بررسی تاثیرات و رابطه ی بین فرهنگ و اقتصاد

مفهوم رابطه بین اقتصاد و فرهنگ :

برای درک رابطه اقتصاد و فرهنگ باید به خاستگاه این دو نظر افکند . خاستگاه اقتصاد و فرهنگ را به تعبیری می‌توان، جامعه تلقی نمود، البته روشن است که وحی نیز می تواند منشأ فرهنگ یا جنبه هایی از اقتصاد باشد و اینکه می گوییم خاستگاه این دو، جامعه است با نکته مذکور هیچ تناقضی ندارد، چرا که فرهنگ با توجه به تعریفی که ارائه کردیم، شامل وحی که توسط انسان در محیط جامعه پذیرفته شده نیز می باشد . از این رو منظور از خاستگاه و منشأ، منشأ نهایی نیست که از آن نظر، خاستگاه و منشأ همه عالمن ( فرهنگ و جامعه و … ) ، مبداء هستی است، بلکه منشأ بلاواسط مورد نظر است بنابراین ارتباط بین اقتصاد و فرهنگ را باید در خاستگاه آن که جامعه است جستجو کرد.

جامعه نوعی سیستم اجتماعی است . سیستم اجتماعی ، معلول روابط اجتماعی است. روابط اجتماعی بر خلاف روابط طبیعی، اموری قطعی و تکوینی نیستند . روابط اجتماعی درهر سیستم اجتماعی، قابل تبدیل و تغییر است . تفاوت بین سیستم اجتماعی با سیستم های طبیعی در همین جاست . قطعیتی که بر رابطه بین پدیده های طبیعی حاکم است ، نوع روابط را تعیین می‌کند و بنابراین بین پدیده و علت آن رابطه یک به یک وجود دارد و تعددی در کار نیست . ولی بر روابط انسانی در سیستمهای انسانی، به علت وجود اختیار و آگاهی در انسان، قطعیت حاکم نیست و انسان در شرایط معین می تواند به یک عامل مشخص، پاسخ های متفاوتی بدهد و این پاسخ های متعدد، چیزی جز وجو‌د کثرت و گزینه های متفاوت نیست . با تعدد و وجود گزینه‌های متفاوت است که پدیده ای به نام (انتخاب) معنا پیدا می‌کند و از میان روابط ممکن بین پدیده ها، ناگزیر باید یکی را برگزید. به این دلیل است که روابط اجتماعی با وجود اراده و اختیار در انسان ماهیتاً انتخابی اند. روابط اقتصادی انسان از جمله روابط اجتماعی نیز محسوب می‌شود و بنابراین، در اصل، ماهیتی انتخابی دارد . آنگاه که مسأله انتخاب پیش می‌آید، به ناچار از ملاک و معیار سخن به میان می‌آید‌: یعنی سبک و سنگین کردن و سنجیدن و ارزیابی گزینه های ممکن و متفاوت . این امر توسط (نظام ترجیحی) افراد صورت می گیرد که پاره سنگ ارزش ترازوی ارزیابی گزینه ها را فراهم می‌سازد . نوع وزنه و باری که در نظام ترجیحی هر فرد ارزش و اعتبار دارد صرفاً منوط به خواست و اراده و اختیار اوست و هر مطلوبی که خواست و اراده انسان بدان تعلق گیرد و به عنوان وزنه و بار، در نظام ترجیحی به کار رود، حامل ارزش است چنانچه قبلاً در تعریف فرهنگ ملاحظه شد ارزش خمیر مایه بعد غیر مادی فرهنگ است . بنابراین ملاحظه می شود که رابطه تنگاتنگی بین اقتصاد و فرهنگ وجود دارد.

اگر بخواهیم رابطه فرهنگ و اقتصاد را به شکل دیگری بیان کنیم شاید بتوان گفت:

۱-رفتارهای پایدار انسانی حاصل و متأثر از فرهنگ است.

۲-فعالیتهای اقتصادی از جمله رفتارهای اقتصادی انسان است و در نتیجه جزیی از مجموعه رفتارهای انسانی به شمار می آید .

۳-رفتارهای اقتصادی ( غیر از رفتارهای ناپایدار و استدلالی ) ، مبتنی بر فرهنگ است و رفتارهای پایدار خاص، نتیجه فرهنگ خاص است . بنابراین رفتارهای پایدار خاص اقتصادی نتیجه فرهنگی خاصی است . توسعه اقتصادی نیز به وضعیتی خاص از اقتصاد اطلاق می شود و هر وضعیت خاص اقتصادی نتیجه رفتارهای خاصی است . بنابراین توسعه اقتصادی نتیجه رفتارهای خاصی است و این رفتارهای خاص، نیز نتیجه فرهنگی خاص بوده و به همین دلیل می توان نتیجه گرفت که توسعه اقتصادی نیز وضعیت فرهنگی خاص خود را می طلبد

در تعاریف انسان و حیوان مهم ترین متغیری که به ذهن می رسد موضوع سخن گفتن است و برای همین انسان را حیوان ناطق می دانستند. استاد مطهری تفاوت انسان و حیوان را در بینش ها و نگرشها می داند. زندگی انسان از ابعاد مختلفی از جمله سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی دارد. اما فرهنگ و اقتصاد دو مقوله ای است که با هم ارتباط تنگاتنگی دارند . مثلاً کسی که در آمدش پایین است از کالاهای فرهنگی گران استفاده نمی کند. فرهنگ مجموعه ای از بینش ها و کنش ها و معقولات و محصولات در طول تاریخ یک جامعه است که از نسلی به نسل دیگر در همان جامعه منتقل می شود اقتصاد شامل همه فعالیت ها و معادله هایی است که مربوط به معشیت و زندگی مادی انسان است.

تبیین رابزه اقتصاد فرهنگ و فرهنگ

در رابطه اقتصاد و فرهنگ دیدگاههای متفاوتی وجود دارد.

در دیدگاه غربی که ریشه در نظریه های سرمایه داری دارد کارل مارکس با نگاهی انتقادی اقتصاد را زیر بنای زندگی انسانی و همه ابعاد دیگر حتی هنر و فرهنگ را نشأت گرفته از آن می دانند در این دیدگاه به اسالت انسان اشاره می کند و به رفاه و آسایش او در همین دنیا اهمیت می دهد به همین جهت اخلاق حول اصالت سود تعریف می شود.

استاد مطهری: زندگی انسان را به دو بخش مادی و معنوی تقسیم می کند و عنوان می کند که انسان به جنبه های مادی و معنو یبه طور مساوی نگاه میکند و حتی پارا فراتر گذاشته به معنویت بیشتر اهمیت میدهد اسلام اجازه نمی دهد که انسان برای به دست آوردن مادیات ، معنویات را زیر پا بگذارد.

با توجه به دید گاههای غربی غعالیت های فرهنگی وتی توجیه پذیر است که سود دهی اقتصادی داشته باشد و مطابق میل مصرف کننده در خوش گذرانی و بذت باشد.

اصلی ترین ترین محصول فرهنگی ، فرهنگ توده است که محصول تلفیق فرهنگ و تبلیغات در جامعه مدرن است. فرهنگ توده معمولاً تجاری و زیان بار است و مانع رشد تخیل فرد می شود. و باعث می شود که همان هویتی یکسان داشته باشد در این دیدگاه اسلامی دنیا و آخرت با هم تفاوت دارند و تنها تفاوت آنها در این است که دنیا با ظاهری معرفی شده آخرت با باطن آن اگر توجه انسان در زندگی دنیا با خدا باشد دنیا را محلی برای رشد و محلی برای آمادگی برای زندگی ابدی اخرت داند.

در کل می توا گفت: اقتصاد زیر بنای زندگی است و دنیا در جهت دستیابی به اهداف عالی تر ، چون زندگی معنوی و اخرت است باید حدودی همچون پرهیز از مال دنیا و پرهیز از اسراف و تجمل گرایی است.

در بحث‌ اقتصاد فرهنگ‌، می‌خواهیم‌ بدانیم‌ غرض‌ از اقتصاد فرهنگ‌ چیست‌ و خاستگاهش‌ در جامعه‌ کجا است‌. همچنین‌ می‌خواهیم‌ به‌ تأثیر حوزه‌ی‌ سیاست‌ بر اقتصاد فرهنگ‌ بپردازیم‌. بنابراین‌، ابتدا مفاهیم‌ هم‌عرض‌ اقتصاد فرهنگ‌ را مطرح‌ می‌کنیم‌.
ساختار جامعه‌ دارای‌ سه‌ بُعد اصلی‌ است‌ که‌ این‌ سه‌ بعد، هویت‌ جامعه‌ را شکل‌ می‌دهند: سیاست‌، فرهنگ‌ و اقتصاد. نظیر این‌ سه‌ بعد در هویت‌ انسان‌ هم‌ وجود دارد: روح‌، فکر و جسم‌. متناظر روح‌ یا قلب‌ در انسان‌، سیاست‌، متناظر فکر در او، مقوله‌ی‌ فرهنگ‌ و متناظر جسم‌ در انسان‌، اقتصاد در جامعه‌ است‌. همان‌گونه‌ که‌ متغیر اصلی‌ در انسان‌، روح‌ اوست‌ و فکر به‌ تبع‌ روح‌، و رفتار نیز به‌ تبع‌ فکر شکل‌ می‌گیرد، در ساختار جامعه‌ هم‌ یکی‌ از سه‌ بعد سیاست‌، فرهنگ‌ و اقتصاد متغیر اصلی‌اند.
در ساختار جامعه‌، سیاست‌ پایگاه‌ همبستگی‌ تمایلات‌ اجتماعی‌ است‌؛ یعنی‌ زمانی‌ جامعه‌ شکل‌ می‌گیرد که‌ میل‌ و طلب‌ اجتماعی‌ حول‌ یک‌ محور جمع‌ شود. وقتی‌ تمایلات‌ انسان‌ها حول‌ یک‌ محور جمع‌ شود، آن‌گاه‌ اولیت‌ مرحله‌ی‌ پیدایش‌ جامعه‌ حاصل‌ می‌گردد. جامعه‌ی‌ اسلامی‌ ما نیز زمانی‌ شکل‌ گرفت‌ که‌ تمایلات‌ عمومی‌ جامعه‌ از حول‌ محور طاغوت‌ جدا شده‌ بود. مسلم‌ است‌ که‌ رهبر جامعه‌ نیز باید حول‌ همین‌ محور ایفای‌ وظیفه‌ کند تا به‌ هدف‌ مطلوب‌، یعنی‌ وحدت‌ و همبستگی‌ برسد. تمایلات‌ اجتماعی‌ برابر با نظام‌ انگیزشی‌ جامعه‌ است‌؛ یعنی‌ میل‌ اجتماعی‌ همان‌ کیفیت‌ انگیزش‌ جامعه‌ است‌. همچنین‌ سیاست‌ بیانگر بنیان‌ اخلاقی‌ جامعه‌ است‌؛ یعنی‌ نوع‌ گرایش‌ افراد نشان‌دهنده‌ی‌ کیفیت‌ اخلاق‌ آن‌ها است‌. بنابراین‌، در نهایت‌ هرگاه‌ اخلاق‌ جامعه‌ رشد کند، وجدان‌ عمومی‌ جامعه‌ نیز به‌ تکامل‌ می‌رسد. با این‌ توصیف‌، سیاست‌ در بالاترین‌ سطح‌ ساختار جامعه‌ قرار می‌گیرد.
پس‌ از این‌که‌ تمایلات‌ عمومی‌ جامعه‌ همبستگی‌ لازم‌ را یافت‌ و افراد آن‌ همدل‌ و همفکر شدند، این‌ تمایلات‌ وارد بخش‌ فرهنگی‌ جامعه‌ می‌شود. پس‌ بُعد اجتماعی‌ دیگری‌ که‌ در جامعه‌ وجود دارد، فرهنگ‌ است‌ که‌ برابر فکر در هویت‌ انسان‌ است‌. فرهنگ‌ مرحله‌ای‌ است‌ که‌ در آن‌ پذیرش‌ نسبت‌ به‌ یک‌ گرایش‌ پیدا می‌شود که‌ این‌ پذیرش‌ اجتماعی‌ در سه‌ سطح‌ است‌: ۱) پذیرش‌ نسبت‌ به‌ مفاهیم‌ ارزشی‌؛ به‌ عنوان‌ مثال‌، جامعه‌ی‌ اسلامی‌، عفت‌ و جهاد را ارزش‌، و خلاف‌ آن‌ را ضدارزش‌ می‌داند؛ ۲)پذیرش‌ نسبت‌ به‌ مفاهیم‌ نظری‌: به‌ این‌ معنا که‌ جامعه‌ نحوه‌ی‌ خاصی‌ از ادراکات‌ نظری‌ و فلسفی‌ را قبول‌ دارد؛ و ۳) پذیرش‌ نسبت‌ به‌ مفاهیم‌ کاربردی‌؛ به‌ عنوان‌ مثال‌، پشتوانه‌ی‌ صنعت‌ در جامعه‌ مجموعه‌ای‌ از مفاهیم‌ کاربردی‌ است‌. بنابراین‌، حوزه‌ی‌ فرهنگ‌ حوزه‌ی‌ پذیرش‌ است‌ و مادامی‌ که‌ جامعه‌ امری‌ را نپذیرد، آن‌ امر جزء فرهنگ‌ جامعه‌ محسوب‌ نمی‌شود. بسیاری‌ از مفاهیم‌، روابط‌ اجتماعی‌ و ابزارها وارد جامعه‌ می‌شوند ولی‌ جریان‌ پیدا نمی‌کنند.
فرهنگ‌ جایگاه‌ تفاهم‌ اجتماعی‌ نیز به‌ شمار می‌آید و به‌ طور قطع‌، میزان‌ تفاهم‌ جامعه‌ به‌ پایگاه‌ فلسفی‌ و نظری‌ آن‌ بستگی‌ دارد. پس‌ فرهنگ‌ بیانگر بنیان‌ نظام‌ فکری‌ جامعه‌ است‌ و اگر بخواهیم‌ سطح‌ فرهنگ‌ جامعه‌ای‌ را بدانیم‌، باید میزان‌ تفاهم‌ اجتماعی‌ را در آن‌ جامعه‌ در نظر بگیریم‌. به‌ این‌ ترتیب‌، هویت‌ نظام‌ فکری‌ آن‌ جامعه‌ هم‌ نمایان‌ می‌شود. اگر منطق‌ یک‌ جامعه‌ منطق‌ توسعه‌یافته‌ای‌ نباشد، قطعاً سطح‌ تفاهم‌ در آن‌ جامعه‌ ضعیف‌ است‌. منطق‌ روشی‌ است‌ که‌ انسان‌ را برای‌ تصرف‌ در عینیت‌ها یاری‌ می‌دهد؛ حال‌ این‌ عینیت‌ می‌تواند طبیعت‌ باشد و یا ذهن‌ انسان‌. امکان‌ دارد فرهنگ‌ به‌سرعت‌ به‌ ساختار اجتماعی‌ جامعه‌ تبدیل‌ نشود؛ پس‌ تا زمانی‌ که‌ فرهنگ‌ به‌ جامعه‌ منتقل‌ نشود، در حالت‌ انزوا به‌ سر خواهد برد و در این‌ شرایط‌، افراد آن‌ جامعه‌ نیز انسان‌هایی‌ منزوی‌ خواهند بود. منزوی‌شدن‌ فرهنگ‌ در یک‌ جامعه‌ علل‌ مختلفی‌ دارد، از جمله‌: توسعه‌نیافتن‌ آن‌ جامعه‌ و یا عدم‌توسعه‌ی‌ اعتقاد و فرهنگ‌ در آن‌ جامعه‌. البته‌ ممکن‌ است‌ فرهنگ‌ جامعه‌ای‌ قوی‌ و غنی‌ باشد امّا ابزارهای‌ منطقی‌ برای‌ انتقال‌ آن‌ به‌ جامعه‌ طراحی‌ نشده‌ باشد.
ثمره‌ی‌ حوزه‌ی‌ فرهنگ‌ همفکری‌ اجتماعی‌ است‌. پس‌ فرهنگ‌ می‌تواند نظام‌ ارتباطات‌ جامعه‌ را توسعه‌ دهد. حوزه‌ی‌ سیاست‌ هم‌ جهت‌ها را معلوم‌ می‌کند، خواه‌ آن‌ جهت‌ به‌ سوی‌ پرستش‌ خدا باشد، خواه‌ به‌ سوی‌ پرستش‌ دنیا. فرهنگ‌ هم‌ بر اساس‌ جهت‌دهی‌ حوزه‌ی‌ سیاست‌ به‌ توسعه‌ی‌ ساختار خود و تعیین‌ منظقش‌ می‌پردازد. به‌ این‌ ترتیب‌، جامعه‌ تا حدی‌ تکامل‌ یافته‌ است‌، زیرا هم‌ به‌ وسیله‌ی‌ سیاست‌، افراد آن‌ هم‌محور شده‌اند و هم‌ به‌ وسیله‌ی‌ فرهنگ‌، جامعه‌ی‌ همفکر را به‌ وجود آورده‌اند. ولی‌ تا هنگامی‌ که‌ آن‌ جهت‌گیری‌ها و گرایش‌ها به‌ عینیت‌ نرسند و بروز پیدا نکنند، هنوز آن‌ جامعه‌، جامعه‌ای‌ تکامل‌یافته‌ نخواهد بود.
حوزه‌ی‌ اقتصاد سومین‌ بعد در ساختار جامعه‌ است‌. در این‌ حوزه‌، فرهنگ‌ در قالب‌ ابزارهای‌ عینی‌ خودنمایی‌ می‌کند. حوزه‌ی‌ اقتصاد دایره‌ی‌ وسیعی‌ است‌ که‌ با تمامی‌ ابعاد جامعه‌ ارتباط‌ دارد. در واقع‌، کارآمدی‌ جامعه‌ و فن‌آوری‌ در حوزه‌ی‌ اقتصاد معناپذیر می‌شود. البته‌ این‌ فن‌آوری‌ می‌تواند مربوط‌ به‌ حوزه‌ی‌ سیاست‌، فرهنگ‌ و اقتصاد هم‌ باشد. بنابراین‌، اقتصاد پایگاه‌ تعاون‌ اجتماعی‌ است‌ و علاوه‌ بر آن‌ برابر با نظام‌ تجربه‌های‌ کاربردی‌ انسان‌ به‌ حساب‌ می‌آید.
بنابر آن‌چه‌ گفته‌ شد، اگر سه‌ بُعد سیاست‌ (در جهت‌ همدلی‌ جامعه‌)، فرهنگ‌ (در جهت‌ همفکری‌ جامعه‌) و اقتصاد (در جهت‌ مشارکت‌ افراد) در جامعه‌ تحقق‌ پیدا کنند، جامعه‌ به‌ تکامل‌ خواهد رسید. امّا اگر جامعه‌ نتواند تفکر خود را به‌ کارآمدی‌ برساند، نمی‌تواند به‌ آرمان‌هایش‌ عینیت‌ ببخشد. به‌فرض‌، اگر فرهنگ‌ جامعه‌ای‌ بر پایه‌ی‌ دین‌ معنا شود، اقتصاد آن‌ بر پایه‌ی‌ سرمایه‌ و سیاست‌ آن‌ بر مبنای‌ دیگری‌ شکل‌ گیرد، طبیعی‌ است‌ که‌ آن‌ جامعه‌ هیچ‌گاه‌ به‌ وحدت‌ نمی‌رسد و دچار تشتت‌ می‌شود. پس‌ مهم‌ است‌ که‌ هر یک‌ از این‌ سه‌ حوزه‌ از مبنای‌ واحدی‌ نشأت‌ گرفته‌ باشند، زیرا آن‌ مبنای‌ واحد می‌تواند ضامن‌ وحدت‌ کل‌ جامعه‌ باشد.
با توجه‌ به‌ آن‌چه‌ پیش‌ از این‌ گفته‌ شد، می‌توانیم‌ موضوعات‌ قابل‌بررسی‌ در جامعه‌ را، به‌ نحوی‌ که‌ دربردارنده‌ی‌ تمام‌ موضوعات‌ باشد، به‌ ۹ دسته‌ تقسیم‌ کنیم‌: ۱) سیاستِ سیاست‌، ۲) سیاستِ فرهنگ‌، ۳) سیاست‌ اقتصاد، ۴) فرهنگ‌ سیاست‌، ۵) فرهنگ‌ فرهنگ‌، ۶) فرهنگ‌ اقتصاد، ۷) اقتصاد سیاست‌، ۸) اقتصاد فرهنگ‌ و ۹) اقتصاد اقتصاد.
دوم
پیش‌ از این‌که‌ به‌ موضوع‌ «اقتصاد فرهنگ‌» بپردازیم‌، لازم‌ است‌ نکته‌ای‌ را در مورد اقتصاد عرض‌ کنم‌. خاستگاه‌ اقتصاد در بینش‌ الهی‌ بر پایه‌ی‌ توسعه‌ی‌ اخلاق‌ است‌؛ یعنی‌ اصل‌ در اقتصاد توسعه‌ی‌ اختیار و اخلاق‌ است‌. در صورتی‌ که‌ در نظام‌های مادی‌، اقتصاد بر پایه‌ی‌ توسعه‌ی‌ سود و سرمایه‌ معنا می‌شود. در تعریف‌ اقتصادِ فرهنگ‌، سه‌ سطح‌ را می‌توان‌ ملاحظه‌ کرد: سطح‌ محوری‌، سطح‌ کلان‌ و سطح‌ خُرد. اقتصاد فرهنگ‌ در سطح‌ خرد یعنی‌ تخصیص‌ منابع‌ مالی‌ به‌ مقدورات‌ و فعالیت‌های‌ پژوهشی‌، آموزشی‌ و تبلیغی‌ای‌ که‌ در جامعه‌ صورت‌ می‌گیرد. نکته‌ی‌ بسیار مهم‌ در اقتصاد فرهنگ‌ این‌ است‌ که‌ باید برای‌ تخصیص‌ منابع‌ به‌ این‌ گروه‌ از فعالیت‌ها از الگوی‌ مناسبی‌ پیروی‌ کرد و برای‌ هر یک‌ از حوزه‌ها به‌ تناسب‌ همان‌ حوزه‌ هزینه‌ صرف‌ نمود. امروزه‌، شاید یکی‌ از دلایلی‌ که‌ باعث‌ شده‌ ما در مقوله‌ی‌ فرهنگ‌ و برنامه‌ریزی‌ فرهنگی‌ دچار نابسامانی‌ شویم‌ همین‌ مسئله‌ی‌ تخصیص‌ هزینه‌ها در فرهنگ‌ جامعه‌ باشد، به‌ این‌ علت‌ که‌ فعالیت‌های‌ فرهنگی‌ در جامعه‌ی‌ ما بر اساس‌ یک‌ الگوی‌ مناسب‌ اولویت‌بندی‌ نشده‌اند تا بر اساس‌ آن‌ الگو، امکانات‌ مناسب‌ را در اختیار گیرند. در این‌ شرایط‌، تفاهم‌ موجود در جامعه‌ که‌ باید از سوی‌ فرهنگ‌ ناشی‌ شود، از بین‌ می‌رود و به‌ حوزه‌ی‌ فرهنگ‌ زیان‌های‌ بسیاری‌ وارد می‌شود. بنابراین‌، در نگاه‌ ما به‌ اقتصاد فرهنگ‌، نظامی‌ که‌ بر آن‌ مبنا اولویت‌بندی‌ صورت‌ می‌گیرد، اهمیت‌ بسزایی‌ دارد.
درنتیجه‌، مبنا و خاستگاهی‌ که‌ برای‌ اولویت‌ها در بخش‌ فرهنگ‌ در نظر گرفته‌ می‌شود نیز بسیار مهم‌ است‌. اگر اولویت‌بندی‌ها بر مبنای‌ نظام‌ سرمایه‌داری‌ سامان‌ یابد، قطعاً ماحصل‌ آن‌ درست‌ عکس‌ آن‌ نتیجه‌ای‌ است‌ که‌ در ابتدا مدنظر بوده‌ است‌؛ یعنی‌ اگر در الگوی‌ تخصیصی‌، نظام‌ ارزشی‌ را اصل‌ قرار ندهیم‌، فعالیت‌های‌ فرهنگی‌ به‌ فعالیت‌های‌ ضدارزشی‌ تبدیل‌ خواهند شد. برای‌ مثال‌، ممکن‌ است‌ سفارش‌های‌ کالاهای‌ فرهنگی‌ از سوی‌ بخش‌ اقتصادی‌ صورت‌ گیرد؛ یعنی‌ هنر در خدمت‌ اقتصاد شکل‌ بگیرد و ابزاری‌ در دست‌ بنگاه‌های‌ اقتصادی‌ باشد تا آن‌ها بتوانند سود و سرمایه‌داری‌ خود را توسعه‌ دهند. ولی‌ می‌دانیم‌ که‌ این‌ اولویت‌بندی‌ با نظام‌ ارزشی‌ جامعه‌ تناسبی‌ ندارد.
در ابتدا، هدف‌ فرهنگی‌ جامعه‌ی‌ ما ترویج‌ مصرف‌گرایی‌ نبود، بلکه‌ بنا بود فرهنگ‌ و امکانات‌ آن‌ در جهت‌ توسعه‌ی‌ اختیار انسان‌ها و رشد کرامت‌ آن‌ها مصرف‌ شود. امّا این‌گونه‌ نشد. بنابراین‌، چنان‌چه‌ جامعه‌ حول‌ محور توسعه‌ی‌ سرمایه‌ حرکت‌ کند، اقتصاد فرهنگ‌ هم‌ در آن‌ جهت‌ طی‌ طریق‌ خواهد کرد و امکانات‌ فرهنگی‌ به‌ صورت‌ ناهمگون‌ هزینه‌ خواهد شد. در این‌ صورت‌، آیا در بخش‌ پژوهشی‌، هدف‌گیری‌ها در جهت‌ رفع‌ معضلات‌ فرهنگی‌ جامعه‌ طراحی‌ شده‌ است‌؟ آیا اقتصاد فرهنگی‌ برای‌ رفع‌ شبهات‌ امروز جوانان‌ جامعه‌ی‌ اسلامی‌ هزینه‌ می‌شود؟ به‌راستی‌ سمت‌وسوی‌ تحقیقات‌ فرهنگی‌ جامعه‌ به‌ کدام‌ سمت‌ است‌؟ آیا تحقیقات‌ میدانی‌ حول‌ شبهاتی‌ که‌ نسبت‌ به‌ حکومت‌ اسلامی‌ و اعتقادات‌ دینی‌ وارد می‌شود، صورت‌ می‌گیرد؟ آیا مقدورات‌ فرهنگی‌ را به‌ صورت‌ بهینه‌ مصرف‌ می‌کنیم‌؟
اگر در جامعه‌ اقتصاد اصل‌ شد، به‌ طور مسلم‌ سمت‌وسوی‌ اقتصاد فرهنگ‌ هم‌ به‌ طرف‌ همان‌ متغیر اصلی‌ ـ اقتصاد ـ خواهد بود و پاسخ‌ سؤال‌های‌ بالا رضایت‌بخش‌ نخواهد بود. به‌یقین‌، این‌ نحو تخصیصِ مقدورات‌ فرهنگی‌ موجب‌ می‌شود اخلاق‌ مادی‌ و سرمایه‌داری‌ در جامعه‌ توسعه‌ پیدا کند: پول‌ خرج‌ می‌شود، فیلم‌ ساخته‌ می‌شود، سمینارها و همایش‌ها برگزار می‌شوند و کتاب‌ها نوشته‌ می‌شوند، ولی‌ این‌ فعالیت‌ها در جهت‌ حل‌ نیازمندی‌های‌ اصیل‌ جامعه‌ صورت‌ نمی‌گیرد و سمت‌وسوی‌ دیگری‌ دارد.
در سطح‌ کلان‌، اقتصاد فرهنگ‌ به‌ عنوان‌ یک‌ وسیله‌ی‌ ارتباطی‌ در نظر گرفته‌ می‌شود و فقط‌ به‌ پول‌ و هزینه‌ کردن‌ آن‌ محدود نمی‌گردد، بلکه‌ تمام‌ ابزارهای‌ رسانه‌ای‌ جامعه‌ی‌ امروز ما را در بر می‌گیرد؛ ابزارهایی‌ از قبیل‌ تلفن‌، نمابر و یا وسایل‌ ارتباط‌ جمعی‌ مانند رادیو، تلویزیون‌، سینما، مطبوعات‌ و کتاب‌. از این‌ فراتر، اقتصاد فرهنگ‌ در سطح‌ کلانش‌ شامل‌ ادبیات‌ شفاهی‌ حاکم‌ بر جامعه‌ و زبان‌ محاوره‌ای‌ مردم‌ هم‌ می‌شود. در ادبیات‌ دانشگاهی‌ نیز اصطلاحات‌ نظری‌، اصطلاحات‌ مربوط‌ به‌ هستی‌شناسی‌ و یا اصطلاحات‌ ریاضی‌ و اصطلاحات‌ مربوط‌ به‌ حوزه‌های‌ فیزیک‌ و یا شیمی‌ و حتی‌ علائمی‌ که‌ در جامعه‌ به‌ کار برده‌ می‌شوند و نیز علائمی‌ که‌ در حوزه‌های‌ مختلف‌ کارشناسی‌ وجود دارند، همه‌ از وسایل‌ ارتباطی‌اند که‌ در حوزه‌ی‌ کلان‌ اقتصاد فرهنگ‌ می‌گنجند.
درخواست‌ شده‌ است‌.
با این‌ حال‌، اقتصاد فرهنگ‌ در غرب‌ رشد چشمگیری‌ پیدا کرده‌ است‌. برای‌ نمونه‌ مجموعه‌ی‌ رسانه‌های‌ غربی‌ وابسته‌ به‌ شرکت‌های‌ بزرگ‌ اقتصادی‌ هستند که‌ به‌ صورت‌ خصوصی‌ اداره‌ می‌شوند. پس‌ حوزه‌ی‌ فرهنگ‌ وابستگی‌ محض‌ به‌ حوزه‌ی‌ اقتصاد هدف‌ هنر چیست‌؟ هدف‌ هنر تأثیرگذاری‌ عینی‌ بر روابط‌ اجتماعی‌ برای‌ ارتقای‌ جامعه‌ است‌. پس‌ تجلی‌ کلیه‌ی‌ ابزارهای‌ ارتباطی‌ به‌ یک‌ معنا در هنر است‌. حتی‌ در سیاست‌ هم‌ هنر وجود دارد. به‌ طور کل‌، هرجا بحث‌ انتقال‌ معنا مطرح‌ می‌شود، هنر هم‌ وجود دارد. بنابراین‌، اقتصاد فرهنگ‌ در سطح‌ کلانش‌ روابط‌ مفاهمه‌ و ابزارهای‌ انتقال‌ را در بر می‌گیرد.
سطح‌ سوم‌ «اقتصاد فرهنگ‌» که‌ سطح‌ عمیق‌تری‌ است‌، فراتر از مسئله‌ی‌ هزینه‌ و مقدورات‌ و ابزارهای‌ ارتباط‌ است‌ و شرایط‌ محیطی‌ را به‌ منزله‌ی‌ شرایط‌ مادی‌ تکامل‌ فرهنگ‌ شامل‌ می‌شود. اقتصاد فرهنگ‌ مجموعه‌ی‌ امکاناتی‌ است‌ که‌ برای‌ جریان‌ پیداکردن‌ جهت‌گیری‌های‌ فرهنگی‌ به‌ کار گرفته‌ می‌شود. این‌ امکانات‌ نیروی‌ انسانی‌، ابزار و مقدورات‌ دردسترسی‌ هستند که‌ باید در خدمت‌ حوزه‌ی‌ فرهنگ‌ قرار گیرند. عمده‌ترین‌ محورها در بخش‌ فرهنگ‌، تحقیقات‌، آموزش‌، تبلیغ‌ یا هنر است‌. هزینه‌های‌ بخش‌ فرهنگ‌ به‌ عهده‌ی‌ حوزه‌ی‌ اقتصاد فرهنگ‌ است‌ و شامل‌ هزینه‌هایی‌ است‌ که‌ باید صرف‌ نیروی‌ انسانی‌، ابزارهای‌ متناسب‌ با مقدوراتِ دیگر فرهنگ‌ شود. آن‌چه‌ مسلم‌ است‌ این‌ است‌ که‌ سرمایه‌گذاری‌ برای‌ تولید ابزارهای‌ فرهنگی‌ متفاوت‌ با سرمایه‌گذاری‌ برای‌ تولید ابزارها در دیگر بخش‌های‌ جامعه‌ است‌.
در شرایط‌ اجتماعی‌، همان‌گونه‌ که‌ اقتصاد بر فرهنگ‌ تأثیر می‌گذارد، فرهنگ‌ هم‌ بر اقتصاد تأثیر متقابل‌ دارد و فرهنگی‌ هم‌ که‌ در اقتصاد جاری‌ می‌شود، در بستر اقتصاد پرورش‌ می‌یابد. بنابراین‌، در مرحله‌ی‌ سوم‌ می‌توان‌ به‌ جای‌ «اقتصاد فرهنگ‌»، «فرهنگ‌ اقتصاد» را به‌ کار برد، چون‌ فرهنگ‌ در اقتصاد جاری‌ شده‌ و اقتصاد بستر فرهنگ‌ واقع‌ گردیده‌ و همه‌ی‌ بخش‌های‌ اقتصاد تحت‌تأثیر فرهنگ‌ شده‌ است‌. نظام‌ توزیع‌ قدرت‌، توزیع‌ اطلاعات‌ و توزیع‌ ثروت‌ و همه‌ی‌ سخت‌افزارهایی‌ که‌ به‌ عنوان‌ بستر مادی‌ جریان‌ فرهنگ‌ به‌ کار می‌روند، در این‌ مرحله‌، بخشی‌ از جامعه‌ محسوب‌ می‌شوند؛ یعنی‌ بستری‌ برای‌ توسعه‌ی‌ فرهنگ‌ می‌شوند. حال‌ اگر اقتصاد جامعه‌ بر پایه‌ی‌ توسعه‌ی‌ سود و سرمایه‌ حرکت‌ کند، بستری‌ را که‌ برای‌ رشدونمو فرهنگ‌ ایجاد می‌کند، بستری‌ مادی‌ خواهد بود؛ یعنی‌ فرهنگ‌ جامعه‌ به‌ سوی‌ اهداف‌ مادی‌ حرکت‌ خواهد کرد.

اقتصاد فرهنگ از جمله عناصر مؤثر در زمینه مسائل فرهنگی و هنری است، که توجه به آن و مطالبات فرهنگی جامعه براساس وضعیت اقتصادی، نقش مؤثری در پیشبرد فرهنگ و توسعه فرهنگی دارد. توسعه اجتماعی- فرهنگی، بازار بالقوه‌ای را برای مصرف کالاهای فرهنگی ایجاد می‌کند. شاخص‌های توسعه اجتماعی- فرهنگی، از جمله افزایش سطح سواد، گسترش مراکز و مؤسسات آموزش عالی و تعدد رسانه‌ها و مطبوعات، گسترش شهرنشینی، میزان قابل‌توجهی از شهروندان را در زمره مصرف‌کنندگان فرهنگی درآورده است. این مصرف‌کننده‌ها عموماً در ساعت‌های غیرفعال (اوقات فراغت) از کالاهای فرهنگی استفاده می‌کنند. این کالاها در حقیقت ارضاکننده نیازهای شخصی افراد هستند.

کتاب، سینما، موسیقی، گالری نقاشی و هنری، از جمله کالاهای مورد مصرف در ساعت‌های غیرفعال هستند. کالاهای فرهنگی در دسته‌بندی انواع کالاها، از جمله کالاهای عمومی به حساب می‌آیند که فایده‌اجتماعی ناشی از مصرف آن بسیار بالاست. این کالاها ایجاد قوام اجتماعی می‌کنند و پیامدهای اجتماعی نیز دارند.

وقتی مطلوبیت کالاهای فرهنگی در نزد مخاطبان بالاتر برود، زمینه مناسب‌تری برای رقابت تولیدکنندگان به وجود می‌آید و انگیزه‌های اقتصادی مناسبی برای ادامه تولید و در حقیقت ادامه حیات فرهنگی یک جامعه مهیا خواهد شد.

اقتصاد فرهنگ، مسأله تأمین کالاهای فرهنگی، توزیع آنها و دخالت یا عدم دخالت دولت در این میان، از امور مهم در آسیب شناسی فرآیند تولید ، توزیع و مصرف کالاهای فرهنگی در جوامع امروز و البته جامعه ایرانی است.

در این مقاله به بررسی اجمالی رابطه بین اقتصاد و فرهنگ و تاثیر این دو نسبت به هم پرداخته ایم و دریافتیم اگر قرار است که اقتصاد بر فرهنگ مسلط نشود راهش این است که دولت ها نقش ایفا کنند اما نقششان عمدتاً از جنس سیاست گذاری و نظارت باشد و نه تصدی گری.

ارتباط بین دین و فرهنگ ایرانی

رابطه دین و فرهنگ

“دین” در لغت به معناى انقیاد، پیروى ، تسلیم ، جزا است و اصطلاحاً به “مجموعه عقاید، اخلاق و قوانین” اطلاق مى‏گردد که براى “اداره امور جامعه و پرورش انسان‏ها” است. دین گاهى حق یا باطل گاهى آمیزه‏اى از حق و باطل است.

“فرهنگ”، واژه فارسى و مرکب از دو جزء (فر – هنگ) است. “فر” به معناى شکوه و عظمت است و اگر به عنوان پیشوند به کار رود به معناى جلو، پیش و بیرون است. “نگ” از ریشه اوستایى سنگ به معناى کشیدن، سنگینى و وقار است. واژه مرکب “فرهنگ” به معناى بیرون کشیدن، بالا کشیدن و برکشیدن است.

اصطلاح فرهنگ داراى معانى متنوع است به طورى که بررسى دقیق آن، کار بسیار دشوارى است و مفهوم فرهنگ در سیر تاریخى‏اش معانى مختلفى را به خود گرفته است از جمله: ادب، تربیت، معرفت، مجموعه آداب و رسوم و آموزش و پرورش، مکتب و ایدئولوژى.

گروهى از جامعه‏شناسان عقیده دارند: “فرهنگ” تفکر جمعى جامعه است که در پدیده‏ها و رفتارهاى اجتماعى تجلى مى‏یابد و تمامى امور اقتصادى، اجتماعى، سیاسى، نظامى، مادى و معنوى را متأثر مى‏سازد. با توجه به معناى دین و فرهنگ و نظر به مبانى و اهداف آن دو و نیز عملکرد و نقش دین و فرهنگ و وجه مشترکى که بین آن دو وجود دارد؛ به این نتیجه مى‏توان اعتراف نمود که: دین و فرهنگ پیوسته یک رابطه ناگسستنى و تنگاتنگ دارند و همانگونه که دین در تمدن و فرهنگ انسان نقش مؤثرى را ایفا مى‏کند فرهنگ نیز، در بهره‏مندى بایسته و شایسته از فعالیت‏هاى حیات مادى و معنوى انسان‏ها که مستند به طرز تعقل صحیح و احساسات عالى است، انسان را در حیات معقول کمک مى‏کند و عامل تکامل انسان مى‏گردد، و نیز دین و فرهنگ با ارایه نظام‏هاى سه گانه هدفمندِ خود مى‏توانند در صورت بکارگیرى آنها، عامل تحول گسترده‏اى در مسیر رشد و تکامل انسان باشند.

پاسخ تفصیلی
قبل از بیان پاسخ سؤال مزبور، ذکر چند مطلب ضرورى مى‏نماید:

تعریف لغوى و اصطلاحى دین:

معناى لغوى “دین”، انقیاد، خضوع، پیروى، اطاعت، تسلیم و جزا است [1] و معناى اصطلاحى آن؛ مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتى است که براى اداره امور جامعه انسانى و پرورش انسان‏ها باشد.

گاهى همه این مجموعه حق و گاهى همه آن باطل و زمانى مخلوطى از حق و باطل است. اگر مجموعه حق باشد آن را “دین حق” و در غیر این صورت آن را “دین باطل” و یا “التقاطى از حق و باطل” مى‏نامند. [2]

تعریف فرهنگ: “فرهنگ” واژه‏اى فارسى و مرکب از دو جزء “فر” و “نگ” است. “فر” به معناى شکوه و عظمت و اگر به عنوان پیشوند به کار رود به معناى جلو، بالا، پیش و بیرون است.

رابطه دین و فرهنگ چیست؟

رابطه دین و فرهنگ چیست؟

“نگ” از ریشه اوستایى سنگ به معناى کشیدن، سنگینى و وقار است. واژه مرکب “فرهنگ” به معناى بیرون کشیدن، بالا کشیدن و برکشیدن است.

اصطلاح فرهنگ داراى معانى و مفاهیم متنوع است و در سیر تاریخى خود، معانى مختلفى را به خود گرفته است از جمله: ادب، تربیت، دانش، معرفت، مجموعه آداب و رسوم و آثار علمى و ادبى یک ملّت، کتاب لغت، نیکویى، پرورش بزرگى، فضیلت، شکوه‏مندى، هنر، حکمت، شاخ درختى که زیر زمین خوابانند و بر آن خاک ریزند، و نیز تعلیم و تربیت، آموزش و پرورش، مکتب و ایدئولوژى. [3]

دو انسان شناس امریکایى به نام‏هاى “کروبر” و “کلاکن” 164 تعریف از فرهنگ را گرد آورده و در کتاب خود به نام “فرهنگ بازبینى سنجش گرانه مفهوم و تعریف‏ها” (1952) گنجانیده‏اند.

فرهنگ یا تمدن… کمیت در هم تافته‏اى است شامل دانش، دین، هنر قانون و اخلاقیات آداب و رسوم و هرگونه توانایى و عاداتى که آدمى چون هموندى ( member ) از جامعه به دست مى‏آورد. [4]

استاد محمد تقى جعفرى در کتاب “فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو” پس از بررسى تعریف‏هاى فرهنگ از دیدگاه 24 کتاب لغت و دایرة المعارف مشهور در بین اقوام و زبان‏هاى مهّم جهان مى‏نویسد:

“تحقیق در تعریف فرهنگ از دیدگاه مشهورترین دایرة المعارف‏ها و بعضى منابع جامعه‏شناسى، بیشتر براى اثبات این حقیقت است که نشان دهیم وجود تکامل انسانى در معناى حقیقى “فرهنگ” در میان جوامع به عنوان کیفیّت یا شیوه بایسته و شایسته حیات بشرى، تضمین شده است و اگر عده‏اى از خودخواهان، سودگران یا پوچ گرایان بخواهند فرهنگ را تا حد یک بهشت پدیده‏هاى مبتذل تنزل دهند و نام آن را فرهنگ بگذارند، مبتنى بر حقیقت نبوده و ریشه‏اى ضد انسانى دارد امّا آنچه موجب بروز تعاریف متعدده شده است تنوع دیدگاه‏هاى محققّان و صاحب نظران در تفسیر مفهوم فرهنگ با امعان نظر در اصل تکاملى آن بوده است.”

ایشان نمونه‏هایى را در زبان فارسى، براى تعریف لغوى “فرهنگ” ذکر نموده و سپس از زبان فرانسه هم مثالى را آورده، آن گاه فرهنگ را چنین تعریف مى‏کند:

“فرهنگ عبارت است از کیفیّت یا شیوه بایسته و شایسته براى آن دسته از فعالیت‏هاى حیات مادّى و معنوى انسان‏ها که مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شده آنان در “حیات معقول” تکاملى باشد”. [5]

گروهى از جامعه‏شناسان عقیده دارند “فرهنگ” تفکّر جمعى جامعه است که در پدیده‏ها و رفتارهاى اجتماعى تجلى مى‏یابد و تمامى امور اقتصادى، اجتماعى، سیاسى، نظامى، مادى و معنوى را متأثر مى‏سازد. [6]

انواع فرهنگ‏ها:

علامه جعفرى (ره) پس از برشمردن انواع فرهنگ‏ها مى‏فرماید: فرهنگ‏ها را به چهار نوع عمده مى‏توان تقسیم کرد، خلاصه آنها به شرح زیر باشد؛

1. فرهنگ رسوبى:

عبارت است از رنگ آمیزى و توضیح شئون زندگى با تعدادى از قوانین و سنت‏هاى ثابت نژادى و روانى خاص و محیط جغرافیایى و رگه‏هاى ثابت تاریخى که در برابر هرگونه تحولات، مقاومت مى‏ورزند و همه دگرگونى‏ها را یا به سود خود تغییر مى‏دهند و یا آنها را حذف مى‏کنند. [7]

2. فرهنگ تابع و بى رنگ:

عبارت است از آن رنگ‏آمیزى‏ها و توجیه‏هایى که به هیچ ریشه اساسى و روانى و اصول ثابت تکیه ندارد پیوسته در معرض تحولات قرار مى‏گیرد. شایان ذکر است که این گونه فرهنگ‏ها در جوامعى که داراى تاریخ هستند به ندرت یافت مى‏شود.

3. فرهنگ خود هدفى و پیرو:

در فرهنگ پیرو، نمودها و فعالیت‏هایى که توجیه و تفسیر کننده واقعیّات فرهنگى است، مطلوب بالذّات بوده و اشباع آرمان‏هاى فرهنگى را به عهده مى‏گیرند، این خود هدفى ویژه و فرهنگ علمى، تکنولوژى، و اقتصادى اکثر جوامع در سده‏هاى نوزدهم و بیستم بوده است. این خود هدفى، طبیعت اصل فرهنگ را که خلاقیّت و گسترش آرمان‏هاى زندگى در ابعاد “من” انسانى است، را نموده است.

4. فرهنگ پویا، هدفدار و پیشرو:

این گونه فرهنگ در محاصره آن نمودها و فعالیت‏هایى که تحت تأثیر عوامل سیّال زندگى و شرایط زودگذر محیط و اجتماع قرار مى‏گیرد، نمى‏افتد زیرا عامل محرّک این فرهنگ، واقعیّات مستمر طبیعت و ابعاد اصیل انسانى است و هدف آن عبارت است از آرمان‏هاى نسبى که آدمى را در جاذبه هدف اعلاى حیات به تکاپو در مى‏آورد؛ با کمال اطمینان مى‏توان گفت: این همان فرهنگ انسانى است که هیچ تمدن انسانى اصیل در گذرگاه تاریخ بدون وجود زمینه چنین فرهنگى به وجود نیاید. این همان فرهنگى است که گریبان خود را از چنگال خودخواهان و خودکامگان تواند رهانید. [8]

در اینجا باید یادآورى نمود که در یک جامعه دینى، فرهنگ الاهی خاصى حاکم است. بدین معنا که این باور وجود دارد که معنویت، کمال مطلوب و نهایت زندگى انسان است و این کمال در پرتو مراقبت و تلاش و با دقّت در به کارگیرى و بهره‏ورى به اندازه از همه مواهب جسمى و روحى براى انسان حاصل مى‏شود. در این بینش، انسان رو به سوى خدا دارد که کمال مطلق و سرچشمه همه خوبى‏ها و ارزش‏هاست، لیکن در جوامع سرمایه دارى و صنعتى و غربى، فرهنگ خاص به آن جوامع حاکم است.

نقش دین در تمدن و فرهنگ انسانى:

ادیان الاهی و آسمانى در ترویج فضایل، آرمان‏ها، آداب مثبت و خصلت‏هاى نیکو، نقش مؤثرى داشته‏اند. اسپنسر در این باره مى‏گوید: “بیان آداب و فضایل جوامع که پایه‏هاى تمدن آنهاست، ناشى از دین است”.

همچنین علامه طباطبایى مى‏فرماید: “خصلت‏هاى نیکوى موجود در انسان‏هاى امروزى هرچند اندک باشد ناشى از تعلیمات دینى است”. [9]

نقش دین و کارکرد آن:

در دو قلمرو معرفت و اخلاق نباید نقش مهم دین را نادیده گرفت زیرا با مطالعه عمیق در احوال انسان مدرن و آزمایشگاه دویست ساله غرب در برخورد با دین و سرانجام بحران‏ها و سرگردانى‏هایى که دامن گیر آن است، مفهوم دین و کارکرد آن در این دو قلمرو به خوبى روشن مى‏شود:

أ. معرفت دینى:

دین مجموعه تعالیم آسمانى و وحیانى است که منابع متعددى را براى کسب معرفت و ارضاى تمایلات و نیازهاى شناختى انسان به رسمیت مى‏شناسد. دین گرچه به حسّ و تجربه بها مى‏دهد و انسان را به تلاش تجربى تشویق مى‏کند، اما منابع معرفتى را به آن محدود نمى‏داند و علاوه بر آن، دو منبع وحى و عقل کلّى را نیز مورد تأکید قرار مى‏دهد. [10]

ب. اخلاق دینى:

اخلاق دینى نتیجه منطقى و معقول معرفت دینى است. دین متوّلى تعریف رابطه انسان با خداست، و خداوند مبدأ و مقصد هستى است.

ج. دین باورى و تعادل روحى و روانى:

امروزه به عنوان یک اصل پذیرفته شده علمى، اعتقاد دینى و گرایش مذهبى، بالاترین عامل تأمین تعادل و آرامش روحى و روانى شناخته شده و در کشورهاى توسعه یافته نیز دین باورى را براى درمان سرگشتگى‏ها و بحران‏هاى روحى و روانى توصیه مى‏کنند. [11]

با توجه به کارکرد نقش دین و نیز کالبد شکافى مفهوم “فرهنگ” مى‏توان گفت: این دو امر پیوسته به امر انسان پرداخته و در مسیر هدایت انسان‏ها به سوى کمال و رفع نیازمندى‏هاى او، راهکارهاى سودمندى را در قالب نظام هدفمند ارایه نموده که مى‏توان چنین ادعا کرد که ارکان دین در سه نظام جاى دارد: نظام اعتقادى، نظام ارزشى یا اخلاقى و نظام فقهى. از این رو، دین با ظهور خود، فرهنگ خاص خود و فرهنگ نوینى را به جامعه بشرى عرضه داشته و انسان‏ها را بدان فرا مى‏خواند، در حقیقت با پدید آمدن دین، تحوّل مفید و ثمربخشى در اندیشه و روح انسان به وجود مى‏آید. دین در این راستا طرز تفکر انسان‏ها را در جهت واقع بینى نو کرده، اخلاق و تربیت آن‏ها را بهبود بخشیده، سنت‏ها و نظام‏هاى کهنه و دست و پاگیر آنها را برانداخته و به جاى آن‏ها نظام‏هایى زنده، پویا جایگزین ساخته، ایده‏اى عالى به آنها الهام مى‏نماید. در پرتو چنین تحولى، زندگى اقتصادى بهبود یافته و استعدادهاى علمى و فلسفى، فنى و هنرى، ادبى و یک کلام اندوخته‏هاى مادى و معنوى یعنى تمدن شکفته مى‏گردد. این واقعیت تنها دیدگاه ما نیست بلکه کاتولیک‏ها نیز در شوراى واتیکان بدان تصریح کرده‏اند: “دین فرهنگ را شکل داده و فرهنگ به مردم هویت بخشیده است و به بیان دیگر، نیاز انسان به کلام متعال الاهی خمیر مایه فرهنگ است”. [12]

“فرهنگ” نیز داراى سه نظام وابسته به یکدیگر است که از آن‏ها به اجزاى متشکله فرهنگ ( The components of culture ) یاد مى‏شود.

1. نظام شناخت‏ها و باورها:

این نظام به مثابه شالوده‏اى براى فعالیت‏هاى بشر در زمینه تفکر و اندیشه است و از تصورات، باورها، آموزه‏ها و شیوه‏هاى استدلالى در زمینه تفسیر جهان هستى انسان، چگونگى رابطه انسان با محیط و پیرامون خود و هدف از زندگى بشر تشکیل یافته است.

2. نظام ارزش‏ها و گرایش‏ها:

این نظام بیانگر ارزش‏ها و اعتقاد به آنهاست، در این ساحت میان مطلوب و نامطلوب، خوب و بد، پسند و ناپسند، روا و ناروا در قالب گزاره‏هاى ارزشى، اخلاقى و حقوقى به معناى عام آن مرزبندى مى‏شود.

3. نظام رفتارها و کردارها:

این نظام متشکل از تمامى آموخته‏هایى است که هم آهنگ سازى رفتار آدمى با افعال دیگران را براى انسان‏ها ممکن مى‏سازد. در این قلمرو آموزه‏هاى دو نظام اول به مرحله ظهور و بروز مى‏نشیند؛ بدین بیان که با توجه به نوع بینش، گرایش آدمى، رفتار، آداب فردى و اجتماعى پى ریخته مى‏شود. در واقع در این ساحت با توجه به نوع گزینش نظام شناخت‏ها و باورها و نظام ارزش‏ها و گرایش‏ها، آموزه‏هاى عملى و فنون رفتارى ترسیم مى‏گردد. [13]

با توجه به معناى دین و فرهنگ و نظر به مبانى و اهداف آن دو و نیز عمل کرد و نقش دین و فرهنگ و وجه مشترکى که بین آن دو وجود دارد، به این نتیجه مى‏توان اعتراف نمود که: دین و فرهنگ همواره یک تعامل و رابطه تنگاتنگ و ناگسستنى دارند و همانگونه که دین در تمدن و فرهنگ انسان‏ها نقش مؤثرى را ایفا مى‏کند، فرهنگ نیز، در بهره‏مندى بایسته و شایسته از فعالیت‏هاى حیات مادى و معنوى انسان‏ها که مستند به طرز تعقّل صحیح و احساسات عالى است، انسان را در حیات معقول کمک مى‏کند و عامل تکامل انسان مى‏گردد، و نیز دین و فرهنگ با ارایه نظام‏هاى سه گانه هدفمند خود مى‏توانند در صورت بکارگیرى آنها، عامل تحول گسترده‏اى در مسیر رشد و تکامل انسان باشند. [14]

نقش دین در بهبود روابط اجتماعی

ازسويي دين برخي روابط موجود بين انسان ها را تأييد و برخي را رد مي‌کند دين با پايه ريزي جامعه‌اي مبتني بر ارزش‌هاي انساني و معنوي، نقش محوري و اساسي در ترسيم ساختارهاي اجتماعي دارد.

جنبه هاي اجتماعي، احکام عبادي و معاملاتي اسلام و تقدّم حق جامعه بر فرد و مصلحت عمومي بر مصلحت فردي، تشويق به ايثار، تعاون و همکاري، توجه به اموال عمومي مانند زکات، خمس، غنايم جنگي، خراج، جزيه، قصاص و امنيت اجتماعي بر توجه دين اسلام نسبت به جامعه دلالت دارد.

دين و مذهب در حوزه اجتماعي به دنبال پي ريزي جامعه‌اي است که در آن ارزش‌ها و اصول انساني و معنوي حاکم باشد و اين ارزش‌ها و اصول در روابط اجتماعي افراد از کوچک ترين واحد اجتماع يعني خانواده تا سطح کلان جامعه تبلور پيدا کند.

تعاليم الهي، جامعه‌اي را ترسيم مي کند که در کنار تامين نيازهاي مادي انسان‌ها و افراد جامعه به نيازهاي معنوي آنان نيز توجه شود و پيشرفت مادي و معنوي را براي افراد جامعه به ارمغان بياورد.

براي نيل به اين اهداف بايد ساختارهاي اقتصادي،‌ فرهنگي و اجتماعي متناسب و همسو با اهداف و آرمان‌هاي جامعه شکل بگيرد، بنابراين دين در پايه ريزي، شکل گيري و جهت دهي اجتماعي در يک جامعه ديني که محور روابط اجتماعي براساس آرمان‌ها و اهداف ترسيم شده براي جامعه، تأثيري محوري و اساسي دارد، بنابراين مذاهب و اديان الهي آثار و کارکردهاي بسيار متعدد و سازنده‌اي در حوزه فردي و اجتماعي دارند؛ با توجه به گستردگي مصاديق آثار، خدمات و کارکردهاي مثبت دين، تنها به نمونه هايي از اين آثار و کارکردها مي پردازيم:

نقش دین در بهبود روابط اجتماعی

نقش دین در بهبود روابط اجتماعی

نقش دين در تمدن و فرهنگ انساني

کلا اديان الهي و آسماني و مخصوصا دين اسلام در ترويج فضايل، آرمان ها، آداب مثبت و خصلت هاي نيکو و علم نقش مؤثري داشته‌اند. اسپنسر در اين باره مي گويد: «بيان آداب و فضايل جوامع که پايه ي تمدن آن هاست، ناشي از دين است».

حل تنازعات و تعارضات ميان انسان ها

دين با شناختي که از انسان دارد و او را در موارد مختلف به عجول بودن «وَ کانَ اْلإِنْسانُ عَجُولاً»(اسراء/11) و آزمند بودن «إِنَّ اْلإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعًا» (معارج/19) توصيف کرده براي حل اختلافات ممکن بين انسان ها قوانيني را قرار داده است که اگر اختلافي پديد آمد حل شده و ماده نزاع از ميان برداشته شود. در حال حاضر قوانين مدني جمهوري اسلامي ايران برگرفته از شريعت مبين اسلام است.

پشتيباني از اخلاق

گرچه بر مبناي حسن و قبح عقلي و ذاتي، عقل توان درک کليات حسن و قبح اشيا و پاره اي از جزئيات را دارد، ولي انسان در بخش مهمّي از مصاديق حسن و قبح به شريعت و دين محتاج است، علاوه بر اين که در مدرکات عقل نيز احکام اخلاقي دين، نقش تقويت کننده اي را ايفا مي کند و هم چنين عقايد و باورهاي ديني، پشتوانه و ضامن اجرايي اخلاق اند، علاوه بر اين که دين در پيدا کردن هويت اخلاقي به افراد مدد مي رساند.«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الْکُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانًا»(فتح/29) محمد (ص) فرستاده‏ خداست و کسانى که با او هستند، بر کافران سختگير با همديگر مهربانند آنها را در رکوع و سجود مى‏بينى که فضل و خشنودى خدا را مى‏جويند.

همبستگي بين افراد جامعه

همبستگي و وفاق، اساس يک زندگي اجتماعي است و زوال آن موجب فرو ريزي ساخت جامعه و از هم پاشيدگي حيات اجتماعي است از طرفي، هر فردي بر اساس غريزه خويشتن دوستي، نفع خويش را مي طلبد، گرچه به ضرر ديگران بيانجامد و اين حالت غريزي، موجب اختلاف و درگيري است.

دين با تبيين حيات دنيوي و مقدمه خواندن آن براي زندگي اخروي و نيز دعوت به گرايش هاي معنوي و تربيت ويژه ي اخلاقي، اين وحدت و انسجام و همبستگي را فراهم مي آورد هم چنان که اوّلين ارمغاني که دين اسلام به ايران داد، تبديل افکار و عقايد مذهبي متشتت به عقيده واحد بود.

قرآن براي تداوم هميشگي، رفع اختلاف و دور نگه داشتن جامعه از اختلاف، پيروي از صراط مستقيم، تمسک به حبل اللّه، پذيرفتن داوري دين و توجه به شعائر الهي را پيشنهاد مي دهد برخي جامعه شناسان مي‌گويند دين پيوستگي هاي اعضاي جوامع و الزامات اجتماعي را که به وحدت آنان کمک مي‌کند ازدياد مي‌بخشد.

کنترل افراد جامعه

باورهاي اعتقادي به ويژه اعتقاد به خدا و معاد، ضامن اجرايي ارزش‌ها و هنجارهاي ديني‌اند و اين ضمانت اجرايي در کنترل جامعه و سلامت آن نقش بسزايي دارد، به عبارت ديگر، افراد جامعه و حکومت با سه روش، کنترل و نظارت مي شوند.

نخست، نظارت بيروني رسمي که از طريق احکام جزايي و انواع مجازات‌ها صورت مي پذيرد. دوم، نظارت بيروني غير رسمي که دعوت خداوند به امر به معروف و نهي از منکر به عنوان عاملي بازدارنده در مقابل انحرافات جامعه مصداق بارز آن است «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (آل عمران/104) «و بايد از ميان شما، گروهى، (مردم را) به نيکى دعوت کنند و به کار شايسته وادارند و از زشتى بازدارند، و آنان همان رستگارانند» نوع سوم، کنترل دروني است که از طريق باورهاي اعتقادي تحقق مي يابد و اين نوع نظارت، علاوه بر هزينه کم، تأثير و نقش بيش تري را ايفا مي کند.

زدودن عقائد باطل و خرافي از جوامع انساني

خرافه‌ها و عصبيت هاي کور، بزرگ ترين مانع رشد و تکامل و ترقي انسان هاست که زدودن آن‌ها از مبارزه با شرک و بت پرستي، طاقت فرساتر است.

دين علم را وسيله اي براي تامين زندگي بهتر انسان مي‌داند و انسان را براي فراهم کردن زندگي همراه با معنويت و راحتي خانواده مسئول مي‌داند.

تعريف فرهنگ اسلامي

فرهنگ اسلامي چیست؟

با توجه به آيات شريفه اي که در فصل قبل مورد بررسي قرار گرفت، شريعت اسلام، به عنوان آخرين مرحله و منزل از سير دين الهي، عبارتست از تمام حقايق، معارف، احکام و دستوراتي که خداوند متعال دانستن آن را براي بشر لازم مي­ داند. دين الهي در اين مرحله به نامهاي دين اسلام، شريعت اسلام، شريعت حضرت محمّد صَلّي اللهُ عَلَيْهِ وَ اَلِهِ و دين خدا ناميده شده است.

فرهنگ اسلامي با توجّه به معنايي که براي واژه­ ي فرهنگ اختيار مي­ کنيم دو تعريف متفاوت خواهد داشت:

1- هرگاه منظور از فرهنگ مجموعه­ ي عقايد، باورها، الگوها و راه و رسم زندگي باشد، فرهنگ اسلامي عبارت خواهد بود از:

“مجموع عقايد، باورها، ارزشها، آداب و رسوم، الگوها، روش و شيوه هاي عمل متّخذ از قرآن کريم و سنّت معصومين عَلَيْهِمُ السّلامُ.”

اين مجموعه معيار ارزيابي فرهنگ هر يک از جوامع اسلامي است. فرهنگ هريک از افراد و جوامعي که دين رسمي آنها اسلام است، در صورتي اسلامي قلمداد مي­ شود که همواره عناصر مذکور در اين تعريف بر تمام روابط چهارگانه­ ي ايشان با خدا، خود، طبيعت و جامعه حاکم باشد.

بررسي انطباق فرهنگ مسلمين با فرهنگ اسلامي:

بدون شک فرهنگ يا دين رسول خدا صَلّي اللهُ عَلَيْهِ وَ اَلِهِ و دين اهل بيت عَلَيْهِمُ السّلامُ با شريعت اسلام يعني دين الهي انطباق کامل دارد، زيرا بنابر آيات متعدّدي از قرآن کريم رسول خدا صَلّي اللهُ عَلَيْهِ وَ اَلِهِ به تمام آن حقايقي که از جانب خداوند مي­ آورد اعتقاد داشت، و به تمام دستورات الهي عمل مي­ کرد. (انعام/161و 162) فرهنگ اهل بيت عَلَيْهِمُ السّلامُ نيز کاملاً بر دين الهي انطباق کامل داشته است. کليني(ره) در کافي مي­ گويد: “امام صادق عَلَيْهِ السّلامُ به يکي از اصحاب خود فرمود: … به خدا قسم شما بر دين من و دين پدرانم ابراهيم و اسماعيل هستيد، منظور من [از پدرانم] علي بن الحسين و محمد بن علي عَلَيْهِمُ السّلامُ نيستند، اگرچه اينها نيز بر دين آنهايند”. (کليني(ره)؛ کافي؛ 2/214، 1)

فرهنگ هر يک از جوامع اسلامي به دلايل ذيل اخصّ از فرهنگ اسلامي است و بايستي به همان جوامع منسوب شود: الف- هر يک از اين جوامع قبل از قبول اسلام داراي فرهنگي بوده اند که با فرهنگ گذشته­ ي مسلمانان ديگر متفاوت است.

ب- هر يک از اين جوامع داراي شرايط طبيعي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي ويژه اي هستند که نيازهاي مخصوصي را موجب مي شود. استعدادهاي بر انگيخته شده براي رفع اين نيازها موجب به وجود آمدن دستاوردهايی می گردد که با دستاوردهای ديگر جوامع اسلامی متفاوت است. از جمله ی اين دستاوردها دانشها و الگوهاي عملي جديد است که به دليل کارا بودن باورساز نيز هستند.

ج- هر يک از جوامع متناسب با فرهنگ گذشته و تجارب جديد خود تا سطحي مخصوص، قادر به درک حقايق و دستورات دين مبين اسلامند. حتّي اگر فرض شود که جوامع اسلامي از نظر اعتقاد و عمل به دين اسلام کاملاً برابر باشند باز هم به دليل تفاوت آنها در موارد فوق، فرهنگهاي متفاوت و متمايز از يکديگر دارند. البتّه چنين فرضي نيز دور از واقعيّت مشهود است. هيچ يک از جوامع اسلامي عقايد، باورها و ارزشهايش را به طور کامل از دين اسلام اخذ نکرده است، و تمام الگوهاي عملي اين جوامع بر اساس فرامين و دستورات انسان ساز اسلام شريف تنظيم نشده است. به عبارت ديگر دين يا فرهنگ اين جوامع براي خداوند خالص نشده است. هرگز نمي­توان با شناخت دين يا فرهنگ اين جوامع، به شناخت دين مبين اسلام دست يافت، و هرگز آثار و نتايج بدست آمده از سير و حرکت اين جوامع عين آثار حرکت انسان در مسير تعيين شده از سوي خداوند متعال نيست. بنابراين فرهنگ يا دين اين جوامع بايستي به خود اين جوامع نسبت داده شود. هر قدر عقايد و اعمال افراد جوامع اسلامي از شرک و ريا پاک تر گردد به فرهنگ اسلامي نزديک تر خواهد شد، و هرگاه تمام عقايد و اعمال اين جوامع خالص براي خداوند باشد، فرهنگي اخصّ از فرهنگ اسلامي خواهند داشت. و هرگاه عقايد و اعمال آنها توأم با شرک و ريا باشد رابطه­ ي آنها با دين اسلام عموم و خصوص مِن وجه خواهد بود، و هرگاه در اعتقادات به حقايق و معارف اسلام کافر باشند و الگوهاي عملي دين شريف اسلام را به طور کامل ناديده بگيرند، از زمره­ي جوامع اسلامي خارج شده و فرهنگ آنها يک فرهنگ غير ديني خواهد بود.

2- هرگاه معناي فرهنگ به “دستاوردهاي بشر و ميراث اجتماعي بودن آن” وسعت يابد، فرهنگ اسلامي عبارت خواهد بود از “مجموع آثار مثبت مادي و غير مادي جوامع اسلامي که افراد آن عقايد، باورها، ارزشها، آداب و رسوم، الگوها و شيوه هاي عمل خود را از قرآن کريم و سنّت معصومين عَلَيْهِمُ السّلامُ اخذ نموده باشند و در پيروي از آن هيچ گونه کوتاهي عمدي بعمل نياورند”.

در اين تعريف نيز انطباق فرهنگ مسلمين با فرهنگ اسلامي بر اساس همان تعريف اوّل است.

تعريف فرهنگ اسلامي

تعريف فرهنگ اسلامي

اگر فرض شود که مسلمين، خود را در اعتقادات و اعمال از هرگونه شرک و ريا و سستي و … پاک نموده باشند، باز هم به دليل آنکه از خطا و سهو مصون نبوده اند، نمي­ توان تمام آثار بر جاي مانده از ايشان را اسلامي دانست، و لذا اصطلاح فرهنگ مسلمين براي آثار ايشان مناسب تر است. مگر آنکه با معيارهايي خاص بتوان تمام آثار شکوفايي استعدادهاي مسلمانان را، در جهت مثبت حرکت آنها به سوي کمال، شناسايي کرد، آن گاه مي­ توان مدّعي شد که مجموعه­ ي اين آثار مثبت، نتايجي است که از حرکت انسان در مسير و طريق تعيين شده در اسلام، ناشي مي­ شود. اگر آثار وجود پر برکت حضرت ختمي مرتبت صَلّي اللهُ عَلَيْهِ وَ اَلِهِ و آثار به جاي مانده از اقدامات ائمه معصومين عَلَيْهِمُ السّلامُ را – با وجود ممانعت خلفاي وقت و موانع بي شماري که براي حرکت اين بزرگواران پديد مي­ آوردند- که بي شک عين فرهنگ اسلامي است به آثار اصحاب و ياران مخصوص ايشان و آثار مثبت ديگر مسلمين در طول تاريخ بيفزاييم، فرهنگ اسلامي يکي از غني ترين فرهنگهاي عالم خواهد شد، که مي­ تواند چراغي فروزان براي حرکت ديگر مسلمين باشد. مشاهده­ ي چنين فرهنگ عظيمي هر مسلماني را به وجد مي­ آورد و او را به تلاش و کوشش وا مي­ دارد.

مشاهده­ ي اين حجم عظيم از فرهنگ مادي و معنوي که مجموعه­ ي وسيعي است از علم و هنر و صنعت و…، از طرفي انسان را به تحسين و تعظيم نسبت به اسلام شريف و خداوند باريتعالي وا مي­ دارد، و از طرف ديگر موجب تأسف شديد مي­ گردد که اين مجموعه­ ي وسيع از فرهنگ اسلامي در حالي بدست آمده است که تاريخ مسلمين سرشار است از خيانت و جنايت و سستي و بدفهمي و کج فهمي و بد عملي و … غالب مسلمانان! و اگر دين مبين اسلام از طريق نفوس پاک شده از انحراف جريان مي­ يافت؟ واگر پيامبر صَلّي اللهُ عَلَيْهِ وَ اَلِهِ در تمام عمر شريفش مجبور به دفع اشرار و مانع تراشان نبود؟ و اگر ائمه اطهار عَلَيْهِمُ السّلامُ قادر بودند روشنايي وجود شريفشان را در سرتاسر جهان اسلام بگسترانند؟ و اگر خلفاي مسلمين خيانت و جنايت نمي­ کردند؟ و اگر مسلمين تن به خواري و سستي و کاهلي و… نمي­ دادند؟ شايد اين مجموعه­ ي وسيع از آثار مثبت، صورتي به خود مي­ گرفت که فهم ما از درک آن به کلّي قاصر است!

فیلم/ مبارزه فرهنگی امام باقر علیه‌السلام از زبان رهبر انقلاب

فیلم/ مبارزه فرهنگی امام باقر علیه‌السلام از زبان رهبر انقلاب

فیلم/ مبارزه فرهنگی امام باقر علیه‌السلام از زبان رهبر انقلاب

تأثیر فرهنگ بر حقوق دینی با توجه به واقعیت‌های تقنینی
در نگاه اول فرهنگ متعلق به بینش، گرایش و رفتار مردم یک جامعه بوده و در مقابل حقوق متعلق به بایدها و نبایدهایی است که در حکومت دینی از دین گرفته می‌شود. مقاله حاضر با بیان تأثیر فرهنگ بر حقوق در پی نشان دادن حضور فرهنگ حتی در حقوق دینی است. تأثیر فرهنگ بر حقوق را می‌توان از زوایای مختلفی بررسی کرد. در بررسی اول با توجه به پیوست حقوق به دین، رابطه فرهنگ با دین بحث می‌شود. سه رویکرد «سنتی»، «ترجمه فرهنگی دین» و «اجتهادی» در مورد قلمرو دین مطرح شده است. ترجمه فرهنگی، دین را از فرهنگ جدا کرده و به فرهنگ اصالت می‌دهد، رویکرد سنتی، فرهنگ را تحت نظر دین آورده و هر فرهنگ مستقل از دین را نفی می‌کند و در نهایت رویکرد اجتهادی، نظر بینابین و متعادل در تعامل فرهنگ و دین برگزیده‌ که دلایل ترجیح این رویکرد بیان می‌شود.
بررسی دوم به منشأ انتزاع حقوق پرداخته و با توضیح نظریه اعتباریات علامه، از تأثیر فرهنگ بر وضع حقوق گفته می‌شود.
و در نهایت بررسی سوم مقاله، به تأثیر فرهنگ در اجرایی و عملیاتی شدن حقوق توجه کرده و از مباحث انتزاعی و مبنایی فاصله می‌گیرد. بر این اساس کنار گذاشتن فرهنگ موجب بیهودگی و ناکارآمدی حقوق خواهد شد. موضوع تعزیرات در فقه و نقش حاکم در مصلحت سنجی آن مهم‌ترین اماره برای نشان دادن تأثیر فرهنگ بر حقوق دینی است؛ چراکه مهم‌ترین تضمین برای اطمینان حاکم شرع برای عملیاتی شدن تعزیرات، همراهی فرهنگی جامعه مخاطب است.

تأثیر فرهنگ بر حقوق دینی با توجه به واقعیت‌های تقنینی

در نگاه اول فرهنگ متعلق به بینش، گرایش و رفتار مردم یک جامعه بوده و در مقابل حقوق متعلق به بایدها و نبایدهایی است که در حکومت دینی از دین گرفته می‌شود. مقاله حاضر با بیان تأثیر فرهنگ بر حقوق در پی نشان دادن حضور فرهنگ حتی در حقوق دینی است. تأثیر فرهنگ بر حقوق را می‌توان از زوایای مختلفی بررسی کرد. در بررسی اول با توجه به پیوست حقوق به دین، رابطه فرهنگ با دین بحث می‌شود. سه رویکرد «سنتی»، «ترجمه فرهنگی دین» و «اجتهادی» در مورد قلمرو دین مطرح شده است. ترجمه فرهنگی، دین را از فرهنگ جدا کرده و به فرهنگ اصالت می‌دهد، رویکرد سنتی، فرهنگ را تحت نظر دین آورده و هر فرهنگ مستقل از دین را نفی می‌کند و در نهایت رویکرد اجتهادی، نظر بینابین و متعادل در تعامل فرهنگ و دین برگزیده‌ که دلایل ترجیح این رویکرد بیان می‌شود.
بررسی دوم به منشأ انتزاع حقوق پرداخته و با توضیح نظریه اعتباریات علامه، از تأثیر فرهنگ بر وضع حقوق گفته می‌شود.
و در نهایت بررسی سوم مقاله، به تأثیر فرهنگ در اجرایی و عملیاتی شدن حقوق توجه کرده و از مباحث انتزاعی و مبنایی فاصله می‌گیرد. بر این اساس کنار گذاشتن فرهنگ موجب بیهودگی و ناکارآمدی حقوق خواهد شد. موضوع تعزیرات در فقه و نقش حاکم در مصلحت سنجی آن مهم‌ترین اماره برای نشان دادن تأثیر فرهنگ بر حقوق دینی است؛ چراکه مهم‌ترین تضمین برای اطمینان حاکم شرع برای عملیاتی شدن تعزیرات، همراهی فرهنگی جامعه مخاطب است.
تأثیر فرهنگ بر حقوق دینی با توجه به واقعیت‌های تقنینی

مدل سیاست‌ فرهنگی در حکومت علوی؛ در جستجوی مدلی …
در این مقاله تلاش شده است تا بر مبنای الگوی خط‌مشی‌گذاری، به برنامه‌ریزی حکومت علوی در حوزة فرهنگ پرداخته شود. در این راستا، با روش کتابخانه‌ای و سندپژوهی، منابع اولیه و ثانویه، مورد بررسی قرار گرفته و مؤلفه‌های سیاستی دولت علوی استخراج شده است. دوران حکومت علوی به‌عنوان یک معصوم، زمان تثبیت نظام اسلامی است و دیگر نیاز به بحث در ابتدائیات دین اسلام در این دوره نیست. این خصوصیت شباهت بیشتری به موقعیت جمهوری اسلامی ایران در زمان معاصر دارد، بنابراین ضرورت و هدف این مقاله آن است که به دلیل مبنا بودن دین در برنامه‌ریزی‌ها و شباهت موقعیت دو دولت، در مدل‌سازی سیاست‌گذاری فرهنگی از دولت علوی برای جمهوری اسلامی می‌توان چه استفاده‌ای نمود؟ با توجه به آنکه مسئله محوری، آغاز و مبنای کار در سیاست‌گذاری است، با صورت‌بندی تاریخی مشکلات دوران حکومت علوی، سه مسئله خاص‌گرایی، قشری‌گرایی و ظاهربینی، رفاه‌طلبی و دنیازدگی احصا گردید. ازآنجا‌که هرکدام از سه مشکل مذکور به حوزه‌های کلان سیاست (خاص‌گرایی)، اقتصاد (رفاه‌طلبی و دنیازدگی) و دین (قشری‌گرایی و ظاهربینی) بازمی‌گردد، می‌توان سیاست‌گذاری در این زمان را به سه حیطة فرهنگ سیاسی، فرهنگ اقتصادی و فرهنگ دینی صورت‌بندی نمود. با بررسی مسائل پیش روی دولت علوی سه سیاست کلان مردم‌داری در حوزة سیاست، عدالت در حوزة اقتصاد و تربیت در حوزة دین مورد توجه واقع شد که در ادامه بر اساس مراحل چرخه خط‌مشی‌گذاری سیاست‌های بخشی هرکدام از این سیاست‌ها مورد مداقه قرار خواهد گرفت.

مدل سیاست‌ فرهنگی در حکومت علوی؛ در جستجوی مدلی …

در این مقاله تلاش شده است تا بر مبنای الگوی خط‌مشی‌گذاری، به برنامه‌ریزی حکومت علوی در حوزة فرهنگ پرداخته شود. در این راستا، با روش کتابخانه‌ای و سندپژوهی، منابع اولیه و ثانویه، مورد بررسی قرار گرفته و مؤلفه‌های سیاستی دولت علوی استخراج شده است. دوران حکومت علوی به‌عنوان یک معصوم، زمان تثبیت نظام اسلامی است و دیگر نیاز به بحث در ابتدائیات دین اسلام در این دوره نیست. این خصوصیت شباهت بیشتری به موقعیت جمهوری اسلامی ایران در زمان معاصر دارد، بنابراین ضرورت و هدف این مقاله آن است که به دلیل مبنا بودن دین در برنامه‌ریزی‌ها و شباهت موقعیت دو دولت، در مدل‌سازی سیاست‌گذاری فرهنگی از دولت علوی برای جمهوری اسلامی می‌توان چه استفاده‌ای نمود؟ با توجه به آنکه مسئله محوری، آغاز و مبنای کار در سیاست‌گذاری است، با صورت‌بندی تاریخی مشکلات دوران حکومت علوی، سه مسئله خاص‌گرایی، قشری‌گرایی و ظاهربینی، رفاه‌طلبی و دنیازدگی احصا گردید. ازآنجا‌که هرکدام از سه مشکل مذکور به حوزه‌های کلان سیاست (خاص‌گرایی)، اقتصاد (رفاه‌طلبی و دنیازدگی) و دین (قشری‌گرایی و ظاهربینی) بازمی‌گردد، می‌توان سیاست‌گذاری در این زمان را به سه حیطة فرهنگ سیاسی، فرهنگ اقتصادی و فرهنگ دینی صورت‌بندی نمود. با بررسی مسائل پیش روی دولت علوی سه سیاست کلان مردم‌داری در حوزة سیاست، عدالت در حوزة اقتصاد و تربیت در حوزة دین مورد توجه واقع شد که در ادامه بر اساس مراحل چرخه خط‌مشی‌گذاری سیاست‌های بخشی هرکدام از این سیاست‌ها مورد مداقه قرار خواهد گرفت.
مدل سیاست‌ فرهنگی در حکومت علوی؛ در جستجوی مدلی …

فرهنگ رضوی از منظر آیت الله العظمی مکارم
در عصر حاضر که سراسر دنیا به یکدیگر مرتبط شده است افکار واهی و اسلام ستیزانه نیز وارد اسلام شده است. بر این اساس باید با ایجاد مراکزی همچون دانشگاهها و پژوهشگاه های منتسب به پیشوای هشتم، به مقابله با این گونه انحراف­ ها پرداخته شود.

فرهنگ رضوی از منظر آیت الله العظمی مکارم

در عصر حاضر که سراسر دنیا به یکدیگر مرتبط شده است افکار واهی و اسلام ستیزانه نیز وارد اسلام شده است. بر این اساس باید با ایجاد مراکزی همچون دانشگاهها و پژوهشگاه های منتسب به پیشوای هشتم، به مقابله با این گونه انحراف­ ها پرداخته شود.
فرهنگ رضوی از منظر آیت الله العظمی مکارم

دانلود ها پلاس

بررسی فرهنگی- حقوقی زیان‌های معنوی ناشی از …
خانواده به‌عنوان یک نهاد اجتماعی در برابر سایر پدیده‌های اجتماعی از جمله رسانه از حقوقی برخوردار است. برخی از حقوق معنوی خانواده در قوانین و برخی هم در منابع اسلامی ذکر شده است. تبیین کامل این حقوق در برابر رسانه و تعیین کردن مواردی که رسانه‌ها این حقوق را نادیده می‌گیرند و منجر به ورود ضرر معنوی به نهاد خانواده و اعضای آن می‌شوند، ضروری به نظر می‌رسد. در این پژوهش تلاش شده است که از بین ارکان مسئولیت مدنی و رژیم جبران خسارات معنوی به مطالعه عنصر ضرر و زیان پرداخته شود و زیان‌های معنوی ناشی از رسانه‌ها بر نهاد خانواده و اعضای آن بررسی و تحلیل گردد. این پژوهش مقدمه‌ای است برای اینکه در آینده با طراحی رژیم جبران خسارات معنوی ناشی از رسانه‌ها در نظام حقوقی ایران، قاضیان عادل بتوانند در پرونده‌های حقوقیِ رسانه‌ای، با اثبات استقرار ارکان سببیت به لزوم جبران آن حکم کنند و هیچ ضرر معنوی رسانه‌ای بدون جبران باقی نماند.

بررسی فرهنگی- حقوقی زیان‌های معنوی ناشی از …

خانواده به‌عنوان یک نهاد اجتماعی در برابر سایر پدیده‌های اجتماعی از جمله رسانه از حقوقی برخوردار است. برخی از حقوق معنوی خانواده در قوانین و برخی هم در منابع اسلامی ذکر شده است. تبیین کامل این حقوق در برابر رسانه و تعیین کردن مواردی که رسانه‌ها این حقوق را نادیده می‌گیرند و منجر به ورود ضرر معنوی به نهاد خانواده و اعضای آن می‌شوند، ضروری به نظر می‌رسد. در این پژوهش تلاش شده است که از بین ارکان مسئولیت مدنی و رژیم جبران خسارات معنوی به مطالعه عنصر ضرر و زیان پرداخته شود و زیان‌های معنوی ناشی از رسانه‌ها بر نهاد خانواده و اعضای آن بررسی و تحلیل گردد. این پژوهش مقدمه‌ای است برای اینکه در آینده با طراحی رژیم جبران خسارات معنوی ناشی از رسانه‌ها در نظام حقوقی ایران، قاضیان عادل بتوانند در پرونده‌های حقوقیِ رسانه‌ای، با اثبات استقرار ارکان سببیت به لزوم جبران آن حکم کنند و هیچ ضرر معنوی رسانه‌ای بدون جبران باقی نماند.
بررسی فرهنگی- حقوقی زیان‌های معنوی ناشی از …

سپهر نیوز

نگرانی آیت‌الله مرعشی از نابودی فرهنگ شیعه به دست بیگانگان
رییس کتابخانه آیت الله مرعشی این کتابخانه را یکی از بزرگترین کتابخانه‌های خطی جهان خواند و گفت: آیت الله مرعشی از تسلط یا نابودی فرهنگ شیعه به دست بیگانگان بسیار نگران بود؛ از این‌رو با مجاهدت‌های فراوان توانست، بسیاری از آثار شیعه و نسخ خطی را جمع‌آوری کند.

نگرانی آیت‌الله مرعشی از نابودی فرهنگ شیعه به دست بیگانگان

رییس کتابخانه آیت الله مرعشی این کتابخانه را یکی از بزرگترین کتابخانه‌های خطی جهان خواند و گفت: آیت الله مرعشی از تسلط یا نابودی فرهنگ شیعه به دست بیگانگان بسیار نگران بود؛ از این‌رو با مجاهدت‌های فراوان توانست، بسیاری از آثار شیعه و نسخ خطی را جمع‌آوری کند.
نگرانی آیت‌الله مرعشی از نابودی فرهنگ شیعه به دست بیگانگان

عکس های جدید

فستیوال فیلم