم که تصویر جامع‌الاطراف به ما می‌گوید که به‌رغم این که تعداد دین‌داران در جهان جدید کمتر شده است و با تعابیر یا ایده‌هایی که امثال داروین و فروید و مارکس درانداخته‌اند می‌شود می‌شود دید که دین‌داران به تعداد معتنابهی کم شده‌اند اما لازمه این سخن این نیست که در سطح بحث‌های فلسفی، جامعه‌شناختی و عالمانه در مورد دین،‌ به‌کلی صحنه خالی شده باشد و ما دیگر نتوانیم از دین‌دارانی که حالا چه قائل به ادیان ابراهیمی‌اند (اسلام و مسیحیت و یهودیت) و چه قائل به ادیان شرقی‌اند سراغ بگیریم.

خب آقای دباغ معتقداند که دین همچنان در جهان امروز هم کارایی دارد. آقای باقری نوع‌پرست! شما پاسخی به این پرسش خواهید داد؟

زهیر باقری نوع‌پرست: هنگامی که از پیشرفت علمی صحبت می‌کنیم منظورمان عمدتاً علوم طبیعی است و علوم طبیعی هم ما را در فهم جهان طبیعی یاری کرده. ما در واقع در مقایسه با دین‌دارانی که چندین سده پیش زندگی می‌کردند فهم بسیار دقیق‌تر و بهتری نسبت به جهان طبیعی‌مان داریم.

بخش‌هایی از ادیان هستند که ادعاهایی در مورد جهان طبیعی مطرح کرده‌اند. مثلاً این ادعا که خورشید به دور زمین می‌چرخد یا این که تنوع گونه‌های جانوری محصول خلقت مستقیم و جداگانه خداست. اینها زیر سؤال رفته است. بعضی از دین‌داران دین خودشان را با این پیشرفت‌های علمی هم‌خوان کرده‌اند و بعضی از دین‌داران همچنان مقاومت‌هایی دارند. ولی آنچه برای دین‌داران اهمیت ویژه دارد در وهله اول جهان طبیعی و فرض کنید ستاره‌ها و سیاره‌ها و مکانیزم‌های بیولوژیک نیست.

دین برای پرسش‌های بنیادین و بسیار پیچیده هستی‌شناختی که برای ما ممکن است اضطراب‌آور و دلهره‌آور هم باشند پاسخ‌های بسیار ساده و قابل فهم ارائه می‌کند. مثلاً این که از کجا می‌آییم، به کجا خواهیم رفت، برای چه در این جهان هستیم و در این جهان چه‌ کار باید بکنیم؟ عقل و علم در واقع با ظرافت و عمق بیشتری این پرسش‌ها را به ما نشان می‌دهد البته اما این عمق و ظرافت نمی‌تواند خیلی‌ها را آرام کند و دین این نقش را می‌تواند برایشان بازی کند.

زمانی بود که انسان‌ها باور داشتند که جهان خیلی کوچک است، کره زمین مرکز هستی است و جهان درواقع آفریده شده که انسان در آن آزموده شود. خب این تصویر به‌شدت مناقشه‌برانگیز است. ما الآن می‌دانیم که جهان خیلی بزرگ‌تر و قدیمی‌تر از آن است که تصور می‌شده و به نظر معقول نمی‌آید که جهانی به این عظمت خلق شده باشد تا در یک سیاره کوچکی در یک منظومه شمسی که خودش هم چیز کوچکی است یک انسانی به وجود بیاید و بعد هم آزموده شود. خب این تصویر خیلی ساده است و یک نوع اهمیت هستی‌شناختی برای انسان جعل می‌کند. من فکر می‌کنم در دوران ما این تصویر معنابخش دینی توسط علم به شکل بسیار جدی به چالش کشیده شده.

در فلسفه این قطعیت [که در دین وجود دارد] وجود ندارد. در علم هم همین طور. در علم هم نظریه‌های رقیب همیشه وجود داشته‌اند و این طوری نیست که مثلاً ما بخواهیم فکر کنیم که شخصیتی آنجا وجود دارد و به همه ما می‌گوید که مثلا ما باید چه کار کنیم و یک منبع و مرجع بی‌چون و چرا و ایمانی محسوب می‌شود.

گذشته از اینها من مایلم بگویم که حالا واقعاً دین هم برخلاف آنچه ممکن است تصور شود یک پدیده است که همچنان ابعاد بسیار ناشناخته‌ای دارد. علت و دلیل شکل‌گیری‌اش و از اینها مهم‌تر سخت‌جانی‌اش که چه‌طور در زندگی انسان‌ها این قدر دوام می‌آورد؛ اینها پرسش‌هایی است که ما پاسخ قانع‌کننده‌ای هنوز برایش نداریم. این سوال کلی هم که آیا اصلاً ما ذات دین‌دار داریم یا نداریم؛ پرسش بسیار پیچیده‌ای است که من گمان نمی‌کنم برایش پاسخی وجود داشته باشد ولی صرف این که یک چیزی در ذات ما وجود داشته باشد دلیل بر درستی آن نیست. کمااینکه مثلاً از ویژگی‌هایی که تا به حال همه جوامع بشری داشته‌اند مردسالاری بوده است اما کسی نمی‌تواند از این نتیجه بگیرد که پس مردسالاری نیاز بشر است.

آقای دباغ! آقای باقری نوع پرست در استدلال‌هاشان از سخت‌جانی دین گفتند و از این که دین با وجود همه حملاتی که از سوی علم و فلسفه به آن شده و همه تحولات تاریخ بشر همچنان وجود دارد. کسانی می‌گویند در فلسفه و علم مثلا همواره ما با تردید و امر ابطال‌پذیر روبه‌رو هستیم اما دین قاطعانه و حتی با تحکم و البته به زبان ساده تعیین تکلیف می‌کند و چون امر بی‌تردید است، آن هراس از بشر را از اینکه نداند در این جهان چه کند تسکین می‌دهد. آیا این از جمله دلایل سخت‌جانی دین می‌تواند باشد؟

دباغ: من فکر نمی‌کنم این تبیینی که گفتید تبیین تمام‌قد یا به اصطلاح جامع‌الاطرافی باشد به این معنا که برای عده‌ای البته که دنیا خیلی شسته و رفته است و مشخص است از کجا آمده‌ایم، به کجا می‌توانیم برویم و باید برویم. اینها را می‌شود دین‌داران متعارف نامید. اما از این طیف که شما درگذرید و به سبک دیگری از دین‌داری پا بنهید، در میان عارفان و انسان‌‌های معنوی دین‌دار و متکلمان و فیلسوفان می‌شود با دغدغه‌ها و تلاطم‌‌های وجود مواجه شد که از این حیث نظیرش را ما ممکن است حتی در میان غیردین‌داران ببینیم. یعنی جهان پاره‌ای از دین‌داران هم بسیار بسیار فراخ است و آن ساحل امنی که به آن اشاره کردید خب در میان پاره‌ای از دین‌داران این گونه نیست. جهان‌شان فراخ است. درک‌شان از مبدأ عالم با درک کثیری از دین‌داران متعارف متفاوت است.

 

 

آیا انسانِ امروز همچنان به «دین» نیاز دارد؟

آیا انسانِ امروز همچنان به «دین» نیاز دارد؟

در باب قصه به تعبیر شما «سخت‌جانی» دین که حالا من این تعبیر را به کار نمی‌برم – شبیه این را ویل دورانت هم گفته بود که دین صد جان دارد- یکی از کارهای مهمی که دین می‌کند نوعی آشتی کیهانی دادن است. یعنی شما به زندگی‌ات به دین‌داری معنا می‌بخشی. نوعی سازگاری و آشتی کیهانی و خود را در این دنیا بی‌پناه نیافتن. یکی از مفاهیم مهم فلسفه ارسطو عبارت است از تلئوس که در فارسی به آن غایت و هدف می‌گوییم. یعنی نگاه غایت‌انگارانه که برای هستی غایتی متصور است یا بگوییم هستی را ایستاده بر پای خود و کور و کر و خودرو نمی‌داند و انسان را بی‌پناه و یله و رها پرتاب نمی‌کند.

یک نکته دیگر هم که می‌خواستم بگویم این است که خب حالا از علم و فلسفه بگذریم. حس همبستگی ملی است و یک معنابخشی به زندگی است و از جنس فلسفه و علم هم نیست اما ظاهرا این نقدار کفایت نمی‌کند. در جای خودش خیلی امر نیکویی است اما اگر بنا بود در عالم انسانی با همین‌ها بار ما بار بشود دیگرمردم به سراغ دیانت نمی‌آمدند.

آقای باقری نوع‌پرست ما داریم درباره این بحث می‌کنیم که آیا هنوز دین به درد آدمیزاد می‌خورد یا نه و در چنین بحثی نمی‌شود پای جمله معروف مارکس که «دین افیون توده‌هاست» به میان نیاید. در این مورد چه نکته‌ای می‌توانید به بحث ما اضافه کنید؟

باقری نوع‌پرست: من ابتدا مایلم چند نکته را بگویم. اول این که دیگر مهمان برنامه اشاره کردند که همه دین‌دارها به یک شکل نیستند و کثرتی بین‌شان وجود دارد و این درست است منتها ببینید اگر قرار باشد دین یکی از وجوه مشخصه‌اش آن ایمان و قطعیتی که ما در ادیان سراغ داریم نباشد، یعنی اگر قرار باشد که دین هم مثل فلسفه به شک‌گرایی و مثل علم به عدم قطعیت بیانجامد اینجا دیگر یک مقدار فهم تمایز میان دین و دیگر پدیده‌ها سخت می‌شود و نکته دیگر این که ببینید ما بین دوراهی قرار نداریم که مثلاً یا فکر کنیم که طبیعت غایتی دارد یا این که کور و کر است. نه ما می‌توانیم نسبت به طبیعت و این حجم بزرگ از شگفتی که در آن وجود دارد حیرت کنیم، می‌تواند حس زیبایی‌شناختی ما را تحریک کند و غیره. یعنی این نگاه افسرده که جهان کور و کر است و ما باید به پوچی برسیم، ذاتیِ پذیرفتنِ غایت‌مند نبودن جهان نیست.

در مورد ملیت هم که فرمودند خب بله درست است ملیت هم یک نوع حس تعلق می‌دهد منتها ایرانی بودن من به جهان‌بینی خاصی وصل نیست که مثلا پیشرفت علمی بخواهد آن جهان‌بینی را به چالش بکشد و از آن طریق ملیت من بخواهد به چالش کشیده شود و من دچار بحران معنا بشوم.

در مورد این که دین افیون توده‌هاست یا نه؛‌ اگر بخواهیم بگوییم که دین مختص طبقه سرکوب‌شده است و مثلاً طبقه سرکوب‌گری در جامعه وجود دارد که از باورهای دینی استفاده می‌کند؛ اینجا ما صرفا با یک نوع از درواقع رابطه دینی مواجه‌ایم. این وجود دارد منتها این تنها نوع‌اش نیست. چون ما در مواردی هم که داشته‌ایم که مثلاً دین باعث رهایی سیاسی شده، یک مثال معروفش مارتین لوترکینگ است. این است که تعابیر کلی مثل این که «دین افیون توده‌هاست» یا این که «دین رستگاری بشر» است به نظرم تعابیر دقیقی نیستند.

نکته‌ای هم در صحبت‌های آقای دباغ بود درباره آشتی کیهانی. اینجا هم شاید بد نباشد شما توضیحی بدهید. این آشتی کیهانی که عبارت خیلی عظیمی است بر پایه باورهای دینی درباره جهان و خلقت و اینها که همه را هم علم رد کرده اساسا چه‌طور آشتی‌ای می‌تواند باشد؟ آشتی بر چه اساس؟

باقری نوع‌پرست: یک مسئله این است که ما چه فکت‌هایی داریم در مورد جهان. خب با آنچه که علم مدرن دارد به ما می‌گوید جهان خیلی پیچیده است،‌ خیلی پیچیده‌تر از آن فهمی که در زمان مطرح شدنِ ادیان غالب جهان وجود داشته. چالشی که اینجا دین‌دار با آن مواجه است این است که اگر تصویری که دین دارد از هستی و جایگاه انسان به ما می‌دهد،‌ بر فکت استوار است، خب می‌شود آن آشتی کیهانی‌اش را جدی گرفت. اگر نیست باید بیاید توضیح بدهد که این آشتی بر چه اساس و چه مکانیسمی استوار است.

آقای دباغ در ادامه بحث حالا اگر پاسخی دارید بفرمایید و بد نیست نگاهی هم بکنیم به رابطه اخلاق و دین. بسیاری بر این باورند که زندگی اخلاقی یعنی زندگی دینی و این ادامه منطقی‌اش هم این است که خب پس زندگی بدون دین می‌شود زندگی غیراخلاقی. نگاهی که مخالفان زیادی هم دارد. نظر شما چیست؟

دباغ: وقتی که ما از نسبت‌مان و از احساس آشتی کردن در دل جهان سخن می‌گوییم خب البته که این تصویر با تصویر خدای متعارف یا درک و تلقی جمهور دین‌داران از امر متعالی می‌تواند فاصله داشته باشد و همه اینها در ارد.گاه دین‌داران باشند یعنی درک عارف و فیلسوفی مثل سهروردی یا مولانا یا عطار نیشابوری از امر متعالی فرسنگ‌ها با دین‌داران متعارف فاصله دارد. اما همچنان قائل به آشتی کیهانی هستند. درک‌شان از خدا نه یک پادشاهی است که بالای ابرها نشسته و موجود متعین و محدودی است، بلکه از بی‌کرانگی و بی‌رنگی و بی‌تعینی او احساس حسرت می‌کنند.

یک وقت هست کسی با علم و فلسفه جدید بیگانه است و از ساحل امنِ دیانت سخن می‌گوید؛ مثلاً من مادربزرگ مرحوم خودم را مثال می‌زنم که خب با فلسفه و علم جدید هم هیچ آشنایی نداشت اما آن امنیتی که من و شما ممکن است تصور کنیم و زیستن در ساحل امن را من در ایشان می‌دیدم. اما می‌خواهم بگویم که در عین حال معنی‌اش این نیست که اگر کسی با فلسفه و علم جدید آشنا باشد به هیچ معنایی نمی‌تواند از ساحل امن سخن بگوید. می‌توانیم عارفی مثل مولانا را در نظر بگیریم یا در جهان جدید فیلسوف و متکلمی مثل جان هیک که خب تا وقتی که زنده بود من توفیق حشر و نشر با ایشان را فراوان داشتم، می‌دیدم که یک متأله و فیلسوف طراز اولی که کلیسا هم او را طرد کرده و با دین متعارف مسیحی هم فاصله دارد، اما آن امنیت و آرامش و آشتی کیهانی را درون‌اش می‌توان سراغ گرفت.

راجع به دین و اخلاق که گفتید، ببینید داوری من این است که اخلاق مستقل از دین است، یعنی که کسی بگوید راست‌گویی خوب است فارغ از این که خدا و پیامبر گفته باشد یا نگفته باشد. اخلاق سکولار بر این بنا شده است. البته به تعبیر آقای عبدالکریم سروش در میان دین‌داران معیشت‌اندیش اخلاق مستظهر به پشتیبانی دیانت است یعنی کارهای اخلاقی از ایشان صادر می‌شود چون دیانت گفته است و منشا کنش اخلاقی از نظر آنها دیانت است یعنی چون خدا گفته راست بگو راست می‌گوید اگر خداوند نگفته بود یا او تعلق دینی نداشت، شاید به‌راحتی این کنش‌های اخلاقی از او صادر نمی‌شد. در میان جمهور دین‌داران معیشت‌اندیش با انگیزه‌های دینی کار اخلاقی می‌کنند اما آیا این مانع از این می‌شود که کسانی در باب اخلاق به نحو مستقل از دین هم بیاندیشند؟ نه مانع نمی‌شود.

درباره اخلاق و دین شما آقای نوع‌پرست نکته‌ای هست که بخواهید اضافه کنید؟

باقری نوع‌پرست:‌ سقراط به ما آموخت که اخلاق مستقل از دین است. او می‌گوید که اگر بگوییم عملی خوب است چون خدا آن را دوست دارد حرف جدیدی نزده‌ایم، سخن خود را تکرار کرده‌ایم چون گفته‌ایم خدا آنچه دوست دارد را دوست دارد. پاسخ که ما باید بدهیم این است که چرا یک عمل خوب است. ادیانی که ما داریم از آنها صحبت می‌کنیم نهایتاً چهارهزار سال قدمت دارند ولی انسان‌ها پیش از این ادیان هم اخلاق داشته‌اند. اخلاق به معنی هنجارهایی که ما رفتارهامان را با آنها تنظیم می‌کنیم. گذشته از این حتی خود ادیان هم وقتی که می‌خواهند با انسان‌ها صحبت کنند و آنها را به دین دعوت کنند بر اخلاقیات مشترکی که بین انسان‌ها وجود دارد تأکید می‌کنند و این هم دوباره نشان می‌دهد که اخلاق مقدم بر دین است.

و نکته آخر هم این که یک سری از احکام و تفسیرهای دینی را وقتی شما به دین‌داران ارائه می‌کنید می‌گویند اینها قابل قبول نیست یا اینها با دین هم‌خوان نیست، صرفا به این دلیل که اینها با اخلاق هم‌خوان نیست. یعنی مثلا شما بگویید که یک کسی را بکشیم چون این از نظر دینی صحیح است، در اینجا اخلاق است که مانع می‌شود. یعنی شخص بدون این که بداند فقه یا احکام فقهی چیست درواقع با این مخالفت می‌کند.

آقای دباغ در دقایق پایانی برنامه هستیم. بد نیست خیلی کوتاه به رابطه تعصب و ادیان هم بپردازیم در پایان بحث. به هر حال در طول تاریخ ادیان سرچشمه بسیاری از تعصبات و جنگ‌ها و حتی کشتارها شده‌اند. در جهانی که می‌کوشد از تعصب‌ها رها شود، دین چه نقشی بازی می‌کند؟

دباغ: معنابخشی به زندگی به‌رغم دستاوردهای علم و فلسفه اعم از علوم تجربی و علوم انسانی از مواریث نیکوی ادیان است که به نظر می‌رسد همچنان در جهان کنونی باید به آن بها داد. در عین حال پالایش و بازخوانی انتقادی دین‌داری که به رواداری باور ندارد، به مثابه آفت‌هایی است که پای درخت دیانت در درازنای تاریخ شکل گرفته.

در عین حال در نظر داشته باشید که این فقط دین‌داری نیست در درازنای تاریخ که تعصب با آن عجین شده و آثار و نتایج سوئی به بار آورده است. شما همین یک فقره دو جنگ جهان اول و دوم را در قرن بیستم ببینید. فاشیسم و نازیسمی که هیچ منشأ دینی هم نداشت پنجاه میلیون انسان را کُشت. قصه تعصبات ظاهراً تنها به دیانت اختصاص ندارد و در عالم انسانی، تعصبات از انگیزه‌های و پیشینه‌های متفاوتی برمی‌خیزد و این بر همه ماست که در عرصه‌های مختلف چاره‌اندیشی کنیم. چه بنیادگرایی دینی که با تعصبات عجین گشته و چه دین‌ستیزی که آن هم یک جور تعصب غیردینی است، هر دو آفت است. توجه نکردن به این که در روزگار کنونی به هر حال دین وجود و فانکشن (کارکرد) دارد نوعی ره‌زنی است.

آقای باقری نوع‌پرست جمع‌بندی شما را می‌شنویم.

باقری نوع‌پرست:‌ معنای کیهانی تنها نوع معناداری نیست که ما انسان‌ها با آن مواجه‌ایم. نیازی نیست من بدانم که جهان برای چه به وجود آمده تا مثلا از محبت کردن به کسی که دوست‌اش دارم لذت ببرم یا به قولی که به دوستم داده‌ام پای‌بند باشم یا در کنار دیگر افراد با بی‌عدالتی مبارزه کنم یا حتی مثلاً به یک سگ گرسنه و بی‌پناه غذا بدهم. این گونه انگیزه‌ها و ارزش‌ها و اهداف که در زندگی ما انسان‌ها وجود دارند مستقل از این که جهان چیست و چه‌گونه به وجود آمده و هدف‌اش چیست می‌توانند زندگی ما را معنادار کنند.

همین انسان بودن و داشتن طبیعت انسانی برای یافتن معنا در زندگی کفایت می‌کند اما برای افرادی که در جوامع دینی زندگی می‌کنند، فرض کنید که دیگر نمی‌خواهند دین داشته باشند. در این حالت این افراد باید بدانند که دین نداشتن یک خلأ در زندگی‌شان ایجاد می‌کنند که این خلأ را باید با یک چیزی پر کنند. بعضی از انواع فلسفه می‌تواند جایگزین‌های مناسبی برای افرادی باشند که دین را رها می‌کنند. مثلا اپیکوریسم یا رواقی‌گری از جمله این فلسفه‌هاست که می‌تواند به افراد در بُعد عملی زندگی‌شان کمک کند.

ببینید دین صرفاً یک پدیده در میان انبوه پدیده‌هایی است که در زندگی اجتماعی ما رواج دارد. به این پرسش که آیا زندگی ما بدون دین بهتر یا بدتر خواهد شد تنها در صورتی می‌توانیم جواب بدهیم که تمام عوامل دیگر را ثابت در نظر بگیریم اما تصور یا باور من این است که بدون جهل و خرافه جامعه بهتری خواهیم داشت و تا جایی هم که دین در ترویج جهل و خرافه نقش داشته باشد طبعاً می‌تواند تأثیر منفی بگذارد.

چند کارکرد مهم دین در زندگی

کارکردهای دین

دین از جهات متعددی مددرسان و یاور انسان است. کارکردهای مثبت دین در سه حوزه قابل بررسی است:
۱. حوزه معرفت و دانایی؛
۲. حوزه اجتماعی و مناسبات ‌انسانی؛
۳. حوزه روانشناسی.
اکنون به اختصار به بررسی کارکردهای روانشناختی، دین پرداخته و دیگر عرصه‌های آن را به ناچار فرو می‌گذاریم. از نظرگاه روانشناختی دین کارکردها و ثمرات بسیاری برای انسان دارد. در میان دانش‌های جدید هیچ یک مانند روانشناسی نقاب از رازهای شگفت‌ دین و دینداری بر نکشیده و لزوم اجتناب‌ناپذیر آن را در همین زندگی دنیایی به طور ملموس روشن نساخته است. البته باید توجه داشت که اساساً روانشناسی در پی تعیین حق و باطل و به تعبیر دیگر «ارزش صدق» دین نیست؛ چرا که تعیین این مسئله خارج از توان و کارویژه‌های این دانش است. افزون بر آن روانشناسی در این باره نظر به دین خاصی ندارند؛ و چه بسا در برخورد با پاره‌ای از ادیان کارکردهای منفی‌ای نیز برای دین مطرح کنند. مسلماً هر اندازه دینی از حقانیت بیشتری برخوردار باشد کارکردهای مثبت‌تری
داشته و فاصله بیشتری با تأثیرات منفی دارد؛ لاجرم می‌توان بهترین کارکرد از بهترین دین انتظار داشت. آنچه این دانش پی می‌گیرد و در صلاحیت آن است ثمرات و کارکردهای روانی دین فارغ از حقانیت و ارزش صدق آن است. چه بسا پاره‌ای از کارکردهای روانشناختی دین و دین‌ورزی عبارتند از:
۱ـ معنا بخشیدن به حیات
از مهم‌ترین کارکردهای اساسی دین، تبیین معنای زندگی است. هر انسانی از خود می‌پرسد که زندگی برای چیست؟ درد و رنج و مرگ و میرها چه معنا دارد؟ و در مجموع آیا جهان ارزش زیستن دارد یا نه؟ یافتن پاسخی صحیح در برابر این پرسش‌ها زندگی‌ساز است و ناکامی در برابر آن زندگی سوز. دین با تبیین جاودانگی، حکمت و هدفمندی هستی و جهت‌گیری رو به خیر و کمال و تعالی آن،‌ در پرتو تدبیر خداوند حکیم و رحمان و رحیم، خرد پذیرترین و دلپسندترین معنا از حیات انسان و جهان را به دست می‌دهد. « کارل یوستاویونگ» در اهمیت این مسئله می‌نویسد: «در میان همه بیمارانی که در نیمه دوم حیاتم با آنها مواجه بوده‌ام، یکی هم نبوده که مشکلش در آخرین وهله، چیزی جز مشکل یافتن یک نگرش نسبت به حیات باشد. با اطمینان می‌توان گفت که همه آنان از آن رو احساس بیماری می‌کرده‌اند که چیزی را که ادیان زنده هر عصر، به پیروان خود، عرضه می‌دارند، از دست داده‌اند و هیچ یک از آنان قبل از یافتن بینش دینی خود، شفای واقعی نیافته است.» «ویکتور فرانکل» نیز قدرت دین را عقیده به «اَبَر معنی» می‌داند، یعنی دین بهترین معنی برای زندگی کردن است. برخی از جامعه‌شناسان نیز برآنند که گوهر دین واکنش در برابر تهدید به بی‌معنایی در زندگی بشر و تلاش در جهت نگریستن به جهان به مثابه حقیقتی معنادار است. پاره‌ای از بروندادهای روانشناختی تفسیر دینی حیات عبارت است از:
۱. احساس خوش‌بینی و رضایت
۲. مطبوع سازی زندگی در مجموعه هستی
۳. ایجاد امیدواری
۴. مسئولیت پذیری
۵. نشاط و حرکت
آموزه‌های دینی نگرش فرد به نظام هستی و قوانین آن را خوش‌بینانه می‌سازد. از نظر استاد مطهری فرد با ایمان در کشف هستی همچون شهروند کشوری است که قوانین و تشکیلات و نظامات آن را صحیح و عادلانه می‌داند و به حسن نیت کارگزاران آن ایمان دارد. لاجرم: اولاً‌، زندگی برای او مطبوع و دلپذیر می‌شود. ثانیاً زمینه‌های ترقی و تعالی را برای خود و دیگران فراهم می‌بیند و روح «امیدواری» در او پدید می‌آید. ثالثاً، اگر چیزی موجب عقب‌ماندگی اوشود آن را جز از ناحیه کم‌کاری و بی‌تجربگی و مسئولیت‌گریزی خود و امثال خود نمی‌داند. او همچنین پاره‌ای از رنج‌ها و دشواری‌ها را زمینه ترقی و تکامل خود می‌داند. این اندیشه به طور طبیعی شخص را به غیرت می‌آورد و با «خوش‌بینی» و «امیدواری» به حرکت و جنبش در جهت اصلاح خود وامی‌دارد و از دشواری‌ها استقبال می‌کند. درمقابل، فرد بی‌ایمان مانند شهروندی است که قوانین، تشکیلات و کارگزاران کشورش را فاسد می‌داند و از قبول آنها هم چاره‌ای ندارد. درون چنین فردی انباشته از عقده‌ها و کینه‌هاست. او هرگز به فکر اصلاح خود نمی‌افتد، از جهان لذت نمی‌برد و هستی برای او زندانی هولناک است که یا باید از چنگ آن بگریزد و یا با رنج و سختی آن را تحمل کند. با توجه به آنچه گذشت می‌توان تأثیرات معنای دینی حیات بر روان و کنش فرد را به شرح ذیل برشمرد: خوش بینی، مطبوع‌سازی زندگی، امیدواری، مسئولیت پذیری و جنبش و حرکت اصلاحی.
۲. بهداشت، سلامت و آرامش روان
یکی از نیازهای مهم انسان، سلامت و آرامش روان است. در دنیای کنونی علیرغم پیشرفت‌های خیره‌کننده علمی و تکنولوژیکی بشر روز به روز اضطراب، دلهره، افسردگی و ناآرامی بیش از پیش بر انسان چیره شده و حاجت به آرامش روحی و روانی بیشتر احساس می‌شود. نقش دین در سلامت و آرامش روان از جهات مختلفی حایز اهمیت است. در این باره تحقیقات انجام شده توسط روان‌شناسان قابل توجه است:
الف. دینداری و تحمل فشارهای روانی
تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد انگاره‌های دینی نقش مؤثری در تسکین دردهای روحی، کاهش اضطراب و تحمل فشارهای روانی دارند و افراد مذهبی از ناراحتی روانی بسیار کمتری رنج می‌برند.
ب. دینداری و افسردگی
بر اساس تحقیقات، بین دین و افسردگی، استرس و اضطراب نسبت معکوس وجود دارد. این مسئله در عصر حاضر مورد توجه بسیاری از روانشناسان و اندیشمندان است. «ویلر» بر آن است که فرد مذهبی از طریق اعتقادات دینی بر مشکلات چیره می‌شود و از
طریق اعمال مذهبی و شرکت در مراسم دینی به شبکه وسیع حمایت‌های اجتماعی متصل می‌شود. «میدور» نیز اظهار می‌دارد که وابستگی دینی چون بدیل دیگر متغیرهای مؤثر بر سلامت روان مانند وضعیت اقتصادی و حمایت اجتماعی عمل می‌کند و منجر به کاهش شیوع افسردگی می‌شود.
ج. دیندارى و بزهکارى
بررسى ها گواه بر آن است که بین دیندارى و بزهکارى و جرم و جنایت رابطه منفى وجود دارد و رفتارهاى مذهبى مى تواند بین آنها تمایز افکند.
د. دیندارى و کاهش مصرف الکل و مواد مخدر
براساس تحقیقات انجام شده توسط «ادلف» ، «اسمارت» ، «اوتار» و «دیویدز» افراد مذهبى از مواد مخدر استفاده نمى کنند و یا بسیار کم مصرف مى کنند. از نظر «لوچ» و «هیوز» به ویژه در میان عناصر مذهبى اصولگرایان کمتر از همه به مواد مخدر گرایش دارند و هر اندازه ایمان دینى فرد قوى تر باشد احتمال استفاده از مواد مخدر و الکل در او کمتر یا مساوى با صفر است.

چند کارکرد مهم دین در زندگی

چند کارکرد مهم دین در زندگی

هـ . دین دارى و کاهش خودکشى
مسأله خودکشى یکى از بحران هاى جدى در تمدن کنونى بشر است. روزنامه اطلاعات مورخه ۱۷/۹/۴۷، صفحه «عبور از پنج قاره» مى نویسد: «سازمان بهداشت جهانى اخیراً آمار جالبى درباره خودکشى در کشورهاى مختلف جهان انتشار داده است. به موجب این آمار در هشت کشور صنعتى جهان خودکشى در بین افراد ۱۵ تا ۴۴ ساله سومین علت مرگ و میر در این کشورها را تشکیل مى دهد. این کشورها عبارتند از: آلمان غربى، اتریش، کانادا، فنلاند، دانمارک، مجارستان، سوئد وسوئیس.
کارشناسان سازمان جهانى بهداشت که این آمار را پس از ده سال مطالعه کرده اند همچنین اعلام کرده اند که خودکشى در کشورهاى در حال توسعه نیز به طور وحشتناک رو به افزایش است. در این کشورها حتى جوانان کمتر از ۱۵ سال نیز دست به خودکشى مى زنند.
آمارى که از طرف کارشناسان مزبور تهیه شده، نشان مى دهد که به طور کلى طبقات تحصیل‌کرده و روشنفکر بیش از طبقه کارگر اقدام به خودکشى مى کنند. مثلاً درانگلستان عده زیادى از پزشکان در سال هاى اخیر خودکشى کرده اند. تنها در آلمان غربى همه ساله دوازده هزار نفر خودکشى مى کنند و شصت هزار نفر دیگر به نحوى در صدد خودکشى بر مى آیند. مهم‌ترین علت خودکشى آلمانى ها بیمارى عصبى است. در حال حاضر در آلمان غربى بیش از یک میلیون نفر از فشار عصبى رنج مى برند و ممکن است هر آن دست به خودکشى بزنند.
در مقابل، تحقیقات نشان مى دهد خودکشى در کسانى که در مراسم دینى شرکت مى کنند نسبتى بسیار کمتر از دیگران دارد. کامستاک و پاتریچ در یک بررسى نشان دادند احتمال خودکشى در افرادى که به عبادتگاه ها نمى روند چهار برابر بیش از شرکت کنندگان در محافل دینى است. همه پژوهش ها نشان مى دهد یکى از علل مهم خودسوزى ضعیف بودن اعتقادات مذهبى بوده است».
یک بررسى که در کشور اردن توسط «داراکه»(۱۹۹۲) انجام شده است نشان مى دهد تعداد خودکشى در ماه رمضان در مقایسه با ماه‌هاى دیگر سال کاهش قابل توجهى را نشان مى دهد.
و. دیندارى، رضایت از ازدواج و کاهش طلاق مسأله ناپایدارى خانواده و گسست آن یکى از بحران هاى بزرگ دنیاى متمدن کنونى و در پى آورنده نتایج ویرانگر روانى و اجتماعى است. براساس مطالعات انجام شده، مذهب مهم ترین عامل پاى بندى به خانواده، رضایت از ازدواج و کاهش طلاق است و این مسأله عامل مهمى در بهداشت روانى خانواده ها به شمار مى رود. تحقیقات نشان داده است مردانى که همسرانشان را طلاق داده و یا از آنها جدا شده اند ده برابر بیش از دیگران در معرض ابتلا به بیمارى هاى روانى هستند.
۳. سازگارسازى جهان درون و برون؛ کاهش رنج ها بهره دیگرى که از تفسیر دینى حیات بر مى خیزد «ایجاد سازگارى بین جهان درون و برون» و در نتیجه کاهش رنج ها و ناراحتى هاست.
بدون شک در مواردى بین خواسته ها و تمایلات انسان و آنچه در جهان خارج وجود دارد تفاوت هایى مشاهده مى شود. گاه این تفاوت ها به گونه اى است که شرایط خارجى براى انسان رنج‌آفرین و ملال انگیز است. این تفاوت ها مى تواند به گونه هاى مختلف باشد مثل: ۱. تفاوت بین خواسته هاى ما و نظام تکوین، مانند شرور و آفاتى چون مرگ و میر، سیل، زلزله، نقص عضو، بیمارى و… ۲. بین تمایلات ما و واقعیات اجتماعى، مثل حاکمیت نظام استبدادى و… از طرف دیگر در مواردى واقعیات خارجى به سهولت و در شرایطى که ما در آن قرار داریم تغییرپذیر است؛ در چنین وضعیتى انسان ها به طور معمول در جهت تغییر جهان خارج به سود تمایلات خود مى کوشند؛ اما گاه جهان خارج اصلاً تغییرپذیرنیست، یا در شرایط مورد نظر شخص دگرگون نمى شود؛ و یا تغییر آن مستلزم هزینه هایى تحمل ناپذیر و نامعقول است. در این موارد بهترین راه سازگارسازى درون با خارج است و دین نیرومندترین عامل آشتى‌دهنده این دو جهان است. دین با تفسیرى که از جهان و ناملایمات و رنج هاى آدمى در آن مى دهد، نه تنها ناسازگارى آن دو را از میان بر مى دارد؛ بلکه با دادن نقش عبادى به تحمل دشوارى ها و اینکه بزرگ ترین اولیاى الهى چشنده تلخ ترین رنجهایند شیرین ترین رابطه را بین آن دو ایجاد مى کند؛ به طورى که انسان مؤمن مى گوید: «زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت»، از همین رو «الیسون» بهترین راه مقابله با مشکلات تغییرناپذیر را مقابله مذهبى مى داند. اینکه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در سرزمین سوزان کربلا و دیدن آن همه رنج و مصیبت و زخم هاى بسیار بر جان و توان خویش فرمود: «رضا الله رضانا اهل البیت» و زینب کبرى(س) پس از تحمل آن همه دشوارى طاقت فرسا مى فرماید: «ما رأیت الّا جمیلا» عالى ترین نمایش شکوه ایمان در سازگارى جهان درون و برون و شیرین نمودن رنج و سختى در جهت مقاصد و اهداف بلند الهى و انسانى است. بدین ترتیب نه تنها رنج انسان کاهش مى یابد، بلکه در مواردى شیرین و دلپذیر مى شود و این جز در سایه دین و ایمان دینى امکان پذیر نیست.
۴. هدف‌بخشى و ایده‌آل‌پرورى
یکى از مهم ترین کارکردهاى دین ارائه ایده آل و آرمان مطلوب است. ایده آل اصل یا موضوعى است که مورد گرایش انسان قرار گیرد و هدف تلاش ها و کوشش هاى او باشد. ایده آل موجب شکل گیرى نوع انتخاب آدمى است. شخص به طور آگاهانه یا ناخودآگاه همه پدیده ها را با آن مى سنجد و ارزشداورى مى کند. ایده‌آل از مختصات زندگى بشرى و از عناصر اساسى آن است. انسان زمانى مى تواند از یک زندگى حقیقى برخوردار باشد که آگاهانه براى خود ایده‌آل و آرمان انتخاب کند. انسان ها در طول تاریخ ایده آل هایى چون رفاه، ثروت، شهرت، مقام، عشق، زیبایى، دانش و… انتخاب کرده اند لیکن بهترین ایده‌آل آن است که داراى شرایط زیر باشد:
۱. منطقى باشد.
۲. قابل وصول باشد.
۳. تمایلات سودجویانه و خودخواهانه و «من طبیعى» آدمى را کنترل کند.
۴. در انسان چنان کششى ایجاد کند که از درون به سوى هدف اعلاى حیات حرکت کند. چنین آرمانى تنها از دین حق و معناى دینى حیات بر مى خیزد. «میلر بروز» از قول «اینشتین» مى گوید: «علم، ما را از آنچه هست آگاه مى کند و دین (وحى) است که ما را به آنچه که سزاوار است که باشد مطلع مى کند».
۵. پاسخ به احساس تنهایى یکى از رنج هاى بشر که در جهان صنعتى و پیدایش کلان‌شهرها به شدت رو به افزایش است، مسأله احساس تنهایى است. منظور از احساس تنهایى در اینجا تنهایى فیزیکى یعنى جدایى از دیگران نیست؛ بلکه گونه هاى دیگرى هم چون ناتوانى
دیگران در پاسخ دهى به برخى از نیازهاى انسان، عدم درک دیگران از شخص و یا سرگرمى دیگران به کار خود و جستجوى منافع خویش و عدم توجه عمیق، جدى، خیرخواهانه و دیگرخواهانه در جهت تأمین خواسته ها و نیازهاى شخص است. به عبارت دیگر، انسان در این دنیا خود را در میان انبوه مردمانى مى یابد که همواره در بند خودخواهى هاى خویشند و حتى اگر اعمالى به ظاهر نیک و مفید به حال دیگرى انجام مى دهند عمدتاً آمیخته به انواع درخواست ها، گرایش ها و خودخواهى هاى ظاهر و پنهان است و کسى صد در صد به خاطر «من» کارى براى «من» انجام نمى دهد. اما در نگرش دینى، انسان هیچ گاه تنها نیست.
۶. تقویت قدرت کنترل غرایز از جمله خطراتى که همواره جامعه بشرى را مورد تهدید قرار داده و در عصر قدرت و تکنولوژى خطراتى صد افزون براى بشریت به بار آورده لجام گسیختگى غرایز، خودخواهى ها و تمایلات سرکش نفسانى است. این پدیدة شوم نه تنها از جانب علم و دانش و فلسفه هاى بشرى مهارشدنى نیست، بلکه اربابان قدرت و دانش را نیز به اسارت خود درآورده و علم و تکنولوژى را نیز در این جهت، استخدام کرده است. آن عامل نیرومندى که انسان را از اسارت هواهاى نفسانى آزاد ساخته و قدرت رویارویى با طغیان هاى زندگى‌سوز نفس اماره را مى بخشد، ایمان استوار دینى است.
«استایوفسکى» مى گوید: «اگر خدا (دین) نباشد همه چیز مباح است». یعنى غیر از خداباورى و ایمان مذهبى هیچ عامل دیگرى توان بازدارندگى از اعمال ضداخلاقى، بیمارى بى‌عدالتى، تجاوز و فساد و تباهى و رام کردن نفس اماره و سرکش آدمى را ندارد.
۷. دیگر کارکردها
افزون بر آنچه گذشت کارکردهاى روان‌شناختى، فراروانشناختى، روان ‌تنى و جسمانى دیگرى براى دین ذکر شده که به ذکر عناوین آنها بسنده نموده و خواننده عزیز را به مطالعه و جستجوى بیشتر در این زمینه فرا مى خوانیم:
۱. بهداشت و سلامت جسمانى، طول عمر، پایدارى در فعالیت هاى فیزیکى، تقویت سیستم ایمنى و دفاعى بدن، تسریع در بهبودى و کوتاه کردن دوران درمان.
۲. ایجاد خضوع، تعبد و تسلیم در جهانى آکنده از سرگردانى و تعارضات فکرى.
۳. عشق و محبت، پاسخ به غرایز فرامادى بشر و ایجاد لذت هاى فراجسمانى، تصفیه غم ها و جذب شادى ها.
۴. کاهش اضطراب، ترس ها و وحشت ها؛ به ویژه ترس از مرگ.
۵. افزایش قدرت کنترل و مدیریت ذهن (سایکو سیبرنیتک) و تصویرسازى ذهنى.
۶. هویت‌بخشى، انسجام و تعادل شخصیت ، رهایش از آشفتگى و هماهنگ سازى افکار و احساسات.
۷. شجاعت‌آفرینى و افزایش قدرت پایدارى در برابر دشمنان و زورمندان.
۸. بهداشت و سلامت روح و حقیقت برین وجود آدمى.
۹. ایجاد وقار و سنگینى و دورى از جلفى و سبکى.
۱۰. کاهش و کنترل عملیات جنسى.

نقش دین در زندگی انسان

دین(Religion) در لغت به معنای جزا، حساب، طاعت، ورع، سلطه و قهر و غلبه، و نیز به معنای شریعت و آیین است.[1]

اصطلاح دین دارای یک معنای واحد که مورد قبول همه باشد نیست بلکه پدیدار‌های متعدد فراوانی تحت نام دین گرد می‌آیند که به گونه‌ای با هم ارتباط دارند[2] اما دین در تعابیر قرآنی مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای اداره جامعه انسانی و پرورش انسان‌ها باشد. گاهی همه این مجموعه حق، و گاهی باطل و گاهی مخلوطی از حق و باطل است. اگر مجموعه‌ی حق باشد دین حق و در غیر اینصورت آن را دین باطل و یا مخلوطی از حق و باطل می نامند.[3] بنابراین دین حق عبارتست از آیینی که دارای عقاید درست و مطابق با واقع بوده و رفتار‌هایی را مورد توصیه و تأکید قرار دهد که از ضمانت کافی برای صحت و اعتبار برخوردار باشد.[4]

قلمرو دین و انتظار حداقلی و حداکثری از دین
به طور کلّی، دیدگاه های مختلف در باب قلمرو دین را می‌توان به دو دیدگاه عمده تقسیم کرد: 1. دیدگاه حدّاقلی؛ 2. دیدگاه حدّاکثری.

در این حوزه هم عالمان مسلمان و هم دانشمندان غیر مسلمان اظهار نظر کرده‌اند.

نظریه دین حدّاقلی، امروزه میان روشنفکران و نواندیشان دینی رواج دارد. اینان با محصور کردن دین در سعادت آخرتی، منکر دخالت و حضور دین در عرصه اجتماع و امور سیاسی هستند در واقع گستره دین، در امور اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و فقهی به حداقل تحویل داده شده، و شرع در این موارد حداقل لازم را به ما آموخته است. در واقع، «بینش اقلّی»، خود را در امور آخرتی محدود و منحصر کرده و در امور دنیایی هم به حداقل لازم، بسنده کرده است و بدین طریق، دین را سکولاریزه کرده، به جدایی دین از سیاست (یا دین و دنیا) قائل هستند.[5]

تلقی دکتر سروش از دخالت دین در عرصه های گوناگون نخست حداقلی و بعد بالعرض است؛ یعنی «خداوند اولاً و بالذات دین را برای کارهای این جهانی و سامان دادن به معیشت درمانده ما در این جهان فرو نفرستاده است. تعلیمات دینی علی الاصول برای حیات اخروی جهت گیری شده اند؛ یعنی برای تنظیم معیشت و سعادت اخروی هستند.»[6] درنتیجه تمام آموزه های دینی اولا و بالذات برای آباد ساختن آخرت ما بیان شده و هدف دیگری از جمله توصیه های بهداشتی ، روانی ، نیازهای اقتصادی ، فرهنگی و… ندارد. [7]

در مقابل گروهی از متالهان مسیحی، وحی را جانشین همه معارف بشری اعم از علوم تجربی ، اخلاقی و مابعدالطبیعی می‌دانستند و بر این باور بودند که خداوند هرآنچه نیاز بشر بوده است را در کتاب مقدس آورده است. این گروه که قلمرو حداکثری برای دین قائل شدند معتقدند که باید صرفا شریعت را آموخت و نیاز به فراگیری هیچ چیز دیگر حتی فلسفه نیست .[8]

در این بین دیدگاهی که در مقابل دیدگاه آخرت گرا [9]و دنیاگرا قرار دارد، دیدگاه جامع نگر است. دیدگاه جامع نگر در تفسیر جهت‌گیری دعوت انبیا بر این باور است که تعالیم پیامبران، همه شئون حیات بشر، اعم از زندگی دنیوی و اخروی را شامل است و پیامبر اسلام (ص) به دلیل خاتمیت، پیامی جامع و کامل برای بشر آورده است. تصویر غالب دانشمندان جامع نگر، از جامع و کامل بودن پیام رسول گرامی اسلام (ص) این است که خداوند نه حداقل، بلکه حداکثر آنچه را که مورد حاجت بشر است بر وی ارزانی داشته است، بنابراین دین اسلام به همه نیازهای آدمی پاسخگوست و هر کس با هر حاجتی به دین روی آورد، بی نصیب نخواهد بود.

برخی از متکلمان متأخر و متفکران معاصری همچون امام خمینی، علامه طباطبایی و… از کسانی اند که به دیدگاه جامع نگر قایل هستند.

استاد مطهری نیز از نظریه دین حدّاکثری دفاع کرده و از همگرایی و همسویی دین و دنیا سخن گفته و دیدگاهی جامع نگرانه در این باب اتخاذ کرده است.[10]

آثار و فوائد دین

1. معنا بخشی به زندگی

شاید این فایده از مهم‌ترین فواید دین باشد، زیرا زمانی زندگی برای انسان معنا دارد که بداند هدف و معنای آن چیست و برای چه آفریده شده. در واقع، اگر معنای زندگی را در جهت تأمین جاودانگی انسان تبیین کنیم، به یکی از عظیم‌ترین و اصلی‌ترین فواید دین دست یافته‌ایم؛ ازاین رو گفته اند سرّ حاجت انسان به دین، جاودانه بودن و زندگی اخروی اوست و اگر جاودانگی‌ مطرح‌نباشد، زندگی‌ لغو خواهد بود.

2. راهنمایی به زندگی با آرامش

دین اطلاعاتی را در اختیار انسان می نهد تا زندگی برای او در مجموعه هستی میسر و مطبوع شود و به تعبیری بین آدمی و جهان و زندگی و خویشتن او آشتی برقرار گردد و همه چیز را به دید مثبت بنگرد.[11]

آرامش روانی، گمشده انسان است و او با تمام وجود در پی دستیابی به آن می‌باشد.

از دیدگاه دین، یگانه چیزی که می تواند این نیاز را برآورده کند، یادخداست. قرآن کریم با تأکید تمام، اعلام می‌کند که آرامش روان، فقط در سایه توجه به خداوند امکان پذیر است « ألابذکرالله تطمئن القلوب [12]»[13]

3. تربیت و تکمیل انسان‌ها فراخور استعداد‌‌ها

افراد بشر از نظر درک کمال و تحصیل معارف و اکتساب فضائل گوناگونند چون عقول انسان‌ها متفاوت است، انبیا مبعوث می‌شوند که هر مستعدی را به نهایت کما ممکن او نایل کنند. بعبارت دیگر چون عقول انسان‌ها متفاوت است و انسان کامل کمیاب، انبیا مبعوث می‌شوند که هر مستعدی را به نهایت کمال ممکن او نایل کنند.[14]

4. از بین بردن ترس

انسان به‌دلیل وجود عقل، اگر بخواهد عملی را انجام دهد بیمناک است که مبادا مجاز نباشد و اگر بخواهد همان عمل را ترک کند بیمناک است که شاید وظیفه اش را انجام نداده است. از این‌رو در هر جا از خشم خداوند بیمناک است، اما بوسیله بعثت انبیا و بیان حدود و فعالیت انسان، این ترس زائل خواهد شد و او بدون بیم وظایف خود را انجام می دهد.

5. پاسخ به احساس تنهایی

یکی از دردهای همیشگی انسان که پیوسته از آن رنج می برد، احساس تنهایی است. یکی از فوائد دین و بارو دینی این است که انسان خداباور هیچ گاه احساس تنهایی نمی کند زیرا باور دارد که خدا از رگ گردن به اون نزدیکتر است.«نحن اقرب الیه من حبل الورید[15]»

6. شناساندن اشیا سودمند و زیان آور به انسان

عقل در صورتی سود و زیان اشیا را درک می کند که آنها را تجربه و آزمایش کرده باشد و آزمون و تجربه نیز نیازمند گذشت زمان های طولانی و تحمل زیان های فراوان است.

فایده بعثت این است که انسان طبق رهنمود‌ وحی، اشیای نافع و ضارّ را می‌شناسد بدون اینکه خطر و ضرری متوجه او باشد.[16]

نقش دین در زندگی انسان

نقش دین در زندگی انسان

7. اصلاح فرد و اجتماع

جامعه‌ای که به دین پایبند نباشد، واقع بینی و روشنفکری را از دست می‌دهد و عمر گرانمایه خود را درگمراهی و ظاهر‌بینی و غفلت می‌گذراند، عقل را زیر پا گذاشته، و چون حیوانات، کوتاه نظر و بی‌خرد زندگی می‌کند. دچار زشتی اخلاق و پستی کردار می‌شود و بدین ترتیب، به کلی امتیازات انسانی را از دست می‌دهد. چنین جامعه‌ای گذشته از این‌که به سعادت ابدی و کمال نهایی خود نمی‌رسد، در زندگانی کوتاه و زود‌گذر این جهان نیز، نتایج شوم و آثار ناگوار انحرافات و کجروی‌های خود را دیده و دیر یا زود چوب غفلت خود را خواهد خورد و به روشنی خواهد فهمید که تنها راه سعادت، همان دین و ایمان به خدا بوده است و سرانجام ازکردار خود پشیمان خواهد شد.[17]

8.همبستگی اجتماعی:

همبستگی و وفاق،‌ اساس یک زندگی اجتماعی است و زوال آن موجب فروریزی ساخت جامعه و از هم‌پاشیدگی حیات اجتماعی می‌شود. از طرفی هرفردی براساس غریزه‌ خویشتن‌دوستی، نفع خویش را می‌طلبد، گرچه به ضرر دیگران بینجامد و این حالت غریزی، موجب اختلاف و در‌گیری است. دین با تبیین حیات و مقدمه خواندن آن برای زندگی اخروی و نیز دعوت به گرایش‌های معنوی وتربیت ویژه‌ اخلاقی، این انسجام و همبستگی را فراهم می‌‌آورد.

برادرى و احساس اشتراک بر محور دیندارى سامان مى‌یابد. دورکیم، جامعه شناس مشهور مى‌نویسد: «مناسک دین براى کارکرد درست زندگى اخلاقى ما، به همان اندازه ضرورىاند که خوراک براى نگه داشتن زندگى جسمانى ما ضرورت دارد، زیرا از طریق همین مناسک است که گروه خود را تایید و حفظ مىکند.[18]

9. جبران کاستی های دنیای مدرن

علوم طبیعى با تمام پیشرفتهاى گسترده‌اش، از پاسخگویى به نیازهاى غیر طبیعى انسان عاجز است و تنها از دین مى‌توان انتظار داشت تا نیازهاى ماوراى طبیعى آدمى را برآورده کند. علامه طباطبایى مى‌نویسد: «درست است که علوم طبیعى چراغى است روشن که بخشى از مجهولات را از تاریکى درآورده و براى انسان معلوم مىسازد ولى چراغى است که براى هر تاریکى سودى نمىبخشد. از فن روانشناسى حل مسایل فلکى را نمىتوان توقع داشت، از یک پزشک حل مشکلات یک نفر مهندس راه بر نمىآید و بالاخره علومى که از طبیعت بحث مىنماید اصلا از مسایل ماورالطبیعه و مطالب معنوى و روحى بیگانه بوده و توانایى بررسى این گونه مقاصدى که انسان با نهاد و فطرت خدادادى خود خواستار کشف آنها است، ندارد.[19]

10. تفسیر خوشبینانه از مرگ

بسیاری از افراد از مرگ نگرانند. اضطراب آنان به دلیل این امور است: خود مردن، از دست دادن چیزهای خوب در زندگی، و اطمینان نداشتن به آنچه قرار است بعد از مرگ رخ دهد. در اینجاست که دین تفسیری خوش‌بینانه از مرگ به دست می دهد و آن‌را نه نابودی و از بین رفتن، که انتقال از یک نوع زندگی موقت به نوع دیگری از زندگی که همیشگی وابدی است، تلقی می‌کند.[20]

غرب و آثار زیان بار تکیه افراطی بر علم و عقل و گریز از دین
1. پوچ گرایی، اضطراب و احساس تنهایی:

شهید مطهری در این باره می‌فرماید: امروز غالبا دریافته‌اند که علم گرایی محض از ساختن انسان تمام ناتوان است. علم خالص انسان تک ساحتی می سازد نه انسان چند ساحتی. امروزه هم دیافته اند که عصر علم محض به پایان رسیده و یک خلأ آرمانی جامعه ها را تهدید می‌کند.

به گفته اریک فروم، رشد فن آوری نتوانسته است انسان را به آرامش روانی برساند که مهمترین بنیاد سلاکت از دیدگاه سازمان بهداشت جهانی است و نخستین گام در زندگی سعادتمندانه است. بلکه بر عکس آرامش را از او گرفته است.

2. خستگی روحی و احساس خلأ معنوی و اخلاقی

علم و فن آوری و بهره‌های مادی آن از ارضای نیاز‌های فطری و معنوی انسان عاجزند، همین امر سبب روی آوردن بسیاری به دین شده است.

انسان معاصر با وجود برخورداری از دانش تجربی و عقل، آن را برای هدایت اخلاقی و معنوی و پاسخگویی به نیاز‌ فطری خود ناکافی می بیند، از اینرو جمع کثیری از نسل جدید اندیشه وران غربی اعتراف کرده‌اند که « ماره گم کردگانی هستیم که ورای خود و آرای ضعیف خود در جستجوی کانون‌هایی هستیم که رفتار و اندیشه ما را به سلاح اخلاق و معنویت مجهز سازد»[21]

3. ناتوانی در حل معظلات بشر معاصر

طی ده‌های اخیر، بسیاری از اندیشه وران غربی توصیف علم تجربی به‌عنوان تنها راه کشف مجهولات بشری را سخنی ناصواب و خلاف واقع شمردند. برای مثال به اظهار ریچارد، استاد علم مصالح و مهندس برق «یکی از شدیدترین دروغ هایی که تاکنون تقریبا در همه جهان پذیرفته شده، این است که روش علمی تنها راه مطمئن به سوی حقیقت است.»[22]

4. افزایش تبهکاری

علوم تجربی حداکثر توان فراهم سازی رفاه را دارد، ولی این امر برای ایجاد جامعه سالم و پویا کافی نیست، بلکه اگر هدایت نشود منشأ افزایش تبهکاری است. بر پایه تحقیقاتی که در یک کشور صنعتی جهان انجام گرفته، روشن شده است که افزایش تبهکاری در نتیجه فقر و عقب ماندگی مردم کشور‌ها نبوده، بلکه در پی رفاه جوامع صنعتی و سیستم‌های دموکراسی غربی ایجاد می‌شود.[23]

5. حیرت و سرگردانی

قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «کسانی که ایمان به آخرت ندارنداعمال بدشان را برای آنان زینت می دهیم بطوری که سرگردان می‌شوند.»[24]

دین یعنی چه و چه هدفی را تعقیب می کند؟

کلمه دین یک معنای گسترده ای دارد و در واقع گاهی در مصطلحات مختلف به معانی مختلفی به کار رفته است، گاهی به مطلق باور دین گفته شده است، بنابراین هر انسانی که یک باوری دارد یک دینی دارد، اما آن که ما به آن می گوییم دین یک معنای محدودتر از این است؛ یعنی ما به هر باوری دین نمی گوییم گاهی اوقات به هر باوری که در واقع یک نوع اعتقاد به ماورا در آن وجود دارد یک اعتقاد فراتر از آن چه که در دیدگاه فیزیکی ما هست دین اطلاق شده است وقتی ما می گوییم مقصودمان از دین یک باوری است که مصدر و منشأ آن باور الاهی است حالا اگر با این تلقّی دین را در نظر بگیریم دین یک مجموعه ای است از باورها، از دستورات، از هنجارهایی که این مجموعه باورها ، دستورها و هنجارها در واقع یک زندگی خاص را سامان می دهد که ما از آن به، زندگی دین دارانه تعبیر می کنیم.

پاسخ تفصیلی
کلمه دین یک معنای گسترده ای دارد و در واقع گاهی در مصطلحات مختلف به معانی مختلفی به کار رفته است، گاهی به مطلق باور دین گفته شده است، بنابراین هر انسانی که یک باوری دارد یک دینی دارد، اما آن که ما به آن می گوییم دین یک معنای محدودتر از این است؛ یعنی ما به هر باوری دین نمی گوییم گاهی اوقات به هر باوری که در واقع یک نوع اعتقاد به ماورا در آن وجود دارد یک اعتقاد فراتر از آن چه که در دیدگاه فیزیکی ما هست دین اطلاق شده است که دین شناسان در این اصطلاح معمولاً کلمه دین را به کار می برند دین در واقع هم شامل ادیان حق و ادیان الاهی می شود و هم شامل ادیان باطلی که بافته و ساخته ذهن بشری بودند و هیچ منشأ خدایی ندارند، امّا ما معمولاً دین را در این محدوده وسیع کلمه به کار نمی بریم وقتی ما می گوییم دین مقصودمان یک باوری است که مصدر و منشأ آن باور الاهی است و از یک جای دیگری آن باور آمده است. حالا اگر با این تلقّی دین را در نظر بگیریم دین یک مجموعه ای است از باورها، از دستورات، از هنجارهایی که این مجموعه باورها، دستورها و هنجارها در واقع یک زندگی خاص را سامان می دهد که ما از آن به، زندگی دین دارانه تعبیر می کنیم.

دین داری در واقع این است که شما به آن امور که باور دارید در رفتار شما ظهور و بروز پیدا می کند در واقع ما نسبت به چیزی باور داریم که در عمل ظهور پیدا می کند و اگر چیزی در عمل ما ظهور پیدا نکرد این معلوم است که هنوز به باور ما نرسیده است وقتی که به باور ما برسد در عمل ما آشکار می شود عرفا یک مثالی می زنند و می گویند: همه آدم ها می دانند که مرده نمی تواند حرکت کند نمی تواند به کسی صدمه زند، اما در عین حال مثلاً وقتی شب تنها در یک خانه ای باشد که یک مرده کسی که تازه از دنیا رفته است در آن جا باشد می ترسند. این ترس نشان می دهد که باور ندارند که مرده نمی تواند حرکت کند باور ندارند که مرده نمی تواند به کسی صدمه بزند می ترسند که مبادا این حرکتی بکند و صدمه ای بزند و حالا باور به آن چیزی است که در واقع در عمل خودش را نشان می دهد.

دین یعنی چه و چه هدفی را تعقیب می کند؟

دین یعنی چه و چه هدفی را تعقیب می کند؟

یک بخشی از دین، دستوراتی دارد که انسان دین دار ملتزم به آن دستورات است و به آن عمل می کند.

یک بخشی از دین هم در واقع یک مجموعه از ارزش ها و هنجارها است که زندگی بر اساس ارزش ها و هنجارها شکل برتری پیدا می کند ممکن است دستور در دین هم نباشد؛ یعنی الزامی در دین نسبت به آن نیامده باشد، اما به عنوان یک هنجار مطرح شده است که حالا ما گاهی از آن تعبیر می کنیم به مفاهیم اخلاقی که اگر شما آن را داشته باشید در واقع زندگی بهتری یا زندگی نزدیک تر به ارزش ها و آرمان های دینی را خواهید داشت حالا اگر از آن معنا ما دین را در نظر بگیریم الان در بین ادیان آن دینی که برای ما مطرح است آن دینی است که مصدر الاهی دارد؛ یعنی یک حقیقتی است که خداوند تبارک و تعالی آن حقیقت را برای بشر لازم می دیده و در نتیجه از طریق پیامبران خودش کسانی که در واقع پیام او را قرار است به ما برسانند آن دین را به ما رسانده است ابلاغ کرده است.

معنای لغوی دین

برای واژه دین ( Religion) در معاجم و کتب لغت معانی بسیاری ذکر شده است مانند : ملک و پادشاهی، طاعت و انقیاد، قهر و سلطه ، پاداش و جزاء، عزت و سرافرازی ، اکراه و احسان، همبستگی، تذلل و فروتنی، اسلام و توحید، عادت و روش، ریاست و فرمانبرداری ، دین نام آن چیزی است که انسان به آن اعتقاد دارد، و نام چیزی است که آدمی از رهگذر آن به تعبد می پردازد …
بیوک علیزاده یکی از اساتید دانشگاه امام صادق می نویسد: واژه دین در لغت‏به معانى گوناگونى از جمله; جزا، اطاعت، قهر و غلبه، عادت، انقیاد، خضوع، پیروى و مانند آنها آمده است. در قرآن کریم نیز آیاتى وجود دارد که از آنها، معناى جزا، شریعت و قانون، طاعت و بندگى استنباط مى‏شود. (حیات تعقلى اسلام ، ص‏66 و 70 و 72 ).
علامه طباطبایى نیز در تفسیر المیزان مى‏نویسد: «لایدینون دین الحق» اى لایطیعون: از دین حق پیروى نمى‏نمایند و به آن گرایش ندارند و یا آن را دین حق تلقى نمى‏کنند (اى لا یاخذونه) (یادنامه استاد مطهرى، ص‏117) .
به طور کلی سه مفهوم را برای این واژه ذکر کرده اند:
گفته اند اگر از ریشه «دان یدینه» باشد به معنای فرمان و سلطه و حکم والزام خواهد بود چنانکه آیه : «مالک یوم الدین» ناظر به همین معناست.

معنای لغوی دین

معنای لغوی دین

واگر به وسیله لام متعدی شده باشد یعنی از ریشه «دان له» اشتقاق یافته باشد به معنای خضوع و انقیاد و طاعت خواهد بود، چنانکه جمله «لیکون کله لله» ناظر به همین معنا می‌باشد.
و اگر به وسیله باء متعدی شده باشد یعنی ا ز «دان به» اخذ شده باشد به معنای قانونی است که ارتباط دو طرف را می رساند و به معنای اینست که آن چیز را دین و مذهب خود قرار داد و به آن چیز معتقد و متخلق شد.
در تمام این سه معنی دین بر محور لزوم طاعت و انقیاد دور می زند ( دراز، محمد عبدالله، مدخلی به کاوش در تاریخ ادیان، ترجمه دکتر سید محمد باقر حجتی ، ص 56-55).
در آیات قرآن نیز به معانی دین اشاره شده است و کلمه دین در آیات بکار رفته است ودر هر آیه ای معنای مخصوص خودش را دارد. چنانکه خداوند می فرماید: «هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق، صف ، 9» که در این آیه دین به معنی کیش و شریعت آمده است و یا می فرماید:«فاعبدالله مخلصاً له الدین، زمر ،2» و در اینجا دین به معنای توحید و یگانگی می‌باشد و …
همین موارد استعمال واژه دین‏ در قرآن مى‏تواند به عنوان راهى براى شناسایى و به دست آوردن تعریف دین از دیدگاه اسلام شمرده شود.

نقش دین در زندگی

چرا دین؟!(قسمت اول)

نقش دین در زندگی

نقش دین در زندگی

اساسي‌ترين پرسش انسان درباره دين اين است كه دين چه فايده و چه لزومي دارد؟ چرا بايد ديندار بود؟ رابطه دين و انسان چگونه‌ رابطه‌اي است؟ آيا زندگي بدون دين امكان‌پذير است و در اين صورت، ديني زيستن بهتر است يا زندگي منهاي دين؟ پس از روشن شدن چرايي و ضرورت دين اين سئوال پديد مي‌آيد كه آيا مي‌توان به هر ديني پاي‌بند؟ آيا همه اديان با هم برابرند و گزينش هر ديني كاملاً شخصي و سليقه‌اي است؟ يا در ميان اديان موجود حق و باطل، نيك و بد يا خوب و خوب‌تر وجود دارد و لاجرم و به حكم خرد بايد برترين را برگزيد؟ در گام سوم، براي يك مسلمان يا كسي كه به اسلام دعوت مي‌شود اين سئوال پديد مي‌آيد كه آيا دين برتر همان اسلام است؟ كدامين دليل پشتيبان اين مدعاست و چگونه مي‌توان آن را با سنجه‌هاي عقلي آزمود؟ اكنون بر آنيم كه به ياري خداوند با رعايت اختصار به بررسي پرسش‌هاي يادشده بپردازيم.

رابطه انسان و دين

گرايش انسان به دين امري ذاتي، عميق و ريشه‌دار است. دين نه تنها تأمين كننده بسياري از نيازهاي انسان، بلكه خود نيازي بنيادين و نهفته در ژرفاي وجود آدمي است. «تا نه گي دو كه نه تن» مي‌نويسد: «حس مذهبي يكي از عناصر اوليه ثابت و طبيعي روح انساني است. اصلي‌ترين و ماهوي‌ترين قسمت آن به هيچ يك از رويدادهاي ديگر قابل تبديل نيست، بلكه نحوه ادراك فطري وراي عقلي است كه يكي از چشمه‌هاي آن از ژرفاي روان ناخودآگاه فوران مي‌كند و نسبت به مفاهيم(زيبايي)‌ مربوط به هنر (و نيكي) مربوط به اخلاق (و راستي) مربوط به علم (مفهوم ديني)، يا به طور صحيح‌تر، مفهوم مقدس، مقوله چهارمي است كه داراي همان اصالت و استقلال سه مفهوم ديگر است».

«آلكسيس كارل» نيز بر آن است كه: «احساس عرفاني [ديني] جنبشي است كه از اعماق فطرت سرچشمه گرفته است و يك غريزه اصلي است».

وي در جايي ديگر مي‌نويسد: «فقدان احساس اخلاقي و عرفاني در ميان اكثريت عناصر فعال يك ملت، زمينه زوال قطعي ملت و انقياد او را در بند بيگانه تدارك مي‌بيند؛ سقوط يونان قديم معلول چنين عاملي بود. در نگاه «تولستوي» نيز «ايمان آن چيزي است كه انسان با آن زندگي مي‌كند.» استاد مطهري در توضيح اين سخن مي‌گويد: «يعني ايمان مهم‌ترين سرمايه زندگي است». به نظر وي مردم به برخي از سرمايه‌هاي زندگي مانند سلامت، امنيت، ثروت و رفاه و… توجه دارند، اما به يك سرمايه بزرگ كه نامش ايمان است توجه ندارند؛ چرا كه آنان اصولاً محسوسات و ماديات را بيش از معقولات و معنويات مي‌شناسند. در نظر «ويل دورانت» نيز دين روح زندگي است، او مي‌گويد: «زندگي بدون، دين ملال‌انگيز و پست است، مانند جسدي است بي‌روح».

قريب به اين مضمون را در سخن «ويليام جيمز» مي‌توان يافت. او مدعي است: «ايمان يكي از قوايي است كه بشر به مدد آن زندگي مي‌كند، فقدان كامل آن در حكم سقوط بشر است».

از آنچه گذشت روشن مي‌شود كه نياز انسان به دين امري جاودان و زوال‌ناپذير است. لازمه ذاتي بودن دين‌ورزي اين است كه دين همچون ديگر غرايز و نيازهاي ذاتي انسان همپاي حيات بشر بپايد و آينده بشريت را همچون گذشته در نوردد. لاجرم گسست بين انسان و دين را هرگز نمي‌توان و نبايد انتظار داشت.
«ارنست رنان» در پايندگي و ژرفايي تأثير دين در نهاد انسان مي‌گويد: «ممكن است روزي هر چه را دوست مي‌دارم نابود و از هم پاشيده شود و هر چه را كه نزد من لذت بخش‌تر و بهترين نعمت‌هاي حيات است از ميان برود، و نيز ممكن است آزادي به كار بردن عقل و دانش و هنر بيهوده گردد، ولي محال است كه علاقه به دين متلاشي يا محو شود، بلكه همواره و هميشه باقي خواهد ماند و در كشور وجود من شاهدي صادق و گواهي ناطق بر بطلان ماديت خواهد بود».

همه آنچه گفته آمد را در يك آيه زيباي قرآن مي‌توان يافت كه رمز دين‌گرايي انسان را چنين ترسيم كرده است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَه اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا؛ پيوسته رو به سوي دين پاك خداوند داشته باش كه انسان‌ها را بر آن سرشته است و آفرينش الهي دگرگون نخواهد شد».

كاركردهاي دين

دين از جهات متعددي مددرسان و ياور انسان است. كاركردهاي مثبت دين در سه حوزه قابل بررسي است:

۱. حوزه معرفت و دانايي؛

۲. حوزه اجتماعي و مناسبات ‌انساني؛

۳. حوزه روانشناسي.

اكنون به اختصار به بررسي كاركردهاي روانشناختي، دين پرداخته و ديگر عرصه‌هاي آن را به ناچار فرو مي‌گذاريم. از نظرگاه روانشناختي دين كاركردها و ثمرات بسياري براي انسان دارد. در ميان دانش‌هاي جديد هيچ يك مانند روانشناسي نقاب از رازهاي شگفت‌ دين و دينداري بر نكشيده و لزوم اجتناب‌ناپذير آن را در همين زندگي دنيايي به طور ملموس روشن نساخته است. البته بايد توجه داشت كه اساساً روانشناسي در پي تعيين حق و باطل و به تعبير ديگر «ارزش صدق» دين نيست؛ چرا كه تعيين اين مسئله خارج از توان و كارويژه‌هاي اين دانش است. افزون بر آن روانشناسي در اين باره نظر به دين خاصي ندارند؛ و چه بسا در برخورد با پاره‌اي از اديان كاركردهاي منفي‌اي نيز براي دين مطرح كنند. مسلماً هر اندازه ديني از حقانيت بيشتري برخوردار باشد كاركردهاي مثبت‌تري داشته و فاصله بيشتري با تأثيرات منفي دارد؛ لاجرم مي‌توان بهترين كاركرد از بهترين دين انتظار داشت. آنچه اين دانش پي مي‌گيرد و در صلاحيت آن است ثمرات و كاركردهاي رواني دين فارغ از حقانيت و ارزش صدق آن است. چه بسا پاره‌اي از كاركردهاي روانشناختي دين و دين‌ورزي عبارتند از:

۱ـ معنا بخشيدن به حيات
از مهم‌ترين كاركردهاي اساسي دين، تبيين معناي زندگي است. هر انساني از خود مي‌پرسد كه زندگي براي چيست؟ درد و رنج و مرگ و ميرها چه معنا دارد؟ و در مجموع آيا جهان ارزش زيستن دارد يا نه؟ يافتن پاسخي صحيح در برابر اين پرسش‌ها زندگي‌ساز است و ناكامي در برابر آن زندگي سوز. دين با تبيين جاودانگي، حكمت و هدفمندي هستي و جهت‌گيري رو به خير و كمال و تعالي آن،‌ در پرتو تدبير خداوند حكيم و رحمان و رحيم، خرد پذيرترين و دلپسندترين معنا از حيات انسان و جهان را به دست مي‌دهد.

«كارل يوستاويونگ» در اهميت اين مسئله مي‌نويسد: «در ميان همه بيماراني كه در نيمه دوم حياتم با آنها مواجه بوده‌ام، يكي هم نبوده كه مشكلش در آخرين وهله، چيزي جز مشكل يافتن يك نگرش نسبت به حيات باشد. با اطمينان مي‌توان گفت كه همه آنان از آن رو احساس بيماري مي‌كرده‌اند كه چيزي را كه اديان زنده هر عصر، به پيروان خود، عرضه مي‌دارند، از دست داده‌اند و هيچ يك از آنان قبل از يافتن بينش ديني خود، شفاي واقعي نيافته است.»

«ويكتور فرانكل» نيز قدرت دين را عقيده به «اَبَر معني» مي‌داند، يعني دين بهترين معني براي زندگي كردن است.

برخي از جامعه‌شناسان نيز برآنند كه گوهر دين واكنش در برابر تهديد به بي‌معنايي در زندگي بشر و تلاش در جهت نگريستن به جهان به مثابه حقيقتي معنادار است. پاره‌اي از بروندادهاي روانشناختي تفسير ديني حيات عبارت است از:

۱. احساس خوش‌بيني و رضايت

۲. مطبوع سازي زندگي در مجموعه هستي

۳. ايجاد اميدواري

۴. مسئوليت پذيري

۵. نشاط و حركت

آموزه‌هاي ديني نگرش فرد به نظام هستي و قوانين آن را خوش‌بينانه مي‌سازد.

از نظر استاد مطهري فرد با ايمان در كشف هستي همچون شهروند كشوري است كه قوانين و تشكيلات و نظامات آن را صحيح و عادلانه مي‌داند و به حسن نيت كارگزاران آن ايمان دارد. لاجرم: اولاً‌، زندگي براي او مطبوع و دلپذير مي‌شود. ثانياً زمينه‌هاي ترقي و تعالي را براي خود و ديگران فراهم مي‌بيند و روح «اميدواري» در او پديد مي‌آيد. ثالثاً، اگر چيزي موجب عقب‌ماندگي او شود آن را جز از ناحيه كم‌كاري و بي‌تجربگي و مسئوليت‌گريزي خود و امثال خود نمي‌داند. او همچنين پاره‌اي از رنج‌ها و دشواري‌ها را زمينه ترقي و تكامل خود مي‌داند. اين انديشه به طور طبيعي شخص را به غيرت مي‌آورد و با «خوش‌بيني» و «اميدواري» به حركت و جنبش در جهت اصلاح خود وامي‌دارد و از دشواري‌ها استقبال مي‌كند.

در مقابل، فرد بي‌ايمان مانند شهروندي است كه قوانين، تشكيلات و كارگزاران كشورش را فاسد مي‌داند و از قبول آنها هم چاره‌اي ندارد. درون چنين فردي انباشته از عقده‌ها و كينه‌هاست. او هرگز به فكر اصلاح خود نمي‌افتد، از جهان لذت نمي‌برد و هستي براي او زنداني هولناك است كه يا بايد از چنگ آن بگريزد و يا با رنج و سختي آن را تحمل كند.

با توجه به آنچه گذشت مي‌توان تأثيرات معناي ديني حيات بر روان و كنش فرد را به شرح ذيل برشمرد:

خوش بيني، مطبوع‌سازي زندگي، اميدواري، مسئوليت پذيري و جنبش و حركت اصلاحي.

۲. بهداشت، سلامت و آرامش روان
يكي از نيازهاي مهم انسان، سلامت و آرامش روان است. در دنياي كنوني عليرغم پيشرفت‌هاي خيره‌كننده علمي و تكنولوژيكي بشر روز به روز اضطراب، دلهره، افسردگي و ناآرامي بيش از پيش بر انسان چيره شده و حاجت به آرامش روحي و رواني بيشتر احساس مي‌شود. نقش دين در سلامت و آرامش روان از جهات مختلفي حايز اهميت است. در اين باره تحقيقات انجام شده توسط روان‌شناسان قابل توجه است:

الف. دينداري و تحمل فشارهاي رواني

تحقيقات انجام شده نشان مي‌دهد انگاره‌هاي ديني نقش مؤثري در تسكين دردهاي روحي، كاهش اضطراب و تحمل فشارهاي رواني دارند و افراد مذهبي از ناراحتي رواني بسيار كمتري رنج مي‌برند.

ب. دينداري و افسردگي

بر اساس تحقيقات، بين دين و افسردگي، استرس و اضطراب نسبت معكوس وجود دارد. اين مسئله در عصر حاضر مورد توجه بسياري از روانشناسان و انديشمندان است.

«ويلر» بر آن است كه فرد مذهبي از طريق اعتقادات ديني بر مشكلات چيره مي‌شود و از طريق اعمال مذهبي و شركت در مراسم ديني به شبكه وسيع حمايت‌هاي اجتماعي متصل مي‌شود. «ميدور» نيز اظهار مي‌دارد كه وابستگي ديني چون بديل ديگر متغيرهاي مؤثر بر سلامت روان مانند وضعيت اقتصادي و حمايت اجتماعي عمل مي‌كند و منجر به كاهش شيوع افسردگي مي‌شود.

ج. ديندارى و بزهكارى

بررسى ها گواه بر آن است كه بين ديندارى و بزهكارى و جرم و جنايت رابطه منفى وجود دارد و رفتارهاى مذهبى مى تواند بين آنها تمايز افكند.

د. ديندارى و كاهش مصرف الكل و مواد مخدر

براساس تحقيقات انجام شده توسط «ادلف» ، «اسمارت» ، «اوتار» و «ديويدز» افراد مذهبى از مواد مخدر استفاده نمى كنند و يا بسيار كم مصرف مى كنند. از نظر «لوچ» و «هيوز» به ويژه در ميان عناصر مذهبى اصولگرايان كمتر از همه به مواد مخدر گرايش دارند و هر اندازه ايمان دينى فرد قوى تر باشد احتمال استفاده از مواد مخدر و الكل در او كمتر يا مساوى با صفر است.

هـ . دين دارى و كاهش خودكشى

مسأله خودكشى يكى از بحران هاى جدى در تمدن كنونى بشر است. روزنامه اطلاعات مورخه ۱۷/۹/۴۷، صفحه «عبور از پنج قاره» مى نويسد: «سازمان بهداشت جهانى اخيراً آمار جالبى درباره خودكشى در كشورهاى مختلف جهان انتشار داده است. به موجب اين آمار در هشت كشور صنعتى جهان خودكشى در بين افراد ۱۵ تا ۴۴ ساله سومين علت مرگ و مير در اين كشورها را تشكيل مى دهد. اين كشورها عبارتند از: آلمان غربى، اتريش، كانادا، فنلاند، دانمارك، مجارستان، سوئد و سوئيس.

كارشناسان سازمان جهانى بهداشت كه اين آمار را پس از ده سال مطالعه كرده اند همچنين اعلام كرده اند كه خودكشى در كشورهاى در حال توسعه نيز به طور وحشتناك رو به افزايش است. در اين كشورها حتى جوانان كمتر از ۱۵ سال نيز دست به خودكشى مى زنند.

آمارى كه از طرف كارشناسان مزبور تهيه شده، نشان مى دهد كه به طور كلى طبقات تحصيل‌كرده و روشنفكر بيش از طبقه كارگر اقدام به خودكشى مى كنند. مثلاً در انگلستان عده زيادى از پزشكان در سال هاى اخير خودكشى كرده اند. تنها در آلمان غربى همه ساله دوازده هزار نفر خودكشى مى كنند و شصت هزار نفر ديگر به نحوى در صدد خودكشى بر مى آيند. مهم‌ترين علت خودكشى آلمانى ها بيمارى عصبى است. در حال حاضر در آلمان غربى بيش از يك ميليون نفر از فشار عصبى رنج مى برند و ممكن است هر آن دست به خودكشى بزنند.

در مقابل، تحقيقات نشان مى دهد خودكشى در كسانى كه در مراسم دينى شركت مى كنند نسبتى بسيار كمتر از ديگران دارد. كامستاك و پاتريچ در يك بررسى نشان دادند احتمال خودكشى در افرادى كه به عبادتگاه ها نمى روند چهار برابر بيش از شركت كنندگان در محافل دينى است. همه پژوهش ها نشان مى دهد يكى از علل مهم خودسوزى ضعيف بودن اعتقادات مذهبى بوده است».

يك بررسى كه در كشور اردن توسط «داراكه»(۱۹۹۲) انجام شده است نشان مى دهد تعداد خودكشى در ماه رمضان در مقايسه با ماه‌هاى ديگر سال كاهش قابل توجهى را نشان مى دهد.

و. ديندارى، رضايت از ازدواج و كاهش طلاق

مسأله ناپايدارى خانواده و گسست آن يكى از بحران هاى بزرگ دنياى متمدن كنونى و در پى آورنده نتايج ويرانگر روانى و اجتماعى است. براساس مطالعات انجام شده، مذهب مهم ترين عامل پاى بندى به خانواده، رضايت از ازدواج و كاهش طلاق است و اين مسأله عامل مهمى در بهداشت روانى خانواده ها به شمار مى رود. تحقيقات نشان داده است مردانى كه همسرانشان را طلاق داده و يا از آنها جدا شده اند ده برابر بيش از ديگران در معرض ابتلا به بيمارى هاى روانى هستند.

۳. سازگارسازى جهان درون و برون؛ كاهش رنج ها
بهره ديگرى كه از تفسير دينى حيات بر مى خيزد «ايجاد سازگارى بين جهان درون و برون» و در نتيجه كاهش رنج ها و ناراحتى هاست.

بدون شك در مواردى بين خواسته ها و تمايلات انسان و آنچه در جهان خارج وجود دارد تفاوت هايى مشاهده مى شود. گاه اين تفاوت ها به گونه اى است كه شرايط خارجى براى انسان رنج‌آفرين و ملال انگيز است. اين تفاوت ها مى تواند به گونه هاى مختلف باشد مثل: ۱. تفاوت بين خواسته هاى ما و نظام تكوين، مانند شرور و آفاتى چون مرگ و مير، سيل، زلزله، نقص عضو، بيمارى و… ۲. بين تمايلات ما و واقعيات اجتماعى، مثل حاكميت نظام استبدادى و…

از طرف ديگر در مواردى واقعيات خارجى به سهولت و در شرايطى كه ما در آن قرار داريم تغييرپذير است؛ در چنين وضعيتى انسان ها به طور معمول در جهت تغيير جهان خارج به سود تمايلات خود مى كوشند؛ اما گاه جهان خارج اصلاً تغييرپذير نيست، يا در شرايط مورد نظر شخص دگرگون نمى شود؛ و يا تغيير آن مستلزم هزينه هايى تحمل ناپذير و نامعقول است. در اين موارد بهترين راه سازگارسازى درون با خارج است و دين نيرومندترين عامل آشتى‌دهنده اين دو جهان است. دين با تفسيرى كه از جهان و ناملايمات و رنج هاى آدمى در آن مى دهد، نه تنها ناسازگارى آن دو را از ميان بر مى دارد؛ بلكه با دادن نقش عبادى به تحمل دشوارى ها و اينكه بزرگ ترين اولياى الهى چشنده تلخ ترين رنجهايند شيرين ترين رابطه را بين آن دو ايجاد مى كند؛ به طورى كه انسان مؤمن مى گويد: «زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت»، از همين رو «اليسون» بهترين راه مقابله با مشكلات تغييرناپذير را مقابله مذهبى مى داند.

اينكه حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در سرزمين سوزان كربلا و ديدن آن همه رنج و مصيبت و زخم هاى بسيار بر جان و توان خويش فرمود: «رضا الله رضانا اهل البيت» و زينب كبرى(س) پس از تحمل آن همه دشوارى طاقت فرسا مى فرمايد: «ما رأيت الّا جميلا» عالى ترين نمايش شكوه ايمان در سازگارى جهان درون و برون و شيرين نمودن رنج و سختى در جهت مقاصد و اهداف بلند الهى و انسانى است. بدين ترتيب نه تنها رنج انسان كاهش مى يابد، بلكه در مواردى شيرين و دلپذير مى شود و اين جز در سايه دين و ايمان دينى امكان پذير نيست.

تمدن نوین اسلامی با تکیه‌ بر نقش ایران در گفتارهای رهبر انقلاب

محمدجواد اشکواری و سیده زهرا موسوی مقاله‌ای تحت عنوان «تمدن نوین اسلامی با تکیه‌ بر نقش ایران در گفتارهای رهبر انقلاب» به تحریر درآورده‌اند که در ادامه می‌‌آید:

چکیده

تمدن نوین اسلامی همان احیاء تمدن اسلامی است که اوج و شکوفایی آن در سده چهارم هجری بود که با عنوان «رنسانس اسلامی» شناخته می‌شود. اگرچه آغاز شکل‌گیری تمدن اسلامی با محوریت دین اسلام از شبه‌جزیره عربستان بود، اما در پیشرفت و تعالی آن جوامع و ملل مختلف نقش داشتند. به همین دلیل گفته‌شده است؛ زبان آن عربی، فکرش ایرانی، خیالش هندی، بازویش ترکی، اما دل‌وجانش اسلامی و انسانی بود. بنابراین برای احیای تمدن اسلامی اهتمام تمام کشورها و ملت‌های اسلامی لازم است و همه باید درباز شکوفایی آن شرکت فعال داشته باشند. رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت‌های مختلف به عوامل، زمینه‌ها و نقش ملت ایران در احیای تمدن اسلامی اشاره‌کرده‌اند که بازخوانی آن‌ها می‌تواند در این زمینه راهگشا باشد. بنابراین مقاله حاضر درصدد واکاوی برخی از عوامل و زمینه‌های احیای تمدن اسلامی و نقش ایران در این زمینه با محوریت سخنرانی‌های رهبر انقلاب اسلامی است.

مقدمه

تمدن اسلامی با بعثت پیامبر شروع شد و با دستاوردهای مختلفی که درزمینهٔ‌های گوناگون به دست آورد، توانست جایگاه والایی به خود اختصاص دهد، اما به‌مرورزمان و باگذشت چندین قرن دچار رکود شد. آنچه تمدن اسلامی را به پیشرفت رساند همان تسامح، تساهل و توجه به تمام جنبه‌های مادی و معنوی بشر بود که به‌مرورزمان رنگ باخت و ضربه بزرگی بر پیکره تمدن اسلامی وارد ساخت. توجه به ابعاد انسانی و الهی زندگانی انسان‌ها در دنیای امروز از جایگاه برجسته‌ای برخوردار نیست و این امر هم ناشی از دیدگاهی است که آن‌ها نسبت به این جهان و انسان دارند. بنابراین نیازهای حقیقی انسان مانند سعادت، امنیت و آرامش روانی و معنوی حلقه‌های مفقود در زندگی انسان‌هایی است که در دنیای امروز به سر می‌برند. اگر از دیدگاه رهبر انقلاب به این موضوع نگاه کنیم این تمدن فقط جنبه ابزاری و سخت‌افزاری دارد (بیانات در دیدار با جوانان خراسان شمالی، ۲۳/۰۷/۱۳۹۱)، بنابراین انسان نیاز به تمدنی دارد که در سایه آن‌همه نیازهای مادی و معنوی او برآورده شود و این تمدن چیزی جز تمدن اسلامی نیست. بنابراین احیای تمدن اسلامی ضرورت می‌یابد. رهبر معظم انقلاب در سخنرانی‌های خود راهکارهایی را برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی ارائه داده‌اند که پرداختن به آن‌ها می‌تواند در احیای تمدن اسلامی راهگشا باشد. پژوهش حاضر به بررسی دیدگاه‌های ایشان درزمینهٔ احیای تمدن اسلامی در قالب تمدن نوین اسلامی پرداخته است.

تمدن (civilization)

برای تمدن تعاریف مختلفی ارائه‌شده است به‌عنوان نمونه ازنظر ساموئل هانتینگتون، تمدن بالاترین گروه‌بندی فرهنگ و گسترده‌ترین سطح هویت فرهنگی به شمار می‌آید. (هانتینگتون، ۱۳۷۴، ص۴۷) هنری لوکاس، تمدن را پدیده‌ای به هم تنیده می‌داند که همه رویدادهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی هنر و ادبیات را در برمی‌گیرد. (لوکاس، ۱۳۶۶، ص ۷و۱۶) تاملین معتقد است مقصد تمدن انسانی ایجاد مناسبات انسانی است درواقع می‌توان چنین برداشت کرد که بر اساس نگاه این محقق هرگاه جامعه‌ای شکل گیرد و در آن مناسبات انسانی ایجاد شود و این مناسبات استعداد و قریحۀخدادادی انسان را شکوفا کند می‌توانیم آن‌ها تمدن بنامیم. وی تمدن را چنین توصیف می‌کند: «تمدن حرکت است نه سکون، سفر است نه توقف، هیچ تمدن شناخته‌شده‌ای تاکنون در این سفر به هدفی که تمدن دارد واصل نشده است، اما احتمال دارد معدودی از مردان وزنان برجسته به آن هدف رسیده باشند». (تاملین، ۱۳۸۵،ص ۴۹) ویل دورانت در تعریف تمدن می‌گوید: «تمدن را می‌توان به شکل کلی آن، عبارت از نظمی اجتماعی دانست که درنتیجه وجود آن، خلاقیت فرهنگی امکان‌پذیر می‌شود و جریان پیدا می‌کند. تمدن دارای چهار رکن و عنصر اساسی است که شامل: پیش‌بینی و احتیاط در امور اقتصادی، سازمان سیاسی، سنن‌اخلاقی، و کوشش درراه معرفت و بسط هنر می‌شود». (ویل دورانت، ۱۳۷۰، جلد۱، ص ۳) چنانکه دیدیم برای تمدن معانی مختلفی ذکرشده است ولی اصلی‌ترین معنای آن شهرنشین شدن و اقامت در شهر است. (جان احمدی، ۱۳۸۶، ص‌۲۴) البته رابطه میان شهر و تمدن رابطه جزء و کل است نه ظرف و مظروف بنابراین، اگرچه تمدن (civilization) از مدینه به معنای شهر (civil) ریشه می‌گیرد ولی در اصل شهر معلول تمدن است نه علت آن، یعنی به‌واقع شهر جزء تمدن است (برنال، ۱۳۸۸، ص‌۸۶) به همین دلیل تمدن به مفهوم خو گرفتن بااخلاق و آداب شهریان آمده است. (فرهنگ فارسی معین‌، ۱۳۸۸، ج ۱‌، ص‌۱۱۳۹)

سیر شکل‌گیری تمدن اسلامی

بررسی تاریخ اسلام نشان می‌دهد که فرهنگ و تمدن اسلامی مسیری مضبوط و دقیق دارد و بر پایه منطقی قابل‌درک و بیان شدنی شکل‌گرفته است که در اینجا به‌صورت خلاصه به مراحل شکل‌گیری تمدن اسلامی می‌پردازیم: برای شکل‌گیری تمدن اسلامی ده مرحله ذکرشده است مرحله اول با دعوت پیامبر از مکه آغاز شد. مرحله دوم با تشکیل حکومت اسلامی در یثرب شکل گرفت مرحله سوم گسترش اسلام بود که می‌توان به دو بخش تقسیم کرد، بخش اول، انتشار دین اسلام در جزیره العرب و بخش دوم گسترش آن در جهان متمدن آن روزگار، شامل بین‌النهرین، ایران، روم، مصر، حبشه، هند، ماورالنهر، چین و ماچین، شمال آفریقا و سرانجام جنوب اروپا بود. اوج این مرحله در سده‌های اول و دوم هجری نمایان گردید.

مرحله چهارم مجاور شدن فرهنگ و تمدن نوپای اسلامی با تمدن‌های کهن جهان و کوشش برای شناخت و انتقال آن تمدن‌ها به حوزه تمدن اسلامی است. این نهضت به شکل جدی از سده دوم آغاز و تا سده‌های سوم و چهارم ادامه یافت. این انتقال تمدن از چند طریق انجام شد: یکی از طریق ترجمه که جدی‌ترین شکل انتقال بود، دوم تأسیس کتابخانه‌ها و مدارس و انتقال کتاب‌ها از حوزه‌های تمدنی مجاور به حوزه تمدن اسلامی، و سومین راه از طریق انتقال دانشمندان و به تعبیر امروز «جذب مغزهای متفکر» به مراکز علمی و آموزشی جهان اسلام بود. مرحله پنجم عصر خودجوشی و شکوفایی تمدن اسلامی است که از سده سوم آغاز و تا سده پنجم هجری ادامه یافت. مرحله ششم عصر شکوفایی فرهنگ عمیق اسلامی و ادبیات عرفانی است شکوفایی این مرحله از سده چهارم آغاز و در سده هفتم به اوج خود رسید.

مرحله هفتم عصر هنر و معماری است؛ شاید این سنت منطقی تاریخ است که تا علوم عقلی و تجربی به کمال نرسد و تا معرفت انسان نسبت به هستی و حیات عمیق نشود و تا ادب به کمال خود نرسد هنر متعالی شده خط و نقاشی و معماری متجلی نخواهد شد. شگفت اینکه پس از دو ضربه سهمگین صلیبی‌ها و مغولان و از میان ویرانه‌های به‌جای مانده از آن بلایای خانمان‌برانداز، نهضت هنری – معماری قد برافراشت و مبشر آغاز تجدید حیات اسلام در عصر صفوی – عثمانی- گورکانی بود. ازاین‌رو تصادفی نیست که اوج هنر اسلامی را از سده‌های نهم تا دوازدهم هجری در ایران و عثمانی و هند می‌بینیم.

مرحله هشتم عصر رکود است دو حمله بزرگ و طولانی صلیبی و مغول از مغرب و مشرق جهان اسلام که با آثار و پیامدهایشان – یکی حدود دویست سال و دیگری حدود سیصد سال به درازا کشید – توان و رمق مسلمانان را گرفت و خرابی‌های بسیاری بر جای گذاشت. آنان با قساوت‌ها و بی‌رحمی‌های بی‌سابقه در فرهنگ بالنده اسلامی روح ناامیدی دمیده و با تخریب شهرها، اساس مدنیت مسلمانان را متزلزل کردند. بااینکه اسلام در ذات خود جوهر حرکت، پیشرفت، تحول و تکامل دارد، ولی این دو حمله عظیم، آثاری مخرب بر پیکره تمدن اسلامی بر جای نهاد که سرانجام منجر به پیدایش عصر رکود شد که اوج این مرحله در سده هشتم و نیمه نخست سده نهم هجری است. مرحله نهم را می‌توان خیزش مجدد اسلام نامید. این تمدن بعد از دو قرن رکود توانست دوباره از زیر بار هجوم اقوام ویرانگر قد علم کند و در جهان اسلام در دوران سه دولت یعنی عثمانی در غرب ، صفوی و گورکانی در شرق جهان اسلام دست به نوزایی فرهنگی بزند. در این مقطع این دولت‌ها توانستند قسمت‌هایی از شکوه تمدن مسلمانان را بازسازی کنند. مرحله دهم هجوم استعمار و آغاز دومین دوره رکود است (نک. ولایتی، ۱۳۸۴، پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی ، ج۴، ص۱۳-۱۰). در این مقطع نیز استبداد داخلی و استعمار خارجی، عصر جدیدی از رکود و ایستائی را در تمدن مسلمانان ایجاد کرد و موجب شد تا خودباختگی و غرب‌زدگی در اندیشه واراده مسلمانان راه بر هر نوآوری و پویائی فرهنگی و تمدنی در جهان اسلام ببندد و سنّت و فرهنگ غربی به‌عنوان نماد تمدن و مدنیت در باور مسلمانان، آنان را به دنباله‌روی از غرب بکشاند (نک: ولایتی، ۱۳۸۴، فرهنگ و تمدن اسلامی، ص ۲۳-۱۱)

این دنباله‌روی از غرب در جهان اسلام با واکنش‌های متفاوتی مواجه شد، متفکرین و اندیشمندان زیادی دل درگرو جامعه و تمدن ایده‌آل اسلامی داشتند و تلاش‌هایی برای احیاء اندیشه اسلامی انجام دادند کسانی چون محمد عبده و اقبال لاهوری از آن جمله‌اند. ادامه این رویکرد منجر به ایجاد نهضت بازگشت به اسلام و هم‌چنین احیاء تفکر دینی شد، لذا باید گفت این نگاه نو به مختصات جامعه اسلامی، در انقلاب اسلامی ایران و در اندیشه بنیان‌گذار انقلاب و معمار بزرگ جمهوری اسلامی یعنی امام راحل (ره) با تأسیس و استقرار نظام جمهوری اسلامی روند عینی خود را آغاز کرد و در تکاپو برای ایجاد تمدن و جامعه طراز انسان مسلمان است که در آن شکوفائی اقتصادی و توسعه علم و فناوری و رفاه مادی در کنار بهره‌مندی از زندگی سرشار از باور و معنویت پیگیری می‌شود. (نک: پارسانیا‌،۱۳۸۰، ص۳۱۰؛ انسان بر آستان دین، ۱۳۸۰، ص ۱۹۶)

عبارت تمدن سازی نوین که توسط مقام معظم رهبری مطرح‌شده است درواقع همان احیاء تمدن اسلامی است که با پیروزی انقلاب اسلامی نگاه‌ها به آن معطوف گردیده است، یعنی احیاء عزت و کرامت انسان مسلمان در کنار برخورداری از دستاوردهای علمی و تکنولوژیکی که می‌تواند نوید‌بخش ایجاد تمدنی نمونه باشد و تأکید مقام معظم رهبری بر عنصر پیشرفت همه‌جانبه به‌عنوان ماهیت واقعی تمدن نوین اسلامی درواقع به معنای تأکید بر عنصر حرکت و تعالی در همه عرصه‌ها و همه جنبه‌های زندگی مادی و معنوی است. (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جوانان خراسان شمالی، ۲۳/۷/۱۳۹۱)

تمدن نوین اسلامی تمدنی است که ضمن پاسخگویی به نیازهای طبیعی و مادی انسان‌ها بعد معنوی و روحی آنان را به سمت کمال و سعادت راهنمایی می‌کند و این ساختار مطلوب که ریشه در برنامه‌های انسان‌ساز اسلامی دارد نه‌تنها بعد مادی و سخت‌افزاری تمدن را نفی نمی‌کند بلکه به آن جهت داده وآنرا از آفاتی که بشر دچار آن شده است مثل پوچ‌گرائی، عدم احساس امنیت، نابرابری و فقدان معنی در زندگی نجات خواهد داد.

تعریف تمدن نوین اسلامی

برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی در ابتدا باید بدانیم معنی و مفهوم تمدن نوین اسلامی چیست. ازآنجاکه هدف ما در این پژوهش بررسی دیدگاه رهبر معظم انقلاب در این زمینه است و تمدن نوین اسلامی را رهبر انقلاب در سخنرانی‌های خود مطرح کردند لذا به تعریف تمدن نوین اسلامی از دید ایشان می‌پردازیم ایشان پیشرفت همه‌جانبه را به‌عنوان تمدن نوین اسلامی در نظر گرفته و هدف انقلاب اسلامی و ملت ایران را ایجاد یک تمدن نوین اسلامی می‌دانند. (بیانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالى‌۲۳، /۰۷/۱۳۹۱)

البته باید دانست زمانی که کلمه پیشرفت به کار می‌رود نباید توسعه به مفهوم رایج غربی تداعی شود امروز توسعه در اصطلاحات سیاسی و جهانی و بین‌المللی حرف رایجی است غربی‌ها با اجرای یک تاکتیک زیرکانه‌ی تبلیغاتی در طول ساله‌ای متمادی کشورهای جهان را به سه دسته توسعه‌یافته، درحال‌توسعه و توسعه‌نیافته تقسیم کردند در نگاه اول انسان خیال می‌کند کشور توسعه‌یافته آن کشوری است، که از فناوری و دانش پیشرفته‌ای برخوردار است، توسعه‌نیافته و درحال‌توسعه هم به همین نسبت در نظر گرفته می‌شود؛ درحالی‌که این‌گونه نیست. عناوین توسعه‌یافته، درحال‌توسعه و توسعه‌نیافته یک‌بار ارزشی و یک جنبه‌ی ارزش‌گذاری به همراه خود دارد. در حقیقت منظور غرب از کشور توسعه‌یافته، یعنی کشور غربی! با همه‌ی خصوصیات، فرهنگ، آداب، رفتار و جهت‌گیری سیاسی‌اش؛.کشور درحال‌توسعه یعنی کشوری که در حال غربی شدن است؛ کشور توسعه‌نیافته یعنی کشوری که غربی نشده و در حال غربی شدن هم نیست. (بیانات در دیدار استادان و دانشجویان کردستان،‌ ۲۷/۰۲/۱۳۸۸)

درواقع در فرهنگ امروز غربی، تشویق کشورها به توسعه، تشویق کشورها به غربی شدن است! اگرچه در مجموعه‌ی رفتار و کارها و شکل و قواره‌ی کشورهای توسعه‌یافته‌ی غربی، نکات مثبتی وجود دارد ولی مجموعه‌ای از چیزهای ضد ارزش هم در آن وجود دارد. لذا ما مجموعه‌ی غربی شدن، یا توسعه‌یافته‌ی به‌اصطلاح غربی را مطلقاً قبول نمی‌کنیم. پیشرفتی که ما می‌خواهیم چیز دیگری است. درعین‌حال باید در نظر داشت که پیشرفت برای همه‌ی کشورها و همه‌ی جوامع عالم، یک الگو و یک معنای مطلق واحد ندارد. شرایط گوناگون اعم از شرایط تاریخی، جغرافیائی، جغرافیای سیاسی، طبیعی، انسانی و شرایط زمانی و مکانی در ایجاد مدل‌های پیشرفت، اثر می‌گذارد. ممکن است یک مدل پیشرفت برای فلان کشور یک مدل مطلوب باشد؛ عیناً همان مدل برای یک کشور دیگر نامطلوب باشد بنابراین یک مدل واحدی برای پیشرفت وجود ندارد که ما آن را پیدا کنیم، و در کشورمان پیاده کنیم؛ و باید الگوی پیشرفت متناسب با شرایط خودمان پیدا کنیم. (همان)

باید در نظر داشت پیشرفت در منطق اسلام با پیشرفت در تمدن مادی غرب متفاوت است آن‌ها از بعد مادی به پیشرفت نگاه می‌کنند پیشرفت در غرب در درجه اول عبارت‌اند از: پیشرفت در ثروت، علم و فناوری و پیشرفت نظامی. اما در منطق اسلام پیشرفت دارای ابعاد بیشتری است و عبارت‌اند از پیشرفت در علم، اخلاق، عدالت، رفاه عمومى، اقتصاد، عزت و اعتبار بین‌المللى، استقلال سیاسى و در کنار این‌ها پیشرفت در جنبه‌ی معنوی الهی یعنی عبودیت و تقرب به خداى متعال، و هدف نهایی ما تقرب به خداست. بنابراین پیشرفت در اسلام دارای دو بعد مادی و معنوی است و دنیا و آخرت در نظر گرفته‌شده است و هدف اصلی از پیشرفت در اسلام رسیدن به خداست.

موانع دررسیدن به تمدن نوین اسلامی

تمدن نوین اسلامی به معنای پیشرفت همه‌جانبه است حال باید دید منظور از پیشرفت همه‌جانبه چیست پیشرفت همه‌جانبه یعنی به هر دو بعد مادی و معنوی انسان توجه شود و دنیا و آخرت باهم در نظر گرفته شود در احادیث آمده است («اعمال لِدُنْیَاکَ کَأَنَّکَ تَعِیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِکَ کَأَنَّکَ تَمُوتُ غَداً
چنان براى زندگى دنیا تلاش کن که گویا تا ابد زنده هستى و براى آخرت خویش آنچنان کار کن که گویى فردا از دنیا خواهى رفت. شیخ صدوق،۱۳۶۳، ج ۳، ص ۱۵۶) یعنی دنیا را برای آخرت نباید ترک کرد، همچنان که آخرت را نباید فدای دنیا کرد. و برای هر دو نهایت تلاش را انجام داد. در راه رسیدن به این هدف هموار امکان انحراف وجود دارد. در یک دسته بندی آسیب‌های موجود دررسیدن به تمدن نوین اسلامی را به دودسته می‌توان تقسیم کرد. یکی بی‌توجهی به مسائل اخروی و دیگری بی‌توجهی به مسائل دنیوی است در توضیح آن باید گفت اینکه کسانى دنیا را اصل بدانند و آخرت را فراموش کنند؛ یعنى همۀ تلاش جامعه و برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاران و حکومت، براى این باشد که زندگى مردم را ازلحاظ دنیایی آباد کنند. ولی به بعد معنوی توجهی نشود. از طرفی اقبال به مسائل اخروى و دینى، و بى‌توجهى به مواهب عالم حیات و استعدادهایی که خداى متعال در این عالم قرار داده است؛ و غفلت از دنیا هم یکى از انحراف‌هاست. بنابراین تعادل دنیا و آخرت و نگاه به دنیا و آخرت هم در برنامه‌ریزى، هم در عمل شخصى و هم در اداره‌ى کشور لازم است (بیانات در دیدار استادان و دانشجویان کردستان‌، ۱۳۸۸/۰۲/۲۷). یعنی درراه رسیدن به تمدن نوین اسلامی هر دو بعد دنیوی و معنوی باید موردتوجه قرار گیرد و بی‌توجهی به هرکدام از آن‌ها انحراف است.

عرصه‌های پیشرفت

تمدن نوین اسلامی به معنای پیشرفت همه‌جانبه معنی شد بنابراین برای رسیدن به این پیشرفت باید عرصه‌های آن را شناخت رهبر انقلاب چهار عرصه اساسی برای پیشرفت و رسیدن به تمدن نوین اسلامی بیان کرده‌اند که عبارت‌اند از:

۱- عرصه فکر

۲- عرصه علم

۳- عرصه زندگی

۴- عرصه معنویت (بیانات در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی، ۱۰/۰۹/۱۳۸۹)

۱- عرصه فکر

تفکر در معنای دقیق ویژگی اساسی انسان است و در فرایند تعلیم و تربیت جایگاه ویژه‌ای دارد و مربیان بزرگ، چه درگذشته و چه در قرن حاضر، تفکر را محور اساسی تعلیم و تربیت تلقی می‌کنند. ازجمله سقراط در مکالمات خود که به‌وسیله افلاطون تحریر شده است آیین اندیشیدن یا تفکر را محور مباحثه‌های خود قرار داده است و جان دیویی مربی بزرگ قرن بیستم در کتاب ما چگونه فکر می‌کنیم که در سال ۱۹۱۰ منتشر شد، تفکر را پایه و اساس تعلیم و تربیت تلقی کرده است. (شریعتمداری، ص ۴)

اسلام دینی است که به تفکر اهمیت فراوانی داده است اسلام دینی است که آغاز آن با تأکید بر تعقل و اندیشیدن بوده است. در قرآن آیات فراوانی انسان را به اندیشیدن فراخوانده است. رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: «شما ببینید در قرآن چقدر «لقوم یتفکّرون»، «لقوم یعقلون»، «أفلا یعقلون»، «أفلا یتدبّرون» داریم» (بیانات در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی، ۱۳۸۹/۰۹/۱۰).

قرآن با طرح مسائل عمیق، موجب تحولی عظیم در آن روزگار (طلوع اسلام) شد چرا که به یکباره سطح فکری اعراب جاهلیت را در زمانی کوتاه چنان متحول کرد که پیدایش فرهنگ تازه اسلامی و عظمت و کمال آن در حد اعجاز بود و از این حیث می توان آن را معجزۀ اسلامی همانند معجزۀ یونانی قلمداد کرد (زرین کوب، ۱۳۹۱، ص ۳۴). تمثیل ها و سوگندهای قرآن نظیر قسم به ستارگان، آفتاب، شب، روز، فجر، آفرینش و صورتگری در رحم، خلقت شتر، زندگانی مورچگان و زنبوران عسل» (محمد رضا حکیمی، ۱۳۶۸ ص ۵) مردم را به فرا گرفتن از جنبه‌های سطحی و ظاهری زندگی تشویق می‌کرد و همین عامل موجب ایجاد مباحثات و مجادلات مختلف میان مسلمین در بسیاری از زمینه ها شد که خود پیشرفت مباحث تفسیری و استدلالی را در پی داشت سوال از صفات خدا، نوع فعل خدا در عالم، جبر و تفویض و اختیار، کیفیت روح و بقای آن، فلسفۀ سیاسی و اصل رهبری و امامت، رویش مجدد و زنده شدن مردگان، تجسم اعمال، روز بزرگ، ابدیت و بقا، احکام شرع، تربیت نفس و اخلاق دینی و مسائل دیگر (حکیمی، ۱۳۶۸، ص ۵) موجب رشد و شکوفایی بسیاری از علوم شد که بیشتر وابسته به قرآن بودند و این علوم، خود بعدها منشا تولد و زایش علوم دیگری شدند. به نوعی می توان گفت دعوت به تفکر و پیشرفت در آن، زمینه را برای پیشرفت علم فراهم کرد.

رهبر معظم انقلاب نیز با درک این موضوع پیشرفت در این عرصه را مهم دانسته و معتقدند که که خط و جهت تلاشهاى علمى و اقتصادى و اجتماعى و سیاسى جوامع را اندیشه و تفکر ترسیم می‌کند. همچنان که تحول در علم و پیشرفت در علم داریم، پیشرفت در فکر هم باید پیدا کنیم. (بیانات در دیدار شرکت‌کنندگان در ششمین همایش ملی نخبگان جوان، ۱۲/۰۷/۱۳۹۱)

۲-‌عرصه علم

شاید در تاریخ، هیچ دینی به اندازه دین اسلام به تشویق و حمایت از علم و دانش و عالمان و دانشمندان نپرداخته باشد از بسیاری از آیات کتاب الهی و احادیث معصومان این نکته به خوبی روشن می‌گردد. پیامبر (ص) مردم را به کسب دانش و طلب آگاهی فرا می‌خواند و این کار را محترم می‌شمرد از این جهت با اغلب مصلحان دینی تفاوت نمایانی داشت. (حلبی، ۱۳۶۵، ص ۲۵)

قرآن مکرر مردم را به فکر و تدبر در احوال کائنات و به تامل در اسرارآیات دعوت کرده است و مکرر به برتری اهل علم و درجات آن‌ها اشاره نموده است. (زرین کوب، ۱۳۹۱، ص ۲۶) کلمه علم به جز مشتقات آن حدود هشتاد بار در قرآن کریم در مواضع مختلف به کار رفته است. (ولایتی، ۱۳۸۴، ص ۲۵) از جمله می توان به این آیات اشاره کرد «یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات» (مجادله: ۱۱)، قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون” (زمر: ۹)، انما یخشی الله من عباده العلماء «(فاطر: ۲۸).

پیامبر (ص) علاوه بر سخن در عمل نیز مسلمین را به آموختن تشویق می‌کرد چنانکه بعد از جنگ بدر هر کس از اسیران که فدیه نمی‌توانست بپردازد در صورتیکه به ده تن از اطفال مدینه خط و سواد می‌آموخت آزادی می‌یافت. (زرین کوب، ۱۳۹۱، ص ۲۶) ابن سعد در طبقات این مورد را بیان کرده و می‌گوید: «رسول خدا (ص) در روز بدر هفتاد اسیر از مشرکان گرفت و از آن‌ها به اندازه توانایی شان فدیه می‌گرفتند. مردم مکه می نوشتند و مردم مدینه نوشتن نمی‌دانستند؛ هر اسیری که مال نداشت ده کودک از کودکان مدینه به او می‌سپردند تا بدیشان نوشتن بیاموزد و چون کودکان نوشتن فرا می‌گرفتند و ورزیده می‌شدند، همین کار فدیه او بود و آزاد می‌شد. زید بن ثابت از کسانی بود که به همین ترتیب نوشتن آموخت.» (کاتب واقدی، ۱۳۷۴، ج‌۲، ص ۱۹).

ثمرۀ تحریص و تاکید اسلام در این مقوله، چند قرن ایستادن بر بلندای علم و دانش و پرکردن سفره های بشریت از فواید علوم دانشمندان امت اسلام بود که نه تنها مسلمانان بلکه اندیشمندان شرق و غرب نیز بر این برتری خارق العاده اذعان دارند. (روشنای علم: مروری بر بیانات حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب پیرامون دانش و تولید علم، ۱۳۹۱، مقدمه) در حقیقت تمدن اسلامى به برکت حرکت علمى که از روز اول در اسلام شروع شد، به‌ وجود آمد. هنوز دو قرن به‌ طور کامل از طلوع اسلام نگذشته بود که حرکت علمى جهش‌وار اسلامى -آن هم در آن محیط -به‌وجود آمد؛ اگر بخواهیم آن حرکت علمى را با امروز مقایسه کنیم، باید قطب‌هاى علمى امروز دنیا را در نظر بگیریم، بعد کشورى را فرض کنیم که در نقطه‌ى دوردستى از دنیا که دور از هر گونه مدنیتى است قرار دارد؛ این کشور وارد میدان تمدن مى‌شود و به فاصله‌ى مثلاً صد یا صدوپنجاه سال، از لحاظ علمى بر همۀ آن تمدنها فائق مى‌آید؛ این یک حرکت معجزآساست؛ اصلاً قابل تصور نیست. این برتری به این دلیل بود ‌که اسلام به علم، فراگیرى آن و تعلیم دادن علم و زندگى عالمانه، تحریص داشت. (بیانات در دیدار جمعی از نخبگان علمی، ۰۵/۰۷/۱۳۸۳).

با در نظر گرفتن این نقش مهم علم رهبر معظم انقلاب نیز پیشرفت در این عرصه را مهم دانسته و می فرمایند: علم پایه پیشرفت همه جانیه یک کشور است، علم اقتدار است هر کس این اقتدار را داشته باشد، می‌تواند به همۀ مقاصد خود دست پیدا کند. (خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۴/۱۱/۱۳۹۰) البته ایشان اهمیت این عرصه را کمتر از عرصه فکر می‌دانند و در این زمینه می فرمایند: «این عرصه که اهمیتش کمتر از عرصه اول است محصول فکر می‌باشد. (بیانات در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی، ۱۰/۰۹/۱۳۸۹)

با توجه به اهمیتی که علم در اقتدار یک کشور دارد لازم است که به این موضوعات بپردازیم که مفهوم تولید علم چیست؟ چه می‌توان کرد که در علم سبقت بگیریم، آیا امکان سبقت در علم وجود دارد؟ چگونه می‌توان از کسانی که در مسائل علمی بسیار جلوتر از ما هستند پیشی گرفت؟ آیا برای سبقت در این راه باید از همان مسیری برویم که آن‌ها رفته‌اند؟

۲-۱- مفهوم تولید علم

ایشان تولید علم را به معنای شکستن خط مرز دانش و فتح کردن آفاق جدید، اضافه کردن بر فناوری موجود دنیا و اختراع صد در صد ایرانی دانسته و فرموده‌اند تولید علم فقط معنایش این نیست که علم دیگران را یاد بگیریم. ما باید به فناورى جهشى دست پیدا کنیم؛ ما باید بتوانیم بر فناورى‌هاى موجود دنیا بیفزاییم؛ ما باید بتوانیم اختراع صددرصد ایرانى را در بازارهاى دنیا مطرح کنیم. (بیانات در دیدار جمعی از مهندسان، ۰۵/۱۲/۱۳۸۳). ایشان در جایی دیگر با مثالی این مفهوم را توضیح داده و می‌فرمایند: «زمانی شما هواپیمایی را که دیگران اختراع کرده‌اند بدون کمک دیگران در داخل کشور می‌سازید این از خرید هواپیمای ساخته شده بهتر است اما زمانی شما وسیله‌ای در سطح هواپیما در کشورتان تولید می‌کنید این همان چیزی است که ما لازم داریم ما باید بر ثروت علمی بشر بیفزاییم» (بیانات در دیدار مسؤولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى، ۲۹/۰۳/۱۳۸۵).

۲-۲- راههایی برای پیشرفت در علم

ازنظر ایشان امکان سبقت گرفتن در مسائل علمی وجود دارد و در بیانات خود به راه‌حلهایی اشاره کرده‌اند که با کمک آن‌ها می‌توان به این مهم رسید از جمله این راه‌حل‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۲-۲-۱- پیدا کردن راههای میانبر

یکی از راههای سبقت گرفتن در علم پیدا کردن راههای میانبر است کسی نمی‌تواند این قضیه را انکار کند که برای ساخت یک وسیله یا حل مشکل می‌توان راههای مختلفی پیدا کرد چنانکه به‌مرورزمان این مسئله به اثبات رسیده است؛ مثلا هم اکنون وسایل حمل و نقلی ساخته می‌شود که با روشی متفاوت از روشهای گذشته قادر به حرکت و تامین انرژی است فناوری نانو که اکنون برای همگان شناخته شده است تا چندین سال پیش قابل تصور نبود پس برای جبران عقب ماندگی می توان راههای نرفته را پیدا کرد. ایشان در سخنان خود اشاره به عقب ماندگی ایران از لحاظ علمی کرده و می‌فرمایند: واقعیت این است که ما دویست سال از علم دنیا عقب مانده‌ایم (بیانات در دیدار جمعی از جوانان استان همدان ۱۷/۰۴/۱۳۸۳) اگربخواهیم عیناً همان خطى را که دیگران رفتند دنبال بکنیم، دائماً و تا ابدالدهر از آن‌ها عقب خواهیم ماند. (بیانات در دیدار رئیس جمهور و اعضاى هیأت دولت ۰۴/۰۶/۱۳۸۶).

چون آن کسى که با فاصله زیاد در جلو حرکت مى‌کند با استفاده از ابزارهایى که روزبه‌روز پیشرفته‌تر مى‌شود، حرکتش سرعت پیدا کرده، مرتّب فاصله‌اش بیشتر مى‌شود (بیانات در دیدار جمعی از اساتید دانشگاه‌ها، ۲۲/۰۸/۱۳۸۱). از طرفی معناى رسیدن به مرزهاى دانش این نیست که راهى را که اروپایى‌ها در طول دویست سال رفته‌اند، ما هم همان مسیر را در طول همین زمان طی کنیم و به آن‌ جایى که امروز رسیده‌اند برسیم (بیانات در دیدار جمعی از جوانان استان همدان، ۱۷/۰۴/۱۳۸۳). البته در این شکی نیست که برداشتن قدمهاى جدید، مستلزم پیمودن راههاى رفته و طى‌شده‌ى به وسیله‌ى دیگران است.

اما هیچ ‌وقت نباید ذهن را از کاوش و جستجو براى یافتن راههاى میانبر محروم و ممنوع کرد. (بیانات در دیدار اساتید و اعضاى هیأت علمى دانشگاه‌ها، ۱۳/۰۷/۱۳۸۵) آفرینشِ الهى راههاى تو در توى عجیب و غریبى دارد؛ آن‌ها را باید کشف کرد. همۀ این پیشرفتهاى علمى، کشف راههاى میانبر است. (بیانات در دیدار رئیس جمهور و اعضاى هیأت دولت ۰۴/۰۶/۱۳۸۶) ما می‌خواهیم راههاى کشف نشده را کشف کنیم. در زمینه‌ى علم و فناورى، آن کارى را که ذهن بشر به آن دست نیافته است، آن را وجهه‌ى همت قرار داده و دنبال بکنید؛ اینگونه می توان خط مقدم علم را شکست و یک قدم به جلو برداشت. (بیانات در دیدار اساتید و اعضاى هیأت علمى دانشگاه‌ها، ۱۳/۰۷/۱۳۸۵)

۲-۲-۲- داشتن شجاعت علمی و نوآوری درزمینهٔ علمی

از آنجا که دانشگاهها نقش مهمی در تولید علم دارند ایشان در این زمینه اساتید دانشگاه را مورد خطاب قراد داده و گفته‌اند: یکی از مشکلات در گذشته این بود که درزمینهٔ های علمی چشم بسته و تقلیدی به غرب نگاه می کردیم درست است که غربیها حداقل دو قرن، دو قرن و نیم از ما در حرکت علمى جلوتر بودند و به مناطق خیلى عجیب و باورنکردنى‌اى هم رسیدند؛ آنچه که اساتید ما براى پیشرفت علم، وجهه‌ى همت خودشان باید قرار بدهند، داشتن «شجاعت علمى» در همه‌ى بخشها؛ اعم از علوم انسانى، علوم تجربى، علوم پایه و بخشهاى نزدیک به عمل و فناورى، است شجاعت علمی یعنی دنبال کردن نظریه، تولید و خلق آن، نقد نظریه، چشم‌بسته و تقلیدى کار نکردن است. (همان).

۲-۲– اعتماد به نفس شخصی و ملی

ازنظر ایشان داشتن اعتماد به نفس شخصی و ملی برای یک استاد دانشگاه ضرورت دارد. اعتماد به نفس شخصی یعنی اینکه شخصا اعتماد به نفس داشته کار علمی بکند و به آن کار علمی تکیه کرده و افتخار کند اعتماد به نفس ملی یعنی به قابلیتها و تواناییهای این ملت اعتماد داشته باشد اگر این موارد در یک استاد وجود داشته باشد در محیط درس به دانشجو منتقل خواهد شد. (همان)

۲-۲-۴- پرکاری

ایشان در این زمینه می‌فرمایند: «ما یک مقدارى از ناحیه‌ى کم‌کاریهایمان و تنبلیهایمان – در بخشها و سطوح مختلف – ضربه خوردیم. باید کار کرد و از کار نباید خسته شد» (همان) بنابراین نوآورى و ابتکار، شجاعت علمى، اعتماد به نفس شخصى و ملى و کارِ متراکم و انبوه، علاج کارِ پیشرفت علمى ماست. مخاطب این هم اساتید دانشگاهند. (همان)

۲-۲-۵- هدفدار کردن تحقیق با توجه به نیاز کشور

برای رسیدن به این هدف در ابتدا باید نیازهای کشور را بشناسیم یعنى ببینیم واقعاً کشور به چه احتیاج دارد و پژوهشها را در جهت نیازهاى کشور قرار بدهیم، لازمه‌ این امر داشتن بانک اطلاعاتی است؛ که به وسیله آن‌همه بتوانند بدانند چه لازم است، چه انجام شده است و براى تکمیل یک پژوهش چه لازم است تا بتواند این قطعات گوناگون در کنار هم جمع بشود. نکته دیگر اینکه نظام اعطاى امتیازات علمى و آیین‌نامه‌هایى که در این زمینه هست، باید با همین مطلب که کدام تحقیق منطبق با نیاز کشور است و کدام تحقیق تکمیل‌کنندۀ یک زنجیرۀ تحقیق و پژوهش است تطبیق کند. ما گاهى در زمینه‌هایى یک زنجیره‌اى داریم.

حلقه‌هاى وسطِ این زنجیره مفقود است. تأمین این حلقه‌ها خیلى اهمیت خواهد داشت وگرنه صرف اینکه مثلاً یک مقاله در یک مجلۀ آى. اس.آى منتشر کرده یا چه تعداد مقاله منتشر کرده، کافى نیست؛ یعنى محقق و پژوهشگر ما نباید براى کسب رتبۀ علمى به دنبال این باشد که مقاله‌اى را تهیه و تولید کند که براى کشور هیچ فایده‌اى ندارد و هیچ خلأیى از خلأهاى پژوهشى کشور را پر نمی‌کند (همان)

۲-۲-۶- تقویت روحیه ایمان و عنصر ایثار

ما باید روحیه ایمان و عنصر ایثار و فداکارى را در درجه اوّل در خودمان و سپس در مردم تقویت کنیم… چرا که بخش مهمی از قدرت ملی ما همین روحیه ایثار بود که در جنگ به صورت شهادت‌طلبى ظاهر شد در میدانى هم که امروز در مقابل خود داریم – که یقیناً از میدان جنگ پیچیده‌تر و دشوارتر است – باید نیروى ایثار و فداکارى که همه معادلات را به هم مى‌ریزد، مطرح شود. اگر ما بتوانیم این را در خودمان تقویت کنیم، همه معادلات قدرت در دنیا به سود ما به هم خواهد ریخت.( بیانات در دیدار کارگزاران نظام، ۱۵/۰۵/۱۳۸۲)

۲-۳- شناسیایی آسیبهای موجود درزمینهٔ تولید علم

برای پیشرفت علم و رسیدن به هدفهای مورد نظر آسیبهایی در جامعه علمی وجود دارد که باید به آن‌ها توجه کرد و درصدد رفع آن‌ها برآمد در اینجا به تعداد از آسیبهایی که ایشان مطرح کرده اند می‌پردازیم:

۲-۳-۱-گسترش روحیه مدرک‌ گرایی در دانشگاه

ایشان در بیانات خود فرموده‌اند علم آموزی یک فرهنگ است و چنانکه به مسائل فرهنگی در دانشگاه توجه شود دانشجوعاشق و راغب به علم شده و دنبال علم و تحقیق می‌رود و صرفا دنبال مدرک نیست و استاد هم از حالت ادای تکلیف در کلاس خارج می‌شود. (بیانات در دیدار وزیر علوم و استادان دانشگاه تهران‌‌)

۲-۳-۲- دوری از فرهنگ تعمق و تحقیق در نظام آموزشی و تأکید بر حفظ محورى

نظام آموزشى باید به گونه‌ای طراحى بشود که جوان ما به تحقیق، طلبگارى در تعمیق علم و دانش علاقه‌مند بشود. حفظ محورى، غلط است… باید فکر کرد؛ باید افراد برگزیده و شاخص بنشینند نظامى را طراحى کنند که جوان ما میل به پژوهش، تعمق و تحقیق پیدا کند. (بیانات در دیدار نخبگان علمى و اساتید دانشگاه‌ها، ۰۳/۰۷/۱۳۸۷)

۲-۳-۳- دور شدن جوانان دانشجو از فرهنگ خطرپذیری

خطرپذیرى می تواند جامعه را موفق کند. در همه‌ی میدانهای مادی و معنوی که انسان موفقیتی مشاهده می کند، این جرئت و گستاخی و نترسیدن از احتمال موفق نشدن، عامل بسیار مهمی است که ما را پیش می‌برد ترس از اینکه شاید نشود، خیلى چیز بدى است. گاهى اوقات تصورات انسان، آینده‌اى را براى انسان تصویر می‌کند که بکلى او را مأیوس می کند؛ سوالاتی مانند اینکه اگر وارد دانشگاه شدیم، اگر درس خواندیم، اگراین تحقیق را کردیم، اگر وارد رشته‌ى تحقیق و پژوهش شدیم، آیا قبول می شود؟ آیا دست ما را به جایى بند می‌کنند؟ آیا نمی‌کنند؟ باید وارد شوید! به قول شاعر عرب می‌گوید: «شر من الشر خوف منه عن یقعى»؛ ترس از بلا، از بلا بدتراست. (بیانات در دیدار نخبگان جوان، ۱۳۸۵/۰۶/۲۵)

بعد از دانستن مفهوم تولید علم و شناخت آسیبها و روشهای سبقت گرفتن در علم لازم است درباره یکی از شروط لازم برای رشد علم و اندیشه بحث شود این شرط، آزاد اندیشی است و در دوره طلایی تمدن اسلامی هم نقش عمده ای در گسترش علم ایفا کرده است. در گفتگوهای مختلف از این کلمه برداشتهای متفاوتی شده و چه بسا این برداشتها خطا بوده است و همین سبب شده که این مفهوم به درستی اجرا نشود . سعی ما بر این است که به مفهوم آزاد اندیشی از دیدگاه رهبرمعظم انقلاب پرداخته شود و اینکه آزاد اندیشی در جامعه ما چه وضعیتی دارد و در این زمینه چه کارهایی می‌توان کرد.

۲-۴- آزاد اندیشی

به فرموده ایشان آزاد اندیشی شرط لازم برای رشد فرهنگ و علم است ایشان در این زمینه می‌فرمایند‌: اگر بخواهیم در زمینه گسترش و توسعه واقعىِ فرهنگ و اندیشه و علم حقیقتاً کار کنیم، احتیاج داریم به این‌که از مواهب خدادادى و در درجه اوّل آزاداندیشى استفاده کنیم» (بیانات در دیدار جمعی از اعضاى انجمن قلم،‌ ۰۸/۱۱/۱۳۸۱)

الف- معنای آزاد اندیشی چیست؟

فهمیدن معنای تحجر به فهم مفهوم آزاد اندیشی کمک خواهد کرد تحجر معانی متعددی دارد که از آن جمله می توان به ایستایی، تحول ناپذیری، جمود و برنتابیدن فرهنگ و ارزشهای حقیقی و متعالی اشاره کرد. تحجر در حوزه اندیشه و تفکر رخ می‌دهد و اگر درزمینهٔ گرایش و رفتار ظاهر شود، جمود نام دارد. در مفاهیم قرآنی نیز از تحجر به‌عنوان مرحله یا مانعی برای شناخت حقیقت یاد شده است: «ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره او اشد قسوه» (بقره:۷۴). از دید قرآن کریم این دسته افراد آنهایی هستند که از حوزه اندیشه و تفکر فاصله گرفته، هدایت ناپذیر شده‌اند پس تحجر علت عدم پذیرش حق و گرایش به کمال و سعادت واقعی است و متعاقبا مانعی جدی در شکوفایی اندیشه دینی و ایجاد تعامل مثبت نظری و عملی با حقیقت، معرفت، حکمت، حکومت، مدیریت و سیاست و حتی تقدیر معشیت است و متحجران از اسلام جز آموزه های بسته، رسوب یافته و انعطاف ناپذیر در برخورد با اقتضائات زمان و مکان و تغییر موضوع و محمولها ندارند و هرگز پذیرای فقر اندیشه و عمل خویش، و باز شناسی و باز نگری فکر و فعل به اصطلاح، اسلامی خود نیستند و همواره راکد و تحول ناپذیرند. پس یک انسان متحجر پیله سخت و نفوذ ناپذیر فکری به دور خویش می تند و به هیچ وجه حاضر به تغییر افکار و عقاید خود نیست (رودگر، محمدجواد، ۱۳۸۲، ۵۰-۴۹)

پس به طور خلاصه می‌توان گفت: «معناى تحجر این است که از هر آنچه که به‌صورت یک باور در ذهن انسان واردشده، بدون این‌که پایه‌هاى استدلالى و استناد مستحکمى داشته باشد، بى دلیل ومتعصّبانه دفاع کردن» (بیانات در دیدار جمعی از اعضاى انجمن قلم،‌ ۰۸/۱۱/۱۳۸۱)

در عین حال باید توجه داشت که در بیان مفهوم آزاد اندیشی همان گونه که تحجر جایی ندارد بی‌بند و باری نیز جایگاهی نخواهد داشت رهبر معظم انقلاب با ذکر مثالی تفاوت آزاد اندیشی و بی بند و باری را به وضوح بیان می‌دارند آنجا که می‌فرمایند: «آزاداندیشى غیر از بى‌بندوبارى است. آزاداندیشى یک حرف و بى‌بندوبارى یک حرف دیگر است. آزاداندیشى این است که شما در حرکت به سمت سرزمینهاى ناشناخته، معارفخودتان را آزاد کنید، بروید، نیروها و انرژیهایتان رابه‌کار بیندازید و حرکت کنید؛ اما معناى بى‌بندوبارى این است که در حرکت به سمت قله یک کوه، اصلاً اهمیت ندهید که از کدام راه بروید. نتیجه این مى‌شود که از راهى مى‌روید و به نقطه‌اى مى‌رسید که نه راه پیش دارید و نه راه پس و فقط راه سقوط دارید! » (همان)

با ذکر این مقدمات مفهوم آزاد اندیشی را بهتر می توان درک کرد ایشان می فرمایند: آزاداندیشى یعنى آزادانه فکر کردن؛ آزادانه تصمیم گرفتن؛ ترجمه‌اى، تقلیدى و بر اثر تلقین دنبال بلندگوهاى تبلیغاتى غرب حرکت نکردن. (بیانات در دیدار جمعى از اعضاى تشکّلها و کانونها و نشریات و هیأت‌هاى مذهبى‌ و شمارى از نخبگان دانشجویى، ‌۱۵/۰۸/۱۳۸۲) از طرفی در جایی دیگر می‌فرمایند: «آنى که کمک می‌کند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست؛ یعنى آزادانه فکر کردن، آزادانه مطرح کردن، از هیاهو و جنجال نترسیدن، به تشویق و تحریض این و آن هم نگاه نکردن» (بیانات در دیدار جمعى از نخبگان علمى کشور، ۰۶/۰۸/۱۳۸۸)

ب- وضعیت آزاد اندیشی در جامعه

ایشان درزمینهٔ وضعیت آزاد اندیشی در جامعه ما می‌فرمایند: آزاداندیشى در جامعه ما یک شعار مظلوم است. (بیانات در دیدار جمعی از اعضاى انجمن قلم،‌ ۰۸/۱۱/۱۳۸۱) دو گروه در جامعه ما به آزاد اندیشی ظلم کردند گروهی که آزاد‌اندیشی را برابر با شکستن بنیانهای اصیل می‌پندارند و از آنجا که به این بنیانها دلبسته‌اند می ترسند و به پایه‌هایی چسبیدند که باید روی آن پایه ها نوآوری می‌شد. گروه دوم فکر می‌کنند که با آزاداندیشی باید این بنیانهای اصیل شکسته شود، آن‌ها به نام آزاداندیشی مرزهای فضیلت و حقیقت را لگد کوب کرده و همه اصول مقدس حقیقی را نادیده گرفته یا تحقیر و مسخره کردند. از آنجا که آزاد اندیشی شرط لازم برای رشد فرهنگ و علم است. درزمینهٔ ایجاد آن باید دانست که آزاد اندیشی محیط خاصی دارد باید به ایجاد محیط آزاد اندیشی پرداخت، ادب استفاده از آزادی را آموخت و یاد داد و در ضمن باز گذاشتن راه آزاد اندیشی، آن را مدیریت نمود. (همان) و باید در نظر داشت بهترین راه برای علاج‌ بیماری‌ها و هتاکی‌ها و مهار هرج‌ و مرج‌فرهنگی‌ این است که آزادی‌ بیان‌ در چارچوب‌ قانون‌ و تولید نظریه‌ درچارچوب‌ اسلام‌، حمایت‌ و نهادینه‌ شود. (پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی،۱۶/۱۱/۱۳۸۱)

۳- عرصه زندگی

یکى از ابعاد پیشرفت با مفهوم اسلامى سبک زندگى کردن است، ما چه از بعد معنوی به این موضوع نگاه کنیم و چه به معنویت اعتقاد نداشته باشیم براى زندگى راحت، زندگى برخوردار از امنیت روانى و اخلاقى، باز پرداختن به سبک زندگى مهم است. سبک زندگی بخش حقیقی تمدن نوین اسلامی است مسائلی مانند مسئله‌ی خانواده، سبک ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوی مصرف، نوع خوراک، نوع آشپزی، تفریحات، مسئله‌ی خط، مسئله‌ی زبان، مسئله‌ی کسب و کار، رفتار ما در محل کار، رفتار ما در دانشگاه و … که متن زندگی ما را تشکیل می دهد در این مقوله جا دارد. (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جوانان خراسان شمالی،۲۳/۷/۱۳۹۱)

۴- عرصه معنوی

عرصۀ چهارم در پیشرفت از همه چهار عرصه دیگر مهم است و روح همه آنهاست. معنویت با علم، سیاست، آزادی و عرصه های دیگر هیچ منافاتی ندارد. می توان با معنویت قله‌هاى علم را صاحب شد و فتح کرد، دنیای امروز دنیای جنگلی است. دنیایی که در آن علم و تمدن و ثروت با معنویت همراه باشد دنیای انسانی خواهد بود. دنیایی خواهد شد که شایسته زندگی انسانی است (بیانات در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی ۱۰/۰۹/۱۳۸۹). ایشان در بیاناتشان به پاره ای از مصادیق معنویت اشاره کرده‌اند که بدین شرح است اینکه کسی اهل اخلاص باشد کار را برای خدا انجام دهد هر کاری را که احساس می‌کند تکلیف الهی است انجام دهد به خدا توکل کند. از او استمداد و یاری بطلبد. به این عقیده داشته باشد که عالم محضر خداست و ما همواره در محضر خدا هستیم.

از طرفی بخش مهمی از معنویت در اسلام اخلاق است که شامل، دورى از گناه، دورى از تهمت، دورى از سوءظن، دورى از غیبت، دورى از بددلى، دورى از جداسازى دلها از یکدیگر، دچار غرور نشدن خود را برتر از دیگران ندانستن می‌باشد. (بیانات در بیست و دومین سالگرد امام خمینی (ره)، ۱۴/۰۳/۱۳۹۰)

نتیجه

احیای تمدن اسلامی امری است که توجه تمام ملت های اسلامی را می طلبد. در این بین انقلاب اسلامی به‌عنوان الگویی برای بازشکوفایی تمدن اسلامی می تواند راهنما و راه‌گشاه باشد. از آنجا که تمدن نوین اسلام به معنای پیشرفت همه جانبه است بنابراین باید در عرصه های مختلف پیشرفت صورت بگیرد تا هر چه زودتر به مقصد برسیم. در این بین رهبر معظم انقلاب برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی توجه به چهار عرصۀ فکر، علم، زندگی، معنویت ضروری دانسته اند که هر کدام از این عرصه ها ازجایگاه و اهمیت خاصی برخوردارند. در هر کدام از این چهار عرصه ابتدا باید وضعیت موجود را بررسی، آسیب ها و ضعف های موجود را شناسایی کرد تا در دام تکرار و تقلید گرفتار نشویم. سپس وضعیت مطلوب را در نظر گرفت و برای رسیدن به آن برنامه ریزی کرد. نیز نباید از این نکته غافل شد که که برای رسیدن به جایگاه مورد نظر و بازشکوفایی تمدن اسلامی برنامه‌ای منظم و طولانی مدت همراه با رفع نکات ضعف، همکاری همه سازمانها، نهادها، مردم و فرهنگ سازی نیاز است و همگان باید اهمیت این موضوع را درک کنند که این راه راهی نیست که یک شبه و بدون فراهم آوردن مقدمات طی شود. عمل به این امور و همکاری همه جانبه سبب پیشرفت جوامع اسلامی می‌گردد که در نهایت به تمدن نوین اسلامی ختم می شود.

آغاز علم و تمدن اسلامی در عصر ظهور اسلام

علم و تمدن اسلامی، از آغاز تا شکوفایی (1)

بی تردید، عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، به ویژه ده سال حضور آن حضرت در مدینه، نقطه ی آغاز تمدن اسلامی است؛ زمانی که مسلمانان عرب در سایه ی پیروی از آیین مقدس اسلام، از حالت قبیلگی خارج، و به یک ملت تبدیل شدند. از آن هنگام امت اسلامی یا امت مسلمانان شکل گرفت و با گسترش به سرزمین های مجاور، مردم غیر عرب را نیز در برگرفت. قلمرو جغرافیایی این امت، « دارالاسلام»، و خارج از آن « دارالکفر» نامیده می شد. نظام سیاسی در این قلمرو، نظام الهی بود و براساس حکومت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و جانشین او، که آنها را خلیفه می خواندند، اداره می شد؛ اگرچه معمولاً جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در رأس رهبری سیاسی جامعه قرار نداشتند.
این امت در فعالیت های عبادی، اجتماعی و سیاسی خود از قانون واحدی به نام شریعت اسلام پیروی می کرد، که برگرفته از قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود. قلمرو امت اسلامی در مدت کوتاهی با فتوحات مسلمانان به سرعت گسترش یافت و بسیاری از حکومت های مجاور را دربر گرفت و حکومت برتر در جهان آن روز شد. علوم و معارف سرزمین های فتح شده، با ترجمه به زبان عربی، در دسترس مسلمانان قرار می گرفت و به این ترتیب زبان عربی علاوه بر زبان دین، به زبان علم نیز تبدیل شد. با تلاش دانشمندان مسلمان، این علوم پالایش شد و رنگ اسلامی به خود گرفت و در کنار معارف قرآنی و حدیثی از عناصر تمدنی اسلام، به شمار آمد و در آن فضا رشد کرد.
بدین ترتیب می توان شکل گیری و گسترش تمدن اسلامی را در چند مرحله تصویر کرد. در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، که عصر دعوت به اسلام است، زمینه های تمدن اسلامی شکل گرفت و عوامل فکری و فرهنگی آن فراهم شد و علل و اسبابش پدید آمد. بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، با گسترش فتوحات نظامی، عصر توسعه ی جغرافیای کشور اسلامی و پیشروی نظامی مسلمانان آغاز شد و عناصر و یافته های تمدن های آن روز جهان در دسترس مسلمانان قرار گرفت. این دوره تا پایان عصر بنی امیه ادامه داشت. پس از فروکش کردن فتوحات نظامی و تثبیت تقریبی مرزهای سرزمین های اسلامی، توجه به علوم اقوامی که تحت حاکمیت مسلمانان عرب زندگی می کردند، شروع شد. در این دوره که نزدیک دو قرن طول کشید، با همت دولتمردان عباسی، کتاب های علمی بسیاری از زبان های دیگر به زبان عربی ترجمه شد.

 

آغاز علم و تمدن اسلامی در عصر ظهور اسلام

آغاز علم و تمدن اسلامی در عصر ظهور اسلام

درست است که مسلمانان، نگارش کتاب در علوم دینی و ادبی را هم زمان با عصر ترجمه و حتی پیش از آن، و به ویژه شیعیان در قرن اول هجری، آغاز کرده بودند، ولی اهتمام جدی به تولید علم و نگارش، زمانی پدیدار شد که مسلمانان مهم ترین کتاب های علوم یونانی، ایرانی و هندی را به عربی ترجمه کرده، محتوای آنها را به خوبی فهمیدند. از آن پس آنها خود را در مقام استدلال و نوآوری دیدند و توانستند آثاری متفاوت از آثار ترجمه شده پدید بیاورند.
این خلاصه ای از مراحل گسترش تمدن اسلامی بود. در این فصل به بررسی تفصیلی این مراحل می پردازیم.

1. عصر دعوت ( عصر پایه ریزی تمدن اسلامی)

عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، عصر آغاز تمدن اسلامی است؛ یعنی زمینه های آن تمدن در این عصر شکل می گیرد؛ زیرا تمدن اسلامی، تمدنی خدامحور است و در آن به همان اندازه که به سعادت و خوشبختی دنیوی مردم توجه شده، سعادت اخروی آنان هم در نظر گرفته شده و در کنار آسایش دنیوی، به رابطه ی آنان با خدا هم توجه شده است. از این رو عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یکی از مهم ترین دوران های تمدنی اسلامی به شمار می رود. عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، عصر دعوت به اسلام است. تمام فعالیت ها در این عصر به رهبری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، بر محور دعوت به اسلام، مسلمان کردن مردم، رساندن تعالیم اسلامی به مردم، اجرای دستورهای اسلامی و هماهنگ کردن زندگی مردم با دستورهای اسلامی بوده است. بنابر گواهی تاریخ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای رسیدن به این اهداف، اجرای دستورهای حکومتی اسلام را در میان قبایل، برعهده ی سران یا افراد قبایل می گذاشت تا پذیرش آن، برای مردم قبیله آسان باشد. (1) به این ترتیب عصر پیامبر، نقطه ی آغاز تمدن اسلامی است که شالوده ی تمدن اسلامی در این عصر ریخته شده و تمام مظاهر و نمودهای تمدن اسلامی ریشه در این عصر دارند.
در آن زمان برای نخستین بار در جزیرة العرب حکومتی شکل گرفت که بعدها آن قدر گسترش یافت که تقریباً یک سوم جهان آن روز را در برگرفت. بسیاری از نهادها، مؤسسه ها و اداره های تشکیل شده در جامعه ی آن روز، در تمام دوره های بعدی مورد استفاده ی حاکمان مسلمان بوده است. اقدام های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در عرصه های سیاسی و نظامی، الگوی فرمانروایان در سرزمین های اسلامی بود. نظام اقتصادی اسلام و چگونگی عرضه و تقاضا و قوانین داد و ستد در این دوره شکل گرفت و برای دولت منابع مالی چون خمس و زکات تعریف شد.
کتاب و سنت، مهم ترین منابع فقه و قانون مدنی در سرزمین های اسلامی بود. کتاب، همان وحی نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، و سنت سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود که اصحابش از ایشان نقل کرده بودند. بسیاری از علومی که در محافل مسلمانان متداول شد، برگرفته از کتاب و سنت بود. حتی مظاهر تمدن اسلامی هم براساس معارفی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تعلیم داده بود، توسعه پیدا کرد.

پی نوشت ها :

1. ابن اثیر می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی می خواست کاری را در قبیله ای انجام دهد، آن کار را به مردمی از همان قبیله واگذار می کرد؛ زیرا طبیعت عرب ها چنین بود که از حکم راندن دیگران بر قبیله شان نفرت داشتند. پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدین وسیله آنان را جلب می کرد؛ به همین دلیل بود که به انیس بن ضحاک اسلمی دستور داد زنی اسلمی را رجم کند ( ابن اثیر، اسد الغابة، ج 1، انتشارات اسماعیلیان، ص 136).