دین و عرفان اسلامی

برخی صاحب نظران، با تمسک به دلایلی، عرفان اسلامی را در بخشی از آموزه های معرفتی، شیوه های سلوکی، روش فهم متن دینی و حتی در خاستگاه همسو با دین اسلام نمی دانند. اما عارفان در مباحث معرفتی هم اصل شهود – به عنوان روش عرفان – را مورد تأیید دین می دانند و هم آموزه های معرفتی خود – همچون توحید، انسان کامل و معاد – را موافق با شریعت اسلام می یابند. و در بُعد عملی از یک سو جایگاه اصل سلوک در دین را تثبیت می کنند و از سوی دیگر، معیار شیوه سلوکی را نیز عدم مخالفت با شریعت معرفی می کنند. و در روش فهم متن دینی، مبتنی بر ذومراتب بودن متن وحیانی قرآن، فهم معانی باطنی قرآن را بدون توجه به ظاهر امکان پذیر نمی دانند. و در بحث خاستگاه صرف شباهت برخی آموزه ها و شیوه های عملی عرفان اسلامی با مکاتب دیگر را دلیل عدم اصالت عرفان اسلامی نمی شمارند.

 

دین و عرفان اسلامی

دین و عرفان اسلامی

چرا بعضی از افراد مذهبی‌تر از بقیه هستند؟

یکی از رایج‌ترین فرضیه‌هایی که شرکت‌کنندگان در میزگردها و دانشجویان مطرح می‌کنند «فرضیۀ سبک پردازش» است، مبنی بر این که افراد غیرمذهبی معمولاً اطّلاعات را به صورت تحلیلی یا منطقی پردازش می‌کنند، اما مذهبی‌ها معمولاً بر درون‌یافت‌ها یا احساسات خود متّکی هستند. این فرضیه شواهدی نیز دارد. دو مطالعه‌ که در سال‌های 2011 و 2012 صورت گرفت بر این موضوع مهر تأیید می‌زنند.

اما مدّتی پیش پژوهشی انجام شد که تصویر متفاوتی به ما ارائه داد. دانشمندان دانشگاه کانونتری و آکسفورد از کسانی که برای زیارت، مسیری پانصد مایلی را تا شمال اسپانیا را طی کرده بودند از قوّت اعتقادات دینی و معنوی آنها سؤال کردند و پرسیدند که این سفر چقدر طول کشیده است. سپس پژوهشگران یک تمرین احتمال به این زائران دادند که آنها اجازه داشتند به اختیار خود آن را به یکی از دو روشِ «منطقی» یا «شمّی» حل کنند. قوّت اعتقادات یا طول زمان سفر هیچ‌یک در نحوۀ پاسخ دادن شرکت‌کنندگان به تمرین دخالت نداشت. مطالعه‌ای که بعداً انجام شد نیز نشان داد که بخشی از مغز که مسئول تفکّر تحلیلی است در میان شکّاکان مذهبی فعّال‌تر است.

لذا تحقیقات مختلف به ما نشان می‌دهد که هر بار با تغییر روشِ پژوهش و نمونه‌های موردبررسی، نتایج و یافته‌ها نیز تغییر می‌کند.

من می‌توانم تصوّر کنم که روان‌شناسان حوزۀ دین چگونه این تفاوت‌ها را تفسیر خواهند کرد. ممکن است بعضی از آنها «فرضیۀ سبک پردازش» را ترجیح دهند، چراکه پژوهش‌های صورت‌گرفته در این حوزه محرزتر هستند و پژوهش‌های تازه‌تر صرفاً استثنائی در روند کلّی است. شاید بعضی دیگر نیز با نتایج پژوهش‌های جدیدتر موافق باشند، زیرا در این پژوهش‌ها از روش‌های بهتر، نمونه‌های بزرگ‌تر و تکنولوژی پیشرفته‌تری استفاده شده است.

شخصاً وقتی یافته‌های مغایری از این قبیل را می‌بینم، این طور گمان می‌کنم که حتّی اگر تحقیقات ثابت کند که ارتباطی میان نحوۀ پردازش ذهنی و سطح تدیّن افراد وجود داشته باشد، احتمالاً این ارتباط جزئی است. به عبارت دیگر نحوۀ پردازشِ ذهنیِ افراد نمی‌تواند توجیه مناسبی برای تفاوت سطح دیانت اشخاص باشد.

براساس تمام پژوهش‌هایی که در حوزۀ روان‌شناسی دین صورت گرفته، اگر بخواهم عوامل دخیل را به سه متغیّر محدود کنم، دلایل گرایش انسان‌ به دین از این قرار خواهد بود:
نخستین عامل استعداد و زمینۀ ژنتیکی است. تحقیقات نشان می‌دهد که دوقلوهای همسان (حتّی اگر جدا از هم بزرگ شوند) در مقایسه با دوقلوهای غیرهمسان، شباهت قابل‌توجّهی در حوزۀ اعتقادات و فعالیت‌های مذهبی دارند. در حقیقت دانشمندان متّفق‌القول‌اند که 30 الی 50درصد از تفاوت‌های فردی در حوزۀ تدیّن برخاسته از عوامل ژنتیکی است. لذا عامل ژنتیک مهم‌ترین و تأثیرگذارترین دلیل گرایش انسان به دین است.

نه این که بگوییم مذهبی بودن به خودی خود موروثی است، بلکه احتمال دارد بعضی از خصلت‌ها که می‌تواند بر دیانت انسان تأثیر بگذارد، در وجود بعضی از افراد به صورت ژنتیکی وجود داشته باشد؛ مثل رک بودن، فروتنی یا داشتن روحیۀ پرسشگرانه.

عامل دوم نیاز به کنترل شدن است. در یکی از پژوهش‌ها دانشمندان از شرکت‌کننده‌ها خواستند ماجرایی را تعریف کنند که در آن بر خود کنترل داشته یا کنترل خود را از دست داده‌اند. ماجراهایی که فرد در آنها کنترل خود را از دست داده بود، عمدتاً مواردی بودند که فرد به وجود یک خدای کنترل‌گر اعتقاد نداشته است.

سومین عامل جمع‌هایی است که ما در آنها حضور داریم؛ یعنی خانواده، جامعه و فرهنگ کلان. پژوهش‌هایی که براساس نظرسنجی گالوپ صورت گرفته نیز مؤیّد همین موضوع هستند. برای مثال وقتی از مردم مصر می‌پرسیم آیا دین جزء مهمّی از زندگی روزانۀ شماست؟ پاسخ 99درصد آنها مثبت است. اما این رقم در میان مردم آمریکا 66درصد و در میان مردم سوئد 16درصد است. لذا من به عنوان یک آمریکایی که معتقدم خودم اعتقادات و فعالیت‌های مذهبی‌ام را انتخاب کرده‌ام، می‌دانم که احتمالاً اگر در سوئد یا مصر بزرگ شده بودم اعتقادات و عملکرد متفاوتی می‌داشتم.

به نظر من، برجسته‌ترین عامل تأثیر پذیرفتن از اعتقادات مذهبیِ کسانی است که بیش از همه آنها را می‌ستاییم. اگر به هر دلیلی معتقد باشیم که مذهبی‌ها انسان‌های خوشایندی هستند، احتمالاً اعتقادات و نحوۀ عملکردمان نیز شبیه به آنها خواهد شد و برعکس اگر ملحدها را دوست داشته باشیم، احتمالاً همرنگ همان‌ها خواهیم شد.
ژنتیک، کنترل و تأثیر جمع. رفتار دینی نیز همانند رفتارهای دیگری که روان‌شناسان مورد مطالعه قرار داده‌اند متأثّر از تعامل میان سرشت و پرورش است. البته هنوز در این حوزه مسائل بسیاری وجود دارد که ما قادر به درک آن نیستیم.

بعضی افراد از من می‌پرسند که پژوهش در حوزۀ روان‌شناسی دین چه تأثیری بر رویکرد شخصیِ من به دین و معنویت دارد و آیا این کار موجب تضعیف گرایش مذهبی و معنوی من نشده است؟

می‌توانم به قطع یقین بگویم که هیچ‌کدام از این علوم با اعتقادات دینی من در تضاد نیست. این نشان می‌دهد که اگر شواهد را عمیقاً بررسی کنیم، می‌بینیم علم و دین تعارضی با یکدیگر ندارند. دین به من آموخته که هر فرد دارای استعدادها و گرایش‌های ذاتی متفاوتی است، در ناآرامی‌ها به وجود یک پناهگاه نیاز دارد و از جمع تأثیر می‌پذیرد. در واقع، علم راه و روش دیگری برای دنبال کردن مسائل دینی در اختیار من قرار داده است. دین و علم دو پنجره برای شناخت عالم هستند، و اگر هر یک از این دو نباشد زندگی من تیره و تاریک خواهد شد.

چرا بعضی از افراد مذهبی‌تر از بقیه هستند؟

یکی از رایج‌ترین فرضیه‌هایی که شرکت‌کنندگان در میزگردها و دانشجویان مطرح می‌کنند «فرضیۀ سبک پردازش» است، مبنی بر این که افراد غیرمذهبی معمولاً اطّلاعات را به صورت تحلیلی یا منطقی پردازش می‌کنند، اما مذهبی‌ها معمولاً بر درون‌یافت‌ها یا احساسات خود متّکی هستند. این فرضیه شواهدی نیز دارد. دو مطالعه‌ که در سال‌های 2011 و 2012 صورت گرفت بر این موضوع مهر تأیید می‌زنند.

اما مدّتی پیش پژوهشی انجام شد که تصویر متفاوتی به ما ارائه داد. دانشمندان دانشگاه کانونتری و آکسفورد از کسانی که برای زیارت، مسیری پانصد مایلی را تا شمال اسپانیا را طی کرده بودند از قوّت اعتقادات دینی و معنوی آنها سؤال کردند و پرسیدند که این سفر چقدر طول کشیده است. سپس پژوهشگران یک تمرین احتمال به این زائران دادند که آنها اجازه داشتند به اختیار خود آن را به یکی از دو روشِ «منطقی» یا «شمّی» حل کنند. قوّت اعتقادات یا طول زمان سفر هیچ‌یک در نحوۀ پاسخ دادن شرکت‌کنندگان به تمرین دخالت نداشت. مطالعه‌ای که بعداً انجام شد نیز نشان داد که بخشی از مغز که مسئول تفکّر تحلیلی است در میان شکّاکان مذهبی فعّال‌تر است.

لذا تحقیقات مختلف به ما نشان می‌دهد که هر بار با تغییر روشِ پژوهش و نمونه‌های موردبررسی، نتایج و یافته‌ها نیز تغییر می‌کند.

من می‌توانم تصوّر کنم که روان‌شناسان حوزۀ دین چگونه این تفاوت‌ها را تفسیر خواهند کرد. ممکن است بعضی از آنها «فرضیۀ سبک پردازش» را ترجیح دهند، چراکه پژوهش‌های صورت‌گرفته در این حوزه محرزتر هستند و پژوهش‌های تازه‌تر صرفاً استثنائی در روند کلّی است. شاید بعضی دیگر نیز با نتایج پژوهش‌های جدیدتر موافق باشند، زیرا در این پژوهش‌ها از روش‌های بهتر، نمونه‌های بزرگ‌تر و تکنولوژی پیشرفته‌تری استفاده شده است.

شخصاً وقتی یافته‌های مغایری از این قبیل را می‌بینم، این طور گمان می‌کنم که حتّی اگر تحقیقات ثابت کند که ارتباطی میان نحوۀ پردازش ذهنی و سطح تدیّن افراد وجود داشته باشد، احتمالاً این ارتباط جزئی است. به عبارت دیگر نحوۀ پردازشِ ذهنیِ افراد نمی‌تواند توجیه مناسبی برای تفاوت سطح دیانت اشخاص باشد.

براساس تمام پژوهش‌هایی که در حوزۀ روان‌شناسی دین صورت گرفته، اگر بخواهم عوامل دخیل را به سه متغیّر محدود کنم، دلایل گرایش انسان‌ به دین از این قرار خواهد بود:
نخستین عامل استعداد و زمینۀ ژنتیکی است. تحقیقات نشان می‌دهد که دوقلوهای همسان (حتّی اگر جدا از هم بزرگ شوند) در مقایسه با دوقلوهای غیرهمسان، شباهت قابل‌توجّهی در حوزۀ اعتقادات و فعالیت‌های مذهبی دارند. در حقیقت دانشمندان متّفق‌القول‌اند که 30 الی 50درصد از تفاوت‌های فردی در حوزۀ تدیّن برخاسته از عوامل ژنتیکی است. لذا عامل ژنتیک مهم‌ترین و تأثیرگذارترین دلیل گرایش انسان به دین است.

نه این که بگوییم مذهبی بودن به خودی خود موروثی است، بلکه احتمال دارد بعضی از خصلت‌ها که می‌تواند بر دیانت انسان تأثیر بگذارد، در وجود بعضی از افراد به صورت ژنتیکی وجود داشته باشد؛ مثل رک بودن، فروتنی یا داشتن روحیۀ پرسشگرانه.

عامل دوم نیاز به کنترل شدن است. در یکی از پژوهش‌ها دانشمندان از شرکت‌کننده‌ها خواستند ماجرایی را تعریف کنند که در آن بر خود کنترل داشته یا کنترل خود را از دست داده‌اند. ماجراهایی که فرد در آنها کنترل خود را از دست داده بود، عمدتاً مواردی بودند که فرد به وجود یک خدای کنترل‌گر اعتقاد نداشته است.

سومین عامل جمع‌هایی است که ما در آنها حضور داریم؛ یعنی خانواده، جامعه و فرهنگ کلان. پژوهش‌هایی که براساس نظرسنجی گالوپ صورت گرفته نیز مؤیّد همین موضوع هستند. برای مثال وقتی از مردم مصر می‌پرسیم آیا دین جزء مهمّی از زندگی روزانۀ شماست؟ پاسخ 99درصد آنها مثبت است. اما این رقم در میان مردم آمریکا 66درصد و در میان مردم سوئد 16درصد است. لذا من به عنوان یک آمریکایی که معتقدم خودم اعتقادات و فعالیت‌های مذهبی‌ام را انتخاب کرده‌ام، می‌دانم که احتمالاً اگر در سوئد یا مصر بزرگ شده بودم اعتقادات و عملکرد متفاوتی می‌داشتم.

به نظر من، برجسته‌ترین عامل تأثیر پذیرفتن از اعتقادات مذهبیِ کسانی است که بیش از همه آنها را می‌ستاییم. اگر به هر دلیلی معتقد باشیم که مذهبی‌ها انسان‌های خوشایندی هستند، احتمالاً اعتقادات و نحوۀ عملکردمان نیز شبیه به آنها خواهد شد و برعکس اگر ملحدها را دوست داشته باشیم، احتمالاً همرنگ همان‌ها خواهیم شد.
ژنتیک، کنترل و تأثیر جمع. رفتار دینی نیز همانند رفتارهای دیگری که روان‌شناسان مورد مطالعه قرار داده‌اند متأثّر از تعامل میان سرشت و پرورش است. البته هنوز در این حوزه مسائل بسیاری وجود دارد که ما قادر به درک آن نیستیم.

بعضی افراد از من می‌پرسند که پژوهش در حوزۀ روان‌شناسی دین چه تأثیری بر رویکرد شخصیِ من به دین و معنویت دارد و آیا این کار موجب تضعیف گرایش مذهبی و معنوی من نشده است؟

می‌توانم به قطع یقین بگویم که هیچ‌کدام از این علوم با اعتقادات دینی من در تضاد نیست. این نشان می‌دهد که اگر شواهد را عمیقاً بررسی کنیم، می‌بینیم علم و دین تعارضی با یکدیگر ندارند. دین به من آموخته که هر فرد دارای استعدادها و گرایش‌های ذاتی متفاوتی است، در ناآرامی‌ها به وجود یک پناهگاه نیاز دارد و از جمع تأثیر می‌پذیرد. در واقع، علم راه و روش دیگری برای دنبال کردن مسائل دینی در اختیار من قرار داده است. دین و علم دو پنجره برای شناخت عالم هستند، و اگر هر یک از این دو نباشد زندگی من تیره و تاریک خواهد شد.

چرا بعضی از افراد مذهبی‌تر از بقیه هستند؟

آیا مذهبی‌ها بیشتر از دیگران عمر می‌کنند؟

 به دو صورت می‌توان این سؤال را مطرح کرد: آیا متدینان بیشتر از بقیۀ مردم عمر می‌کنند؟ یا آیا مردمانی که در کشورهای مذهبی زندگی می‌کنند در مقایسه با ساکنان کشورهای سکولار از طول عمر بیشتر برخوردارند؟

تفاوت در میان کشورها
پاسخ آن است که برخلاف تصوّر بسیاری از ما، کشورهایی که امید به زندگی در آنها بسیار پایین است، عمدتاً مردمانی بسیار مذهبی دارند. کشورهای حوزۀ جنوب صحرای آفریقا مصداق خوبی برای این موضوع هستند. بیماری مالاریا، انگل‌ها، تب دنگی، وبا، انواع اسهال، ایدز و امراض دیگر باعث شده چند ده سال از متوسّط عمر مردمان این مناطق کاسته شود و سطح امید به زندگی در این کشورها به زیر شصت سال افت پیدا کند. وجود بیماری‌های مزمن متعدّد و احتمال وقوع مرگ زودهنگام باعث شده تا ایمان به خدا و اهمیت دادن به دین در میان ساکنان این کشورها فراگیر شود.

رشد و پیشرفت اقتصادی از یک طرف موجب ارتقای سطح سلامت و از طرف دیگر موجب کاهش اعتقادات دینی در میان مردم می‌شود. این بدان معناست که مردمان کشورهای توسعه‌یافته هم سالم‌تر هستند، هم سکولارتر! کشورهای توسعه‌یافته از امتیازاتی مثل ارتقای سطح سلامت و برنامه‌های بهداشت و سلامتی مثل واکسیناسیون برای بیماری‌هایی مثل سرخک و آبله برخوردار هستند. در نتیجه از یک قرن پیش تا به امروز، متوسط امید به زندگی عملاً دو برابر شده است.

لذا مسلّم است که سکولارها عمر بسیار طولانی‌تری نسبت به ساکنان کشورهای مذهبی دارند. برای مثال می‌توان به سوئد (با متوسّط امید به زندگی 81 سال) و ژاپن (با متوسّط امید به زندگی 82 سال) اشاره کرد که مردمان این کشورها در مقایسه با کشور آمریکا (که قدری مذهبی‌تر است و متوسّط امید به زندگی در آن 78.5 سال است) عمر طولانی‌تری دارند.

مقایسۀ متوسّط امید به زندگی در میان متدینان و غیرمتدینان در داخل هر کشور
این موضوع به کشور موردمطالعه بستگی دارد. بخش عمدۀ پژوهش‌ها در کشور آمریکا انجام شد. بعضی از مطالعات حاکی از آن بود که طول عمر متدینان بیش از طول عمر غیرمتدینان است.

براساس گزارش‌ها، آمریکایی‌های متدیّن سیستم ایمنی قوی‌تر و فشارخون پایین‌تری دارند و بعد از عمل‌های جراحی به دورۀ نقاهت کوتاه‌تری نیاز دارند. کلیسا رفتن مزیت‌های بالقوۀ فراوانی دربردارد، از جمله سالم‌تر بودن سبک زندگی، مدیریت بهتر استرس و برخورداری بیشتر از حمایت اجتماعی. این مزیت‌ها نشان می‌دهد که چرا آمریکایی‌های متدیّن عمر طولانی‌تری دارند.

اما در بعضی از دیگر کشورهای توسعه‌یافته ارتباطی میان تدیّن و سلامتی مشاهده نشد. در کشورهایی مثل دانمارک و هلند که در آنها متدینان در اقلیت قرار دارند، ارتباط خاصّی میان تدیّن و ارتقای سطح سلامتی دیده نشد.

جمع‌بندی
وقتی مردمانی را که در یک کشور زندگی می‌کنند با هم مقایسه می‌کنیم، مشاهده می‌کنیم که اگر متدینان در اکثریت باشند، از امتیاز ارتقای سطح سلامت بهره‌مند خواهند بود. اما اگر متدینان در اقلیت باشند، دیگر شاهد این امتیاز نخواهیم بود.

چرا؟ یکی از علل احتمالی که غیرمتدینان در آمریکا از سطح سلامت پایین‌تری برخوردارند آن است که این جماعت عمدتاً از مشارکت در امور سیاسی محرومند و نقش کمتری در جوامع محلّی خود ایفا می‌کنند، چراکه مذهبی‌ها برای آنها ارزش چندانی قائل نیستند. یکی از دلایل مهم آن است که کلیساها نقشی محوری در برپایی خیریه‌ها و نهادهای مدنی دارند.

در کشورهای سکولار، فعالیت اجتماعی بسیار بالاست، به نحوی که ملحدها نسبت به آنچه در کشورهای مذهبی مشاهده می‌شود بسیار فعّال‌تر هستند. غیرمتدینان به جای این که احساس کنند شهروند درجه دوم هستند کاملاً با جامعه همگام می‌شوند و از پیامدهای سلامتیِ این موضوع نیز بهره می‌برند. لذا چیزی که به نظر می‌رسید جزو مزیت‌های دینداری است، شاید صرفاً مزیتِ بودنِ با جمع باشد.

در آمریکا بعضی از پژوهش‌گران حوزۀ سلامت معتقدند دین موجب افزایش سطح امید به زندگی است. اما با این که اکثر مردم آمریکا متدیّن هستند، امید به زندگی آمریکایی‌ها بسیار پایین‌تر از ساکنان کشورهای سکولاری است که دارای سطح توسعۀ اقتصادی مشابهی هستند (مثل ژاپن و سوئد). روشن است که پایین‌تر بودن کیفیت زندگی هم باعث رونق یافتن بازار دین می‌شود و هم سطح امید به زندگی را پایین می‌آورد.

بنابراین عجیب است که پژوهشگران حوزۀ سلامت اصرار دارند که بگویند دین سطح سلامت را ارتقا می‌بخشد. اگر دین واقعاً می‌توانست به طول عمر انسان بیفزاید، پس چرا سطح امید به زندگی در میان مردمان متدیّن آفریقای جنوبی این قدر پایین است؟

آیا مذهبی‌ها بیشتر از دیگران عمر می‌کنند؟

 به دو صورت می‌توان این سؤال را مطرح کرد: آیا متدینان بیشتر از بقیۀ مردم عمر می‌کنند؟ یا آیا مردمانی که در کشورهای مذهبی زندگی می‌کنند در مقایسه با ساکنان کشورهای سکولار از طول عمر بیشتر برخوردارند؟

تفاوت در میان کشورها
پاسخ آن است که برخلاف تصوّر بسیاری از ما، کشورهایی که امید به زندگی در آنها بسیار پایین است، عمدتاً مردمانی بسیار مذهبی دارند. کشورهای حوزۀ جنوب صحرای آفریقا مصداق خوبی برای این موضوع هستند. بیماری مالاریا، انگل‌ها، تب دنگی، وبا، انواع اسهال، ایدز و امراض دیگر باعث شده چند ده سال از متوسّط عمر مردمان این مناطق کاسته شود و سطح امید به زندگی در این کشورها به زیر شصت سال افت پیدا کند. وجود بیماری‌های مزمن متعدّد و احتمال وقوع مرگ زودهنگام باعث شده تا ایمان به خدا و اهمیت دادن به دین در میان ساکنان این کشورها فراگیر شود.

رشد و پیشرفت اقتصادی از یک طرف موجب ارتقای سطح سلامت و از طرف دیگر موجب کاهش اعتقادات دینی در میان مردم می‌شود. این بدان معناست که مردمان کشورهای توسعه‌یافته هم سالم‌تر هستند، هم سکولارتر! کشورهای توسعه‌یافته از امتیازاتی مثل ارتقای سطح سلامت و برنامه‌های بهداشت و سلامتی مثل واکسیناسیون برای بیماری‌هایی مثل سرخک و آبله برخوردار هستند. در نتیجه از یک قرن پیش تا به امروز، متوسط امید به زندگی عملاً دو برابر شده است.

لذا مسلّم است که سکولارها عمر بسیار طولانی‌تری نسبت به ساکنان کشورهای مذهبی دارند. برای مثال می‌توان به سوئد (با متوسّط امید به زندگی 81 سال) و ژاپن (با متوسّط امید به زندگی 82 سال) اشاره کرد که مردمان این کشورها در مقایسه با کشور آمریکا (که قدری مذهبی‌تر است و متوسّط امید به زندگی در آن 78.5 سال است) عمر طولانی‌تری دارند.

مقایسۀ متوسّط امید به زندگی در میان متدینان و غیرمتدینان در داخل هر کشور
این موضوع به کشور موردمطالعه بستگی دارد. بخش عمدۀ پژوهش‌ها در کشور آمریکا انجام شد. بعضی از مطالعات حاکی از آن بود که طول عمر متدینان بیش از طول عمر غیرمتدینان است.

براساس گزارش‌ها، آمریکایی‌های متدیّن سیستم ایمنی قوی‌تر و فشارخون پایین‌تری دارند و بعد از عمل‌های جراحی به دورۀ نقاهت کوتاه‌تری نیاز دارند. کلیسا رفتن مزیت‌های بالقوۀ فراوانی دربردارد، از جمله سالم‌تر بودن سبک زندگی، مدیریت بهتر استرس و برخورداری بیشتر از حمایت اجتماعی. این مزیت‌ها نشان می‌دهد که چرا آمریکایی‌های متدیّن عمر طولانی‌تری دارند.

اما در بعضی از دیگر کشورهای توسعه‌یافته ارتباطی میان تدیّن و سلامتی مشاهده نشد. در کشورهایی مثل دانمارک و هلند که در آنها متدینان در اقلیت قرار دارند، ارتباط خاصّی میان تدیّن و ارتقای سطح سلامتی دیده نشد.

جمع‌بندی
وقتی مردمانی را که در یک کشور زندگی می‌کنند با هم مقایسه می‌کنیم، مشاهده می‌کنیم که اگر متدینان در اکثریت باشند، از امتیاز ارتقای سطح سلامت بهره‌مند خواهند بود. اما اگر متدینان در اقلیت باشند، دیگر شاهد این امتیاز نخواهیم بود.

چرا؟ یکی از علل احتمالی که غیرمتدینان در آمریکا از سطح سلامت پایین‌تری برخوردارند آن است که این جماعت عمدتاً از مشارکت در امور سیاسی محرومند و نقش کمتری در جوامع محلّی خود ایفا می‌کنند، چراکه مذهبی‌ها برای آنها ارزش چندانی قائل نیستند. یکی از دلایل مهم آن است که کلیساها نقشی محوری در برپایی خیریه‌ها و نهادهای مدنی دارند.

در کشورهای سکولار، فعالیت اجتماعی بسیار بالاست، به نحوی که ملحدها نسبت به آنچه در کشورهای مذهبی مشاهده می‌شود بسیار فعّال‌تر هستند. غیرمتدینان به جای این که احساس کنند شهروند درجه دوم هستند کاملاً با جامعه همگام می‌شوند و از پیامدهای سلامتیِ این موضوع نیز بهره می‌برند. لذا چیزی که به نظر می‌رسید جزو مزیت‌های دینداری است، شاید صرفاً مزیتِ بودنِ با جمع باشد.

در آمریکا بعضی از پژوهش‌گران حوزۀ سلامت معتقدند دین موجب افزایش سطح امید به زندگی است. اما با این که اکثر مردم آمریکا متدیّن هستند، امید به زندگی آمریکایی‌ها بسیار پایین‌تر از ساکنان کشورهای سکولاری است که دارای سطح توسعۀ اقتصادی مشابهی هستند (مثل ژاپن و سوئد). روشن است که پایین‌تر بودن کیفیت زندگی هم باعث رونق یافتن بازار دین می‌شود و هم سطح امید به زندگی را پایین می‌آورد.

بنابراین عجیب است که پژوهشگران حوزۀ سلامت اصرار دارند که بگویند دین سطح سلامت را ارتقا می‌بخشد. اگر دین واقعاً می‌توانست به طول عمر انسان بیفزاید، پس چرا سطح امید به زندگی در میان مردمان متدیّن آفریقای جنوبی این قدر پایین است؟

آیا مذهبی‌ها بیشتر از دیگران عمر می‌کنند؟

ده رویداد مهمّ مذهبی سال 2017 در امریکا

به گزارش دین‌آنلاین، تری متینگلی، در تایم نیوز نوشت: از نظر من، بزرگ‌ترین رویداد مذهبی سال حادثۀ شارلوتزویل ویرجینیا بود که در آن خودبرترپنداران سفیدپوستی که دست به تظاهرات زده بودند، علیه یهودیان دشنام سر دادند و مدّعی شدند که خدا طرفِ آنهاست. در همین حال روحانیان مشغول دعا خواندن و خواندن سرودهایی در مقام اعتراض به خودبرترپنداران بودند. باپتیست‌های جنوب و دیگر مؤمنان نیز فریاد می‌زدند که حزب راست افراطی دست‌نشاندۀ شیطان است.

اما طبق نظر خبرنگارانی که در نظرسنجی «انجمن خبری دینی» (Religion News Association-RNA) سال 2017 شرکت کردند، این ماجرا نیز مهم‌ترین ماجرای سال نبود.

امسال هم مثل پارسال سالی بود که دونالد ترامپ و اوانجلی‌هایی که از برنامه‌های سیاسی او پشتیبانی می‌کردند در صدر اخبار بودند.

بنا به اعلام «انجمن خبری دینی»، خبرسازترین چهرۀ امسال ترامپ بود. مراسم تحلیف او در بعضی از جبهه‌های مذهبی غوغایی برپا کرد. اوانجلی‌ها از دولت او حمایت کردند، مباحثات خشم‌آلودی پیرامون دین اسلام، نژاد و آزادی مذهبی سرگرفت، ترامپ نیل گرساچِ محافظه‌کار را به عنوان قاضی دیوان عالی ایالات متحده منصوب کرد و فرامینی اجرایی نیز در ارتباط با مهاجرت و تروریسم صادر کرد.

از دیگر رویدادهای مهمّ مذهبی سال می‌توان به این موارد اشاره کرد:

2. در شارلوتزویل، فعالانِ راست افراطی در مقابل مخالفان از جمله روحانیان محلّی و ملّی دست به راه‌پیمایی زدند. در اثر برخورد عمدی رانندۀ یک خودرو با جمعیت، این رویداد یک کشته و چند مجروح بر جای گذاشت.

3. آمریکا برای شهروندان تعدادی از کشورهای مسلمان‌نشین ممنوعیت ورود وضع کرد. ترامپ عهد کرد تا با تروریسم رادیکال اسلامی به مبارزه بپردازد.

4. ترامپ براساس درخواست‌های پیشینِ ایالات متّحده، اورشلیم را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخت و موجب سرگرفتن مجادلات بسیاری در سراسر جهان شد.

5. نیروهای امنیتی میانمار با حمایت روحانیان بودایی، برای بیرون راندن نیم میلیون مسلمان روهینگیایی به سمت بنگلادش، به وحشی‌گری و ارعاب متوسّل شدند.

6. فرد تیراندازی پس از درگیری با اعضایِ مسیحیِ خانوادۀ خود، 26 نفر را در نخستین کلیسای باپتیستی «ساترلند اسپرینگز» به ضرب گلوله از پا درآورد. در پی این حادثه، بسیاری از رهبران مذهبی تمهیدات امنیتی را در اماکن مذهبی افزایش دادند.

7. با این که روی مور به سوءاستفادۀ جنسی از دختران نوجوان متّهم شده است، همچنان نامزد حزب جمهوری‌خواه در سنای آمریکا در آلاباماست. بسیاری از اوانجلی‌ها حامی کمپین او هستند و بعضی دیگر علناً با او مخالفت می‌پردازند.

8. ترامپ و سناتورهای حزب جمهوری‌خواه به وعده‌هایی که برای قرار دادن محافظه‌کاران در دادگاه‌های فدرال داده‌اند افتخار می‌کنند، به‌ویژه به منصوب کردن گرساچ در دیوان عالی.

9. تعدادی از بازیکنان سیاه‌پوستِ «لیگ ملّی فوتبال» در حالی که زانو زده بودند تا نسبت به بی‌عدالتی‌های نژادی اعتراض کنند، شهادت به مسیحیت دادند. نمادهای کنفدراسیون از کلیسای جامع ملی واشنگتن و بعضی کلیساهای دیگر برداشته شد.

10. لوتری‌ها و دیگران پانصدمین سالگرد اصلاحات پروتستانی را گرامی داشتند و میراث پیچیدۀ مارتین لوتر را مورد بحث و بررسی قرار دادند.

ده رویداد مهمّ مذهبی سال 2017 در امریکا

به گزارش دین‌آنلاین، تری متینگلی، در تایم نیوز نوشت: از نظر من، بزرگ‌ترین رویداد مذهبی سال حادثۀ شارلوتزویل ویرجینیا بود که در آن خودبرترپنداران سفیدپوستی که دست به تظاهرات زده بودند، علیه یهودیان دشنام سر دادند و مدّعی شدند که خدا طرفِ آنهاست. در همین حال روحانیان مشغول دعا خواندن و خواندن سرودهایی در مقام اعتراض به خودبرترپنداران بودند. باپتیست‌های جنوب و دیگر مؤمنان نیز فریاد می‌زدند که حزب راست افراطی دست‌نشاندۀ شیطان است.

اما طبق نظر خبرنگارانی که در نظرسنجی «انجمن خبری دینی» (Religion News Association-RNA) سال 2017 شرکت کردند، این ماجرا نیز مهم‌ترین ماجرای سال نبود.

امسال هم مثل پارسال سالی بود که دونالد ترامپ و اوانجلی‌هایی که از برنامه‌های سیاسی او پشتیبانی می‌کردند در صدر اخبار بودند.

بنا به اعلام «انجمن خبری دینی»، خبرسازترین چهرۀ امسال ترامپ بود. مراسم تحلیف او در بعضی از جبهه‌های مذهبی غوغایی برپا کرد. اوانجلی‌ها از دولت او حمایت کردند، مباحثات خشم‌آلودی پیرامون دین اسلام، نژاد و آزادی مذهبی سرگرفت، ترامپ نیل گرساچِ محافظه‌کار را به عنوان قاضی دیوان عالی ایالات متحده منصوب کرد و فرامینی اجرایی نیز در ارتباط با مهاجرت و تروریسم صادر کرد.

از دیگر رویدادهای مهمّ مذهبی سال می‌توان به این موارد اشاره کرد:

2. در شارلوتزویل، فعالانِ راست افراطی در مقابل مخالفان از جمله روحانیان محلّی و ملّی دست به راه‌پیمایی زدند. در اثر برخورد عمدی رانندۀ یک خودرو با جمعیت، این رویداد یک کشته و چند مجروح بر جای گذاشت.

3. آمریکا برای شهروندان تعدادی از کشورهای مسلمان‌نشین ممنوعیت ورود وضع کرد. ترامپ عهد کرد تا با تروریسم رادیکال اسلامی به مبارزه بپردازد.

4. ترامپ براساس درخواست‌های پیشینِ ایالات متّحده، اورشلیم را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخت و موجب سرگرفتن مجادلات بسیاری در سراسر جهان شد.

5. نیروهای امنیتی میانمار با حمایت روحانیان بودایی، برای بیرون راندن نیم میلیون مسلمان روهینگیایی به سمت بنگلادش، به وحشی‌گری و ارعاب متوسّل شدند.

6. فرد تیراندازی پس از درگیری با اعضایِ مسیحیِ خانوادۀ خود، 26 نفر را در نخستین کلیسای باپتیستی «ساترلند اسپرینگز» به ضرب گلوله از پا درآورد. در پی این حادثه، بسیاری از رهبران مذهبی تمهیدات امنیتی را در اماکن مذهبی افزایش دادند.

7. با این که روی مور به سوءاستفادۀ جنسی از دختران نوجوان متّهم شده است، همچنان نامزد حزب جمهوری‌خواه در سنای آمریکا در آلاباماست. بسیاری از اوانجلی‌ها حامی کمپین او هستند و بعضی دیگر علناً با او مخالفت می‌پردازند.

8. ترامپ و سناتورهای حزب جمهوری‌خواه به وعده‌هایی که برای قرار دادن محافظه‌کاران در دادگاه‌های فدرال داده‌اند افتخار می‌کنند، به‌ویژه به منصوب کردن گرساچ در دیوان عالی.

9. تعدادی از بازیکنان سیاه‌پوستِ «لیگ ملّی فوتبال» در حالی که زانو زده بودند تا نسبت به بی‌عدالتی‌های نژادی اعتراض کنند، شهادت به مسیحیت دادند. نمادهای کنفدراسیون از کلیسای جامع ملی واشنگتن و بعضی کلیساهای دیگر برداشته شد.

10. لوتری‌ها و دیگران پانصدمین سالگرد اصلاحات پروتستانی را گرامی داشتند و میراث پیچیدۀ مارتین لوتر را مورد بحث و بررسی قرار دادند.

ده رویداد مهمّ مذهبی سال 2017 در امریکا

کریسمس رنگ و بوی مذهبی خود را می‌بازد

به گزارش دین‌آنلاین به نقل از هافینگتون پست، پژوهش مؤسسه پژوهشی پیو، نشان داد که تعداد فزاینده‌ای از مردم آمریکا معتقدند ابعاد مذهبی کریسمس دیگر همانند گذشته در جامعۀ آمریکا موردتوجّه نیست. علاوه بر این، تعداد کسانی که به واقعی بودنِ اتّفاقات مرتبط با کریسمس (مثل باکرگی حضرت مریم یا هدایایی که مردان خردمند برای عیسای نوزاد آوردند) رو به کاهش است. مهم‌تر این که حتّی معدودی از مسیحیان نسبت به صحّت و سقم این روایات انجیلی تردید کرده‌اند.

براساس مطالعات مؤسسۀ پیو، نسبت کسانی که کریسمس را بیشتر یک جشن مذهبی می‌دانند تا جشنی فرهنگی، از 51% در سال 2013 به 46% در سال جاری کاهش یافته و این نسبت در میان جوان‌ترها پایین‌تر است.

به گفتۀ تام کراتن‌میکر، نویسندۀ حوزۀ دین در آمریکا، شاید بتوان گفت که نتایج این تحقیق بازتاب افزایش بی‌دینی در میان مردم آمریکاست. کراتن‌میکر می‌گوید: “وقتی تعداد آمریکایی‌هایی که از مسیحیت و به طور کلّی از دین روی‌گردان شده‌اند روزبه‌روز افزایش می‌یابد، منطقی است که این افراد رویکرد سکولارتری نسبت به کریسمس اتخاذ می‌کنند.”

یکی از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های این نظرسنجی مربوط به دیدگاه مردم آمریکا نسبت به روایت تولّد مسیح در کتاب مقدّس بود. نظرسنجی پیو نشان داد نسبت افرادی که به واقعی بودنِ اتّفاقاتی مثل تولّد عیسی از باکره اعتقاد دارند در مقایسه با گذشته کاهش داشته است. البته گفتنی است که علاوه بر بی‌دین‌تر شدنِ مردم، ماهیت اعتقادات پروتستان‌ها نیز از علل این سیر نزولی است؛ چراکه اکثریت پروتستان‌ها درباره باکرگی حضرت مریم تردید می‌کنند.

به گفتۀ مایک مک‌هارگ، نویسندۀ مسیحی (که غالباً در مکتوباتش به موضوع تردید در مسیحیت می‌پردازد)، این روند نشان می‌دهد که مردم دیگر در مقایسه با گذشته حکایت کریسمس را یک واقعیت علمی و عینی نمی‌دانند. او می‌گوید پروتستان‌ها و ملحدها هر دو برای تفسیر ادّعاهای مذهبی، از چهارچوب تجدّدخواهانه‌ای استفاده می‌کنند. هر دوی اینها منطق را ابزاری اساسی برای تشخیص واقع از غیرواقع می‌دانند. لذا مردم سؤال‌های مختلفی دربارۀ روایت کتاب مقدس از کریسمس دارند: چرا نویسندگان انجیل داستان را این گونه نقل کرده‌اند؟ مخاطب نوشته‌های آنها که بوده است؟ این حکایات چه کمکی به انسان قرن بیست و یکمی‌ای می‌کند که به دنبال معنا می‌گردد؟

رسانه‌های محافظه‌کار (و خود دونالد ترامپ) نیروی بسیاری را صرف مقابله با «کریسمس‌ستیزی» کرده‌اند، اما این طور که به نظر می‌رسد بسیاری از مردم آمریکا نگران این تحوّل فرهنگی نیستند و اهمیت چندانی نمی‌دهند که کریسمس دارد رنگ و بوی مذهبی خود را می‌بازد.

طبق تحقیقات صورت‌گرفته، برای بیش از نیمی از مردم آمریکا فرقی نمی‌کند که فروشنده‌ها با عبارت «کریسمس مبارک» به آنها خوشامد بگویند، یا با عبارت «تعطیلات خوشی داشته باشید». علاوه‌براین، تعداد فزاینده‌ای از مردم مخالف به نمایش درآمدن نمادهای مذهبی در اماکن دولتی و عمومی هستند.

کریسمس رنگ و بوی مذهبی خود را می‌بازد

به گزارش دین‌آنلاین به نقل از هافینگتون پست، پژوهش مؤسسه پژوهشی پیو، نشان داد که تعداد فزاینده‌ای از مردم آمریکا معتقدند ابعاد مذهبی کریسمس دیگر همانند گذشته در جامعۀ آمریکا موردتوجّه نیست. علاوه بر این، تعداد کسانی که به واقعی بودنِ اتّفاقات مرتبط با کریسمس (مثل باکرگی حضرت مریم یا هدایایی که مردان خردمند برای عیسای نوزاد آوردند) رو به کاهش است. مهم‌تر این که حتّی معدودی از مسیحیان نسبت به صحّت و سقم این روایات انجیلی تردید کرده‌اند.

براساس مطالعات مؤسسۀ پیو، نسبت کسانی که کریسمس را بیشتر یک جشن مذهبی می‌دانند تا جشنی فرهنگی، از 51% در سال 2013 به 46% در سال جاری کاهش یافته و این نسبت در میان جوان‌ترها پایین‌تر است.

به گفتۀ تام کراتن‌میکر، نویسندۀ حوزۀ دین در آمریکا، شاید بتوان گفت که نتایج این تحقیق بازتاب افزایش بی‌دینی در میان مردم آمریکاست. کراتن‌میکر می‌گوید: “وقتی تعداد آمریکایی‌هایی که از مسیحیت و به طور کلّی از دین روی‌گردان شده‌اند روزبه‌روز افزایش می‌یابد، منطقی است که این افراد رویکرد سکولارتری نسبت به کریسمس اتخاذ می‌کنند.”

یکی از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های این نظرسنجی مربوط به دیدگاه مردم آمریکا نسبت به روایت تولّد مسیح در کتاب مقدّس بود. نظرسنجی پیو نشان داد نسبت افرادی که به واقعی بودنِ اتّفاقاتی مثل تولّد عیسی از باکره اعتقاد دارند در مقایسه با گذشته کاهش داشته است. البته گفتنی است که علاوه بر بی‌دین‌تر شدنِ مردم، ماهیت اعتقادات پروتستان‌ها نیز از علل این سیر نزولی است؛ چراکه اکثریت پروتستان‌ها درباره باکرگی حضرت مریم تردید می‌کنند.

به گفتۀ مایک مک‌هارگ، نویسندۀ مسیحی (که غالباً در مکتوباتش به موضوع تردید در مسیحیت می‌پردازد)، این روند نشان می‌دهد که مردم دیگر در مقایسه با گذشته حکایت کریسمس را یک واقعیت علمی و عینی نمی‌دانند. او می‌گوید پروتستان‌ها و ملحدها هر دو برای تفسیر ادّعاهای مذهبی، از چهارچوب تجدّدخواهانه‌ای استفاده می‌کنند. هر دوی اینها منطق را ابزاری اساسی برای تشخیص واقع از غیرواقع می‌دانند. لذا مردم سؤال‌های مختلفی دربارۀ روایت کتاب مقدس از کریسمس دارند: چرا نویسندگان انجیل داستان را این گونه نقل کرده‌اند؟ مخاطب نوشته‌های آنها که بوده است؟ این حکایات چه کمکی به انسان قرن بیست و یکمی‌ای می‌کند که به دنبال معنا می‌گردد؟

رسانه‌های محافظه‌کار (و خود دونالد ترامپ) نیروی بسیاری را صرف مقابله با «کریسمس‌ستیزی» کرده‌اند، اما این طور که به نظر می‌رسد بسیاری از مردم آمریکا نگران این تحوّل فرهنگی نیستند و اهمیت چندانی نمی‌دهند که کریسمس دارد رنگ و بوی مذهبی خود را می‌بازد.

طبق تحقیقات صورت‌گرفته، برای بیش از نیمی از مردم آمریکا فرقی نمی‌کند که فروشنده‌ها با عبارت «کریسمس مبارک» به آنها خوشامد بگویند، یا با عبارت «تعطیلات خوشی داشته باشید». علاوه‌براین، تعداد فزاینده‌ای از مردم مخالف به نمایش درآمدن نمادهای مذهبی در اماکن دولتی و عمومی هستند.

کریسمس رنگ و بوی مذهبی خود را می‌بازد

مدارای مذهبی در کوبا

به گزارش ددین‌آنلاین، الجزیره یک سال پس از درگذشت کاسترو سفری به شهر هاوانا، پایتخت کوبا ترتیب داد تا جوامع مختلف مذهبی را که در این کشور در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند مورد بررسی قرار دهد.
 

فیدل بابانی یکی از تاریخ‌نویسان «کنیسۀ بیت شلوم» در مرکز شهر هاوانا است. این کنیسه در سال 1952 ساخته شد. حتی فیدل کاسترو نیز در چند سال اخیر در جشن‌های جامعۀ یهودیان شرکت می‌کرد.

یعقوب راهنمای مذهبیِ کنیسۀ «آدات اسرائیل»، تنها کنیسۀ ارتدوکس در کوبا است.
 

در این تصویر یکی از پدران کلیسای ارتدوکس یونانی در حال دعا و نیایش است. جمعیت پیروان این کلیسا در سال‌های گذشته افزایش یافته است. کلیسای ارتدوکس یونانی در نزدیکی گردشگاه ساحلی هاوانا واقع شده است.

کلیسای «نوسترا سنورا دا کازان» که یک کلیسای ارتدوکس روسی است در سال 2008 به عنوان یک بنای نمادین آغاز به کار کرد.

مسجد عبدالله در ماه ژوئیۀ 2015 افتتاح شد. در این مسجد مسلمانان هاوانا به نسخِ اسپانیایی قرآن دسترسی دارند. جمعیت مسلمانان در کوبا در حال افزایش است و در حال حاضر حدود نه هزار مسلمان در این جزیره زندگی می‌کنند.

امینه متولد کوباست و در همین کشور بزرگ شده است. از اسلام آوردن او سال‌ها می‌گذرد. امینه یکی از معدود زنانی است که در این جزیره نقاب بر چهره می‌زند.
 

میشل یک راهب ذن است که متولّی صومعۀ بوداییِ «ذن دوجو» در مرکز هاوانا است.

مدارای مذهبی در کوبا

به گزارش ددین‌آنلاین، الجزیره یک سال پس از درگذشت کاسترو سفری به شهر هاوانا، پایتخت کوبا ترتیب داد تا جوامع مختلف مذهبی را که در این کشور در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند مورد بررسی قرار دهد.
 

فیدل بابانی یکی از تاریخ‌نویسان «کنیسۀ بیت شلوم» در مرکز شهر هاوانا است. این کنیسه در سال 1952 ساخته شد. حتی فیدل کاسترو نیز در چند سال اخیر در جشن‌های جامعۀ یهودیان شرکت می‌کرد.

یعقوب راهنمای مذهبیِ کنیسۀ «آدات اسرائیل»، تنها کنیسۀ ارتدوکس در کوبا است.
 

در این تصویر یکی از پدران کلیسای ارتدوکس یونانی در حال دعا و نیایش است. جمعیت پیروان این کلیسا در سال‌های گذشته افزایش یافته است. کلیسای ارتدوکس یونانی در نزدیکی گردشگاه ساحلی هاوانا واقع شده است.

کلیسای «نوسترا سنورا دا کازان» که یک کلیسای ارتدوکس روسی است در سال 2008 به عنوان یک بنای نمادین آغاز به کار کرد.

مسجد عبدالله در ماه ژوئیۀ 2015 افتتاح شد. در این مسجد مسلمانان هاوانا به نسخِ اسپانیایی قرآن دسترسی دارند. جمعیت مسلمانان در کوبا در حال افزایش است و در حال حاضر حدود نه هزار مسلمان در این جزیره زندگی می‌کنند.

امینه متولد کوباست و در همین کشور بزرگ شده است. از اسلام آوردن او سال‌ها می‌گذرد. امینه یکی از معدود زنانی است که در این جزیره نقاب بر چهره می‌زند.
 

میشل یک راهب ذن است که متولّی صومعۀ بوداییِ «ذن دوجو» در مرکز هاوانا است.

مدارای مذهبی در کوبا

آیا تبعیض مذهبی در کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان غیرشیعه دخیل بوده است؟

درست وقتی در جاده قدیمی کربلا و حج ایرانیان، از شهرستان کرند غرب(یا دالاهو) به سمت قصرشیرین حرکت می‌کنید، پس از عبور از یک جاده تقریباً سی کیلومتری و پوشیده از جنگل‌های بلوط به شهری سبز و آباد با هوای گرمسیری به نام سرپل ذهاب می‌رسید. سرپل از پررونق‌ترین شهرهای استان کرمانشاه است که روستاهای بسیاری در پیرامون خود دارد و دشت‌های گندم و باغستان‌های میوه آن مشهور است و اقتصاد آن غالباً بر کشاورزی متکی است. در شهر سرپل و روستاهای اطراف آن، مردمان شیعه، اهل سنت و اهل حق زندگی می‌کنند. بنابر آمارهای رسمی، اکثریت جمعیت در منطقه سرپل ذهاب از آن شیعیان است ولی شمار پیروان اهل حق و اهل تسنن بسیار چشمگیر است و شاید شبیه این ترکیب جمعیتی را نتوان در جایی دیگر از کشور یافت.

مردمان سه مذهب قرن‌هاست که بدون هیچ اصطکاک و تنشی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. آنان با یکدیگر ارتباطات و مناسبات گسترده‌ای دارند، برای معتقدات یکدیگر احترام قائلند، در برخی مراسم مذهبی یکدیگر شرکت می‌کنند، از غذاهای نذری یکدیگر می‌خورند و غالباً بدون آنکه از مفاهیم جدیدی مثل مدارای مذهبی مطلع باشند، به‌صورت شگفتی به آن باور دارند و عمل می‌کنند.(سرپل ذهاب از این لحاظ می‌تواند موضوع مطالعات جامعه‌شناختی و دین‌شناختی قرار گیرد. در واقع، موضوع شایان تحقیق این است که علل و اسباب مدارای مذهبی در این منطقه چیست و چه عواملی و چگونه مردمان سرپل ذهاب را اینچنین مداراگرایانه کنار یکدیگر جای داده است.)

چند روز پیش که بعد از چهار ماه و این بار از سر ضرورت و برای کمک به زلزله‌زدگان وارد شهر سرپل ذهاب و روستاهای اطراف شدم، به نظرم رسید که سراغ روستاهایی بروم که از شهر دورند و شاید کمتر کمک به آنجا رسیده. با یک وانت حاوی اجناس مختلف راهی روستاهای دشت ذهاب شدم. روستاهای دشت ذهاب در جنگ هشت ساله به‌ناچار تخلیه شده بودند و در تیررس دشمن بودند. اهالی آنها غالباً اهل سنت و اهل حقند. در میان این روستاها به روستای سنی‌نشین تپانی رسیدم. روستاهای دیگری را نیز رفتم و دیدم و با مردم گفت‌وگو کردم و تسلیت گفتم. محرومیت، فقر و درماندگی رفاهی در این مناطق بسیار مشهود است. در واقع، وضعیت مالی و رفاهی بخشی از این مردم چندان تفاوتی با وضعیت پیش از زلزله ندارد. آنها گویی فراموش‌شدگان این مرز و بومند و بعضی نیز چیزی نداشته‌اند که حتی با زلزله از دست بدهند. دردناک بود که برخی از این مردم از زلزله به‌عنوان یک فرصت برای مطرح شدن نام دیارشان و توجه مسئولان به آن یاد می‌کردند. هرچند این مردم همواره محروم بوده‌اند، من آینده سخت‌تری را برای آنها پیش‌بینی می‌کنم زیرا زلزله مشاغل بسیاری را در منطقه از بین برده و دست‌کم تا چند ماه همان وضعیت نیم‌بند اقتصادی منطقه هم به نقطه پیش از زلزله بازنمی‌گردد و منطقه شاهد بی‌کاری گسترده‌تری خواهد شد. مسائل رفاهی و بهداشتی نیز با توجه به فصل سرمای در پیش، بسیار آنها را آزار خواهد داد.

در این میان، برخی رسانه‌ها و تحلیل‌گران در چند روز گذشته از وجود تبعیض مذهبی در توزیع کمک‌های مردمی و دولتی به زلزله‌زدگان خبر دادند. آنها آشکارا گفتند که به زلزله‌زدگان سنی و اهل حق به دلایل مذهبی رسیدگی نشده است. این موضوع در شبکه‌های مجازی انعکاس وسیعی یافت. در این چند روز، سعی کردم تا در این‌باره نیز تحقیق کنم. بنابر تحقیقات و مشاهدات میدانی در منطقه، باید اذعان بدهم که این اخبار و تحلیل‌ها به هیچ روی صحت ندارند و اگر تبعیضی در میان هست تنها به دلایلی مانند دوری روستاهای غیرشیعه از شهر سرپل ذهاب و دیگر شهرهاست. مشکل نداشتن جاده و راه مناسب و فقر دستگاه‌های امدادی از نظر خودرویی و نیروی انسانی و نداشتن برنامه حساب شده و کارآ و کارساز عامل اصلی کاستی‌ها بوده است. مسلم است که وجود این مشکلات نمی‌تواند قصور دستگاه‌های دولتی را توجیه کند؛ ولی چنین نیست که تبعیض مذهبی مانع کمک رسانی شده باشد. در میان روستاهای سرپل ذهاب، برخی روستاهای شیعه‌نشین نیز هستند که همچون این روستاها نتوانسته‌اند کمکی برابر با کمک شهرنشینان دریافت کنند. در واقع اگر نیک بنگریم، نه فقط سنی و اهل حق بلکه به همه مردم این منطقه کم لطفی شده و علت آن همان است که ذکر گشت. و این کم لطفی ریشه‌دار است و این منطقه و مناطق مشابه آن در نقاط دیگر کشور، همواره با بی‌توجهی روبه‌رو بوده‌اند یا چوب کمبود بودجه کشور را خورده‌اند و از اولویت خارج شده‌اند. متأسفانه در کشور ما به دلایلی بیشتر به نقاط مرکزی و شهرهای بزرگ و مشهور رسیدگی می‌گردد و بیشتر امکانات کشور در آنجا خرج می‌شود.

در رابطه با جامعه اهل سنت ایران، آنچه شایان توجه و رسیدگی بیشتر است، نه تبعیض در توزیع کمک‌های مردمی و دولتی به زلزله‌زدگان بلکه تبعیض‌هایی دیگر و مهم‌تر است؛ از جمله اکراه مسئولان دولتی از واگذاری پستهای بالای دولتی و حکومتی به اهل سنت. شاید اگر این کاستی رفع گردد، مانع بروز شایعاتی از قبیل تبعیض مذهبی در تقسیم کمک به زلزله‌زدگان شود و به امنیت پایدار کشور مدد برساند. درباره جامعه اهل حق، قضیه اندکی بغرنج‌تر است. مذهب این جامعه ایرانی که در سراسر کشور چند میلیون جمعیت دارد، ظاهراً جزو هیچ‌یک از مذاهبی که در قانون اساسی ذکر گشته، نیست و بسیاری از مردمان اهل حق سال‌هاست که مدعی‌اند در معرض تبعیض‌های سیستماتیک قرار دارند.
 

آیا تبعیض مذهبی در کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان غیرشیعه دخیل بوده است؟

درست وقتی در جاده قدیمی کربلا و حج ایرانیان، از شهرستان کرند غرب(یا دالاهو) به سمت قصرشیرین حرکت می‌کنید، پس از عبور از یک جاده تقریباً سی کیلومتری و پوشیده از جنگل‌های بلوط به شهری سبز و آباد با هوای گرمسیری به نام سرپل ذهاب می‌رسید. سرپل از پررونق‌ترین شهرهای استان کرمانشاه است که روستاهای بسیاری در پیرامون خود دارد و دشت‌های گندم و باغستان‌های میوه آن مشهور است و اقتصاد آن غالباً بر کشاورزی متکی است. در شهر سرپل و روستاهای اطراف آن، مردمان شیعه، اهل سنت و اهل حق زندگی می‌کنند. بنابر آمارهای رسمی، اکثریت جمعیت در منطقه سرپل ذهاب از آن شیعیان است ولی شمار پیروان اهل حق و اهل تسنن بسیار چشمگیر است و شاید شبیه این ترکیب جمعیتی را نتوان در جایی دیگر از کشور یافت.

مردمان سه مذهب قرن‌هاست که بدون هیچ اصطکاک و تنشی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. آنان با یکدیگر ارتباطات و مناسبات گسترده‌ای دارند، برای معتقدات یکدیگر احترام قائلند، در برخی مراسم مذهبی یکدیگر شرکت می‌کنند، از غذاهای نذری یکدیگر می‌خورند و غالباً بدون آنکه از مفاهیم جدیدی مثل مدارای مذهبی مطلع باشند، به‌صورت شگفتی به آن باور دارند و عمل می‌کنند.(سرپل ذهاب از این لحاظ می‌تواند موضوع مطالعات جامعه‌شناختی و دین‌شناختی قرار گیرد. در واقع، موضوع شایان تحقیق این است که علل و اسباب مدارای مذهبی در این منطقه چیست و چه عواملی و چگونه مردمان سرپل ذهاب را اینچنین مداراگرایانه کنار یکدیگر جای داده است.)

چند روز پیش که بعد از چهار ماه و این بار از سر ضرورت و برای کمک به زلزله‌زدگان وارد شهر سرپل ذهاب و روستاهای اطراف شدم، به نظرم رسید که سراغ روستاهایی بروم که از شهر دورند و شاید کمتر کمک به آنجا رسیده. با یک وانت حاوی اجناس مختلف راهی روستاهای دشت ذهاب شدم. روستاهای دشت ذهاب در جنگ هشت ساله به‌ناچار تخلیه شده بودند و در تیررس دشمن بودند. اهالی آنها غالباً اهل سنت و اهل حقند. در میان این روستاها به روستای سنی‌نشین تپانی رسیدم. روستاهای دیگری را نیز رفتم و دیدم و با مردم گفت‌وگو کردم و تسلیت گفتم. محرومیت، فقر و درماندگی رفاهی در این مناطق بسیار مشهود است. در واقع، وضعیت مالی و رفاهی بخشی از این مردم چندان تفاوتی با وضعیت پیش از زلزله ندارد. آنها گویی فراموش‌شدگان این مرز و بومند و بعضی نیز چیزی نداشته‌اند که حتی با زلزله از دست بدهند. دردناک بود که برخی از این مردم از زلزله به‌عنوان یک فرصت برای مطرح شدن نام دیارشان و توجه مسئولان به آن یاد می‌کردند. هرچند این مردم همواره محروم بوده‌اند، من آینده سخت‌تری را برای آنها پیش‌بینی می‌کنم زیرا زلزله مشاغل بسیاری را در منطقه از بین برده و دست‌کم تا چند ماه همان وضعیت نیم‌بند اقتصادی منطقه هم به نقطه پیش از زلزله بازنمی‌گردد و منطقه شاهد بی‌کاری گسترده‌تری خواهد شد. مسائل رفاهی و بهداشتی نیز با توجه به فصل سرمای در پیش، بسیار آنها را آزار خواهد داد.

در این میان، برخی رسانه‌ها و تحلیل‌گران در چند روز گذشته از وجود تبعیض مذهبی در توزیع کمک‌های مردمی و دولتی به زلزله‌زدگان خبر دادند. آنها آشکارا گفتند که به زلزله‌زدگان سنی و اهل حق به دلایل مذهبی رسیدگی نشده است. این موضوع در شبکه‌های مجازی انعکاس وسیعی یافت. در این چند روز، سعی کردم تا در این‌باره نیز تحقیق کنم. بنابر تحقیقات و مشاهدات میدانی در منطقه، باید اذعان بدهم که این اخبار و تحلیل‌ها به هیچ روی صحت ندارند و اگر تبعیضی در میان هست تنها به دلایلی مانند دوری روستاهای غیرشیعه از شهر سرپل ذهاب و دیگر شهرهاست. مشکل نداشتن جاده و راه مناسب و فقر دستگاه‌های امدادی از نظر خودرویی و نیروی انسانی و نداشتن برنامه حساب شده و کارآ و کارساز عامل اصلی کاستی‌ها بوده است. مسلم است که وجود این مشکلات نمی‌تواند قصور دستگاه‌های دولتی را توجیه کند؛ ولی چنین نیست که تبعیض مذهبی مانع کمک رسانی شده باشد. در میان روستاهای سرپل ذهاب، برخی روستاهای شیعه‌نشین نیز هستند که همچون این روستاها نتوانسته‌اند کمکی برابر با کمک شهرنشینان دریافت کنند. در واقع اگر نیک بنگریم، نه فقط سنی و اهل حق بلکه به همه مردم این منطقه کم لطفی شده و علت آن همان است که ذکر گشت. و این کم لطفی ریشه‌دار است و این منطقه و مناطق مشابه آن در نقاط دیگر کشور، همواره با بی‌توجهی روبه‌رو بوده‌اند یا چوب کمبود بودجه کشور را خورده‌اند و از اولویت خارج شده‌اند. متأسفانه در کشور ما به دلایلی بیشتر به نقاط مرکزی و شهرهای بزرگ و مشهور رسیدگی می‌گردد و بیشتر امکانات کشور در آنجا خرج می‌شود.

در رابطه با جامعه اهل سنت ایران، آنچه شایان توجه و رسیدگی بیشتر است، نه تبعیض در توزیع کمک‌های مردمی و دولتی به زلزله‌زدگان بلکه تبعیض‌هایی دیگر و مهم‌تر است؛ از جمله اکراه مسئولان دولتی از واگذاری پستهای بالای دولتی و حکومتی به اهل سنت. شاید اگر این کاستی رفع گردد، مانع بروز شایعاتی از قبیل تبعیض مذهبی در تقسیم کمک به زلزله‌زدگان شود و به امنیت پایدار کشور مدد برساند. درباره جامعه اهل حق، قضیه اندکی بغرنج‌تر است. مذهب این جامعه ایرانی که در سراسر کشور چند میلیون جمعیت دارد، ظاهراً جزو هیچ‌یک از مذاهبی که در قانون اساسی ذکر گشته، نیست و بسیاری از مردمان اهل حق سال‌هاست که مدعی‌اند در معرض تبعیض‌های سیستماتیک قرار دارند.
 

آیا تبعیض مذهبی در کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان غیرشیعه دخیل بوده است؟

ربات روحانی برای اجرای تشریفات مذهبی ساخته شد

به گزارش دین‌آنلاین به نقل از هافینگتن پست، به‌تازگی شرکت ژاپنیِ «نیسی» نقش جدیدی برای ربات انسان‌نمای خود با عنوان «پپر» طراحی کرده است. از این پس، می‌توان ربات‌های این شرکت را به منظور برگزاری تشریفات مذهبی در مراسم‌های خاکسپاری کرایه کرد.

چندی پیش این ربات در حالی که با صدای کامپیوتریِ خود سوتراهای بودایی را می‌خواند و بر طبلی می‌کوبید، در نمایشگاهی صنعتی در توکیو به نمایش گذاشته شد. هزینۀ اجارۀ یک ربات روحانی تنها یک چهارم هزینۀ کشیش‌های انسانی است.

به گفتۀ میچیو اینامورا، مشاور اجراییِ شرکت نیسی، جمعیت کشور ژاپن رو به پیری و کوچک شدن است و بسیاری از روحانیان بودیست دیگر مثل گذشته مورد حمایت مالی مردم نیستند. لذا بعضی از آن‌ها در کنار رسیدگی به مسئولیت‌های خود در معبد، شغل دوم پاره‌وقتی نیز اختیار کرده‌اند.

طبق گفتۀ اینامورا، هرگاه روحانیانِ انسانی در دسترس نباشند، می‌توان به جای آن‌ها از ربات‌های مخصوص مراسم خاکسپاری استفاده کرد. هزینۀ کرایۀ ربات برای برگزاری مراسم خاکسپاری تنها پنجاه هزار ین (حدود ۴۵۰ دلار) است، در حالی که روحانیان برای همین کار مبلغی بالغ بر ۲۴۰هزار ین (۲۲۰۰ دلار) دریافت می‌کنند.

کشیش بودیست، آقای تتسوگی ماتسو از این نمایشگاه دیدن کرد تا ببیند آیا رباتِ «پپر» می‌تواند «به یک دستگاه وجهه عاطفی و احساسی ببخشد یا خیر؛ چراکه به اعتقاد وی، اصل و اساس دین قلب و عاطفه است.»

فعلاً این ربات برای برگزاری هیچ مراسم خاکسپاری‌ای کرایه نشده است.

ربات روحانی برای اجرای تشریفات مذهبی ساخته شد

به گزارش دین‌آنلاین به نقل از هافینگتن پست، به‌تازگی شرکت ژاپنیِ «نیسی» نقش جدیدی برای ربات انسان‌نمای خود با عنوان «پپر» طراحی کرده است. از این پس، می‌توان ربات‌های این شرکت را به منظور برگزاری تشریفات مذهبی در مراسم‌های خاکسپاری کرایه کرد.

چندی پیش این ربات در حالی که با صدای کامپیوتریِ خود سوتراهای بودایی را می‌خواند و بر طبلی می‌کوبید، در نمایشگاهی صنعتی در توکیو به نمایش گذاشته شد. هزینۀ اجارۀ یک ربات روحانی تنها یک چهارم هزینۀ کشیش‌های انسانی است.

به گفتۀ میچیو اینامورا، مشاور اجراییِ شرکت نیسی، جمعیت کشور ژاپن رو به پیری و کوچک شدن است و بسیاری از روحانیان بودیست دیگر مثل گذشته مورد حمایت مالی مردم نیستند. لذا بعضی از آن‌ها در کنار رسیدگی به مسئولیت‌های خود در معبد، شغل دوم پاره‌وقتی نیز اختیار کرده‌اند.

طبق گفتۀ اینامورا، هرگاه روحانیانِ انسانی در دسترس نباشند، می‌توان به جای آن‌ها از ربات‌های مخصوص مراسم خاکسپاری استفاده کرد. هزینۀ کرایۀ ربات برای برگزاری مراسم خاکسپاری تنها پنجاه هزار ین (حدود ۴۵۰ دلار) است، در حالی که روحانیان برای همین کار مبلغی بالغ بر ۲۴۰هزار ین (۲۲۰۰ دلار) دریافت می‌کنند.

کشیش بودیست، آقای تتسوگی ماتسو از این نمایشگاه دیدن کرد تا ببیند آیا رباتِ «پپر» می‌تواند «به یک دستگاه وجهه عاطفی و احساسی ببخشد یا خیر؛ چراکه به اعتقاد وی، اصل و اساس دین قلب و عاطفه است.»

فعلاً این ربات برای برگزاری هیچ مراسم خاکسپاری‌ای کرایه نشده است.

ربات روحانی برای اجرای تشریفات مذهبی ساخته شد

کمپین مذهبی سلفی‌های تندرو در آلمان!
پس از ممنوعیت پخش قرآن رایگان توسط سلفی‌ها در آلمان، اخیرا این گروه اقدام به توزیع کتاب درباره سیره پیامبر(ص) در این کشور کرده‌‌اند.

کمپین مذهبی سلفی‌های تندرو در آلمان!

پس از ممنوعیت پخش قرآن رایگان توسط سلفی‌ها در آلمان، اخیرا این گروه اقدام به توزیع کتاب درباره سیره پیامبر(ص) در این کشور کرده‌‌اند.
کمپین مذهبی سلفی‌های تندرو در آلمان!

چرا ما شیعه هستیم و به مذهب دیگری اعتقاد نداریم؟
اسلام در لغت به معناى تسلیم شدن و گردن نهادن است از این روى قرآن کریم دینى را که به سوى آن دعوت مى کند اسلام نامیده که برنامه کلى آن تسلیم شدن انسان به خداى جهان و جهانیان است.

چرا ما شیعه هستیم و به مذهب دیگری اعتقاد نداریم؟

اسلام در لغت به معناى تسلیم شدن و گردن نهادن است از این روى قرآن کریم دینى را که به سوى آن دعوت مى کند اسلام نامیده که برنامه کلى آن تسلیم شدن انسان به خداى جهان و جهانیان است.
چرا ما شیعه هستیم و به مذهب دیگری اعتقاد نداریم؟

اتوبیوگرافی